آرتور کوپیت ، “اوه پدر” تئاتر را لرزاند ، در 81 سالگی درگذشت

[ad_1]

آرتور کوپیت ، نمایشنامه نویس آوانگارد که با تمسخر طنز آمیز پوچ “اوه پدر ، پدر بیچاره ، مامان تو را در آویزان کرد و من خیلی ناراحت هستم” برادوی را به دوره جدیدی وارد کرد و نامزد دریافت جایزه تونی برای دو نفر شد نمایش های کاملاً متفاوت “هندی ها” و “بال ها” و نمایش موزیکال “نه” روز جمعه در خانه اش در منهتن درگذشت. او 83 ساله بود.

مرگ وی توسط سخنگوی ریک میرامونتز اعلام شد که علت آن را مشخص نکرد.

در سال 1962 ، وقتی “اوه پدر ، پدر بیچاره” در تئاتر 300 نفری ققنوس واقع در خیابان 74 شرقی ، افتتاح شد ، فرهنگ عامه آمریکایی تغییر می کرد. جولی اندروز بین “کاملوت” ایده آلیست و “مری پاپینز” مفید بود. لنی بروس ، کمیک داغ آن لحظه ، به خاطر آنچه “شوخ طبعی مریض” نامیده می شد ، مشهور بود. برادوی تحت سلطه “چگونه می توان در تجارت بدون تلاش واقعی موفق شد” و “مردی برای تمام فصول” موفق شد.

همراه آن یک نمایشنامه نویس 24 ساله با فیلمنامه ای درباره یک زن مسن تر که دوست داشت با پسر بالغ باکره خود و جسد حفظ شده همسرش سفر کند ، همراه بود. هوارد تاوبمن ، منتقد نیویورک تایمز ، آن را دوست نداشت ، اما برنده جایزه میز درام (سپس جایزه ورنون رایس) شد و حتی برای چند ماه در سال 1963 به برادوی منتقل شد.

در مورد کارهای آقای کوپیت غالباً اختلاف نظر شدیدی وجود داشت. قبل از ورود “سرخپوستان” (1969) – یک تولید رویایی که بوفالو بیل کودی را به عنوان اولین گناهکار لیبرال سفیدپوست آمریکایی و برجسته نمایش غرب وحشی خود در قرن نوزدهم معرفی کرد – در برادوی وارد شد ، یک تولید در لندن وجود داشت ، جایی که واکنش انتقاد قاطعانه بود مختلط فیلمنامه شامل تجاوز به یک بومی آمریکایی و قتل عادی (برای ورزش) دیگری بود.

كلیو بارنز ، كه در روزنامه تایمز می نوشت ، تولید برادوی را با بازی استیسی كیچ “پیروزی ملایم” خواند و آقای كوپیت را بخاطر “تلاش برای انجام كاری كه عملاً كسی قبلاً انجام نداده است تحسین كرد: حماسه چند خطی”. اما والتر کر ، همکار وی در تایمز ، آن را با “بورلسک بد” مقایسه کرد.

جان لار ، که در The Village Voice نوشت ، خلاصه “هندی ها” را “هرگز کمتر از زر زدن” و آن را “کاوشگرترین و کاملاً نمایشی ترین نمایش برادوی این دهه” خواند. “سرخپوستان” سه نامزد تونی از جمله بهترین بازی را دریافت کردند.

آقای کوپیت وجدان اجتماعی بسیار خاصی را تصدیق کرد. وی در سال 1968 به یك روزنامه لندن گفت: “من درگیر بازی اوضاع وحشتناك هندی ها نیستم – آنها از لحظه ورود اولین سفیدپوست به پایان رسیدند.” آنچه می خواهم نشان دهم یك سری تقابل است بین دو سیستم بیگانه. ” بسیاری موازی جنگ ویتنام را می دیدند که در آن زمان اوج بود.

وقتی آقای کوپیت یک دهه بعد به برادوی بازگشت ، موضوع او نمی توانست متفاوت باشد. “بالها” ، که در سال 1978 در تئاتر عمومی افتتاح شد و سال بعد به برادوی نقل مکان کرد ، سفر یک خانم 70 ساله (با بازی کنستانس کامینگز) را سکته کرد و به آن واکنش نشان داد ، با ترس ، عزم راسخ و کلیدوسکوپی گیجی کلامی همانطور که واشنگتن پست گزارش داد ، هنگامی که از شخصیت اصلی خواسته می شود جمله “ما آن طرف خیابان مدرسه زندگی می کنیم” را تکرار می کند ، وی پاسخ می دهد ، “ملاقات های برجای مانده از آثار عاشقانه ها هستند.”

اعتبار…جک میچل / گتی ایماژ

ریچارد ادر از روزنامه تایمز به نام “Wings” که از تجربیات توانبخشی پس از سکته مغزی ناپدری آقای Kopit الهام گرفته شده بود ، “یک کار درخشان” – “در نگاه اول پیچیده” ، او نوشت ، “اما کاملاً شفاف ، با حساسیت زیاد و با هیجان سفر کشف.

این نمایش نامزد سه تونی شد. خانم کامینگز برنده جایزه Tony and Drama Desk بهترین بازیگر زن و یک Obie برای بازی خود شد.

آقای کوپیت استعداد خود را برای نوشتن نمایشنامه تقریباً به طور تصادفی کشف کرد. وی در مصاحبه ای با روزنامه هاروارد گزت ، روزنامه خبر رسمی مادر مادرش ، در سال 2007 ، به واکنش اولیه خود نگاه کرد وقتی که از داستان کوتاه به فیلم نامه روی آورد.

وی یادآوری کرد: “من از نظر روایی بسیار مشکل داشتم.” “وقتی یک نمایش نامه نوشتم ، فهمیدم که خودم را به عنوان آرتور کوپیت گم کردم و فقط آنچه شخصیت ها گفتند را نوشتم. من جایی در نمایش نبودم و این را دوست داشتم. “

آرتور لی کونیگ در 10 مه 1937 در منهتن ، پسر هنری کوئنیگ ، فروشنده تبلیغات و ماکسین (دوبین) کونیگ متولد شد. پدر و مادرش وقتی او 2 ساله بود طلاق گرفتند و شغل مادرش در سرشماری سال 1940 به عنوان مدل فرزندان ذکر شد. وی پس از ازدواج مادرش با جورج کوپیت ، مدیر فروش جواهرات ، نام ناپدری خود را به خود گرفت.

آرتور بزرگ شد و در دبیرستان در لارنس ، یک جامعه مرفه لانگ آیلند تحصیل کرد. او قبلاً هنگام نوشتن هاروارد در سال 1959 با مدرک مهندسی در حال نوشتن بود. هنگام شروع بورس تحصیلی برای تحصیلات تکمیلی در اروپا ، در مورد یک مسابقه نمایشنامه نویسی در هاروارد شنید. او با “اوه پدر” جایزه 250 دلاری را نوشت ، وارد شد و برنده شد ، که به گفته او هرگز اعتقاد نداشت پتانسیل تجاری دارد.

آقای کوپیت در ابتدا به عناوین کلامی و متلاطم علاقه داشت. “اوه پدر ، پدر بیچاره ، ماما تو را در گنجه آویزان کرده و من خیلی احساس ناراحتی می کنم” حتی زیرنویس داشت: “یک تراژدی کلاسیک شبه در یک سنت فرانسوی حرامزاده” او این موفقیت را با مجموعه ای از یک اقدام ، از جمله “روزی که فاحشه ها برای بازی تنیس بیرون آمد” ، در یک باشگاه روستایی حومه دنبال کردند. “در باند زندگی ، دیگر هیچ وقت نمی دانید چه اتفاقی می افتد” دیگر کارهای اولیه بود.

آخرین نامزدی او برای تونی برای کتاب نمایش موزیکال “نه” (1982) بر اساس فیلم “8” فدریکو فلینی بود. در همان سال ، او کتاب “اشباح” ایبسن را برای احیای برادوی اقتباس کرد.

آقای کوپیت یک نویسنده مشهور تمام عیار بود ، بنابراین نمایش های بعدی او تبلیغات قابل توجهی داشتند ، اما موفقیت آمیز نبودند. “پایان جهان” ، درباره یک نمایشنامه نویس که با یک فیلمنامه در مورد مسابقه تسلیحات هسته ای دست و پنجه نرم می کند ، در سال 1984 ، با وجود بازیگران نسبتاً ستاره ای و کارگردانی هارولد پرینس ، کمتر از یک ماه اجرا شد.

زمان نامناسب برخی تلاشهای بعدی را پیچیده می کند او و موری یستون ، آهنگساز و غزل سرای که با او در “نه” همکاری کرده بود ، کار خود را در سال 1983 برای اقتباس به سبک اپرت از “شبح اپرا” آغاز کردند. اما قبل از پایان کار ، نسخه آندرو لوید وبر در لندن مورد توجه قرار گرفت و در برادوی در تئاتر Majestic افتتاح شد – جایی که اندکی قبل از بسته شدن همه گیر برادوی 32 سالگی خود را جشن گرفت.

سرمایه گذاران با شناخته شدن نسخه Kopit-Yeston از “Phantom” خارج شدند ، اما در سال 1990 به یک مینی سریال تلویزیونی تبدیل شد ، در سال 1991 برای اولین بار در هوستون به نمایش در آمد و بیش از هزار تولید در سراسر جهان ادامه داشت. آقای یستون یک بار آن را “بزرگترین موفقیتی که هرگز در برادوی تولید نشده است” خواند.

روز یكشنبه ، آقای یستون در بیانیه ای آقای كوپیت را “یكی از مصالحه گرانترین نویسندگانی كه آمریكا تولید كرده است” خواند.

اعتبار…مونیکا شیپر / فیلم جادوگر

“Y2K” آقای کوپیت (1999) درباره یک زوج ثروتمند نیویورکی بود که هویت آنها توسط یک هکر جوان به سرقت رفت. عنوان ، اصطلاحی که در عناوین خبری بی شماری به کار رفته است ، به ترس گسترده ای مبنی بر سردرگمی تقویم های رایانه ای در ابتدای سال 2000 به میزان سقوط هواپیماها از آسمان اشاره داشت. وقتی چنین اتفاقی نیفتاد ، آقای کوپیت نام این نمایش را “چون او می تواند” تغییر داد. در این بین ، مرور پیتر مارکس در تایمز صحنه خارج از برادوی را “تیره و خسته کننده” اعلام کرد.

طی این سالها آقای کوپیت در ییل ، ​​وسلیان و کالج شهر نیویورک به تدریس مشغول بود.

آخرین اعتبار وی در برادوی کتاب برای نسخه مرحله 1998 فیلم موزیکال “جامعه عالی” کول پورتر بود که بر اساس “داستان فیلادلفیا” ساخته شد.

آقای کوپیت در سال 1968 با لسلی گاریس ، نویسنده نسل سوم ، ازدواج کرد. او مانند دو پسر الکس و بن از او جان سالم به در برد. یک دختر ، کت کوپیت ؛ سه نوه و یک خواهر ، سوزان مان.

آقای کوپیت به نظر می رسید که به پرهیزکاری افتخار می کند. پس از ارائه کار جدید در کنفرانس نمایشنامه نویسان 1970 در کنتیکت ، برخی نکات گیج کننده بود. او پاسخ داد ، “اگر شما كاملاً آن را می فهمیدید ، من ناكام می شدم.”

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>