ایتالیا در سکوت حیرت آور انگلیس را ترک کرد و یورو 2020 را ترک کرد

[ad_1]

لندن – تمام روز ، سر و صدا وجود دارد. آهنگ ها از صبح زود شروع شده بودند ، همانطور که چند صد هوادار اول در Wembley Way ظاهر شدند ، پرچم هایی از پشت آنها به اهتزاز درآمد. آنها از بعد از ظهر پژواک گرفته بودند ، زیرا دهها نفر و سپس صد هزار نفر دیگر به آنها پیوسته بودند ، همانطور که شیشه های خرد شده زیر پایش خرد شده بود.

آهنگ ها به محض باز شدن درهای قطار در ایستگاه زیرزمینی پارک ومبلی ، سرخپوشان به گرت ساوت گیت و هری مگوایر ، اجرای “سه شیر” و “کارولین شیرین” شروع شدند و با ظهور استادیوم در افق بلندتر شدند. ، تا اینکه به نظر می رسید آنها از خود ساختمان سرچشمه می گیرند.

در داخل ، سر و صدا به اطراف می پیچید ، هنگامی که انگار انگلستان نوعی بازیگرانه فوق العاده شفاف را تجربه می کرد ، سر و صدا به دور هم جمع می شد: وقتی لوک شاو گل زد و میزبان در عرض دو دقیقه فینال قهرمانی اروپا را رهبری کرد و همه چیز پس از بود بیش از نیم قرن ، آمدن به خانه.

وقتی ایتالیا رد می شد و به عقب باز می گشت سر و صدا به پا شد ، انگلیس بازی را رها کرد و توپ را کنترل کرد ، گل تساوی لئوناردو بونوچی خلسه ملی را سوراخ کرد. این اتفاقی است که می افتد وقتی عصب های فردی به اطراف می پرند و با ده ها هزار اعصاب دیگر برخورد می کنند: انرژی تولید شده ، در برخی از سطح اتمی ، تبدیل شده و به صورت سر و صدا آزاد می شود.

قبل از وقت اضافی سر و صدا وجود داشت ، ومبلی تندرست می زد و می پرید ، خوب ، دیگر چه کاری می توانید انجام دهید؟ قبل از ضربات پنالتی سر و صدایی به پا شد ، این چشم انداز بیش از دیگران درگیر انگلیس است. یک روز سر و صدا بود. طی چند هفته گذشته ، انگلستان هر چه نزدیکتر به پایان دادن به آنچه سالها صدمه دیده است ، یک ماه سر و صدا نزدیک شده است.

چیزی که همه افراد داخل ومبلی به خاطر می آورند ، هرچند چیزی که هر وقت اجازه دهند به آنها برمی گردد – هر زمان که اجازه دهند – ذهن آنها تا امروز ، این لحظه ، تلنگر می زند ، سر و صدا نیست بلکه حذف ناگهانی آن است. ، عدم وجود فوری آن. تا زمانی که صدا صدایی سرکوبگر و طاقت فرسا از استادیوم ، کشوری را که خواب دیده بود و اکنون آغاز شده بود ، به طرز وحشیانه ای در زیر نور سرد روز بیدار کرده است ، هیچ صدایی تکرار نخواهد شد.

Solipsism ناامیدی های مختلف و متنوع انگلستان در 55 سال گذشته را به طور کامل توضیح نمی دهد ، اما مطمئناً یک عامل کمک کننده است. قبل از هر تورنمنت ، انگلیس اعتقاد دارد که این تیم ، ملت است که دارای اختیارات واقعی است: این احساس که ، در نهایت ، چه انگلیس موفق شود و چه شکست بخورد ، منحصراً به عملکرد خود لطمه خواهد زد. انگلیس توسط حریف مورد ضرب و شتم قرار نمی گیرد. به خودی خود ضرر می کند.

این ، همانطور که اتفاق می افتد ، ممکن است اولین بار باشد که تئوری حلقه حقیقت دارد. انگلیس بیش از هر کشور دیگری در یورو 2020 میزبان بازی ها بود. ومبلی هم مرحله نیمه نهایی و هم فینال بود. از همه مهمتر ، ساوت گیت تیمی را در اختیار داشت که – شاید فرانسه جدا باشد – حسادت هر تیم دیگری در اینجا باشد ، نامی سرشار از استعدادهای جوان ، پرورش یافته در تیم های باشگاهی توسط بهترین مربیان جهان. این یک تورنمنت برای بردن انگلیس بود.

در روایت یورو 2020 ، ایتالیا جایی بین یک فیلم فرعی و یک بازیگر حامی بود. هرچند این همان سولیپسیسم است که دوباره صحبت می کند. شاید این مسابقات هرگز مربوط به انگلیس نبوده و به شدت به دنبال لحظه رستگاری است که مدتها در انتظار آن بوده است. شاید شخصیت اصلی آن ایتالیا بود.

سفر ایتالیا البته جابجایی تاریخی بزرگ انگلیس را ندارد – این تنها 15 سال پیش قهرمان جام جهانی شد ، و این تنها کابینه نیست – اما شاید داستان در واقع در مورد کشوری باشد که حتی صلاحیت آن را نداشت. برای جام جهانی در سال 2018 ، به نظر می رسید که فرهنگ فوتبال آن اجازه داده است کهنه ، وخیم تر ، که به نظر می رسد پشت سر گذاشته شده است ، رشد کند. درعوض ، فقط در مدت سه سال ، این یک بار دیگر به یک قهرمان تبدیل شده است.

روبرتو مانچینی ایتالیا این تورنمنت را در هر مرحله روشن کرده است: از طریق بازیابی و صعود و صعود به مرحله گروهی ، و سنگ زنی و صعود به فینال. و چگونه ، در مقابل تیمی با منابع عمیق تر و مورد حمایت جمعیت طرفدار ، رویای شخص دیگری را کنترل کرد.

در همان دقایق ابتدایی روز یکشنبه در ومبلی ، وقتی انگار انگلستان در چارچوب تجربه خارج از بدن است ، زیرا میدان لستر به هرج و مرج کشیده می شد و موانع اطراف ومبلی بارها و بارها مورد حمله قرار می گرفت ، توسط هواداران بدون بلیط که نمی خواستند هنگام ساخت تاریخ در خارج از خانه بایستند ، ایتالیا ممکن است توسط این همه فرار کرده باشد.

سر و صدا و انرژی باعث می شد استادیوم کمی وحشی ، خیز و وحشی باشد و به نظر می رسد تیم مانچینی یخ زده است. انگلستان ، گاهی اوقات ، به نظر می رسید ممکن است بر حریف خود غلبه کند ، گویی داستانش آنقدر گیرا است که مقاومت ناپذیر است. اما ایتالیا به آرامی ، تقریباً نامحسوس مستقر شد. مارکو وراتی توپ را به جورگینیو پاس داد. جورگینیو آن را پس داد. بونوچی و شریک زندگی مشکوک وی ، جورجیو کیه لینی ، در زمان حضور همه چیز دست و پنجه نرم می کردند و در صورت نبود ، فضا را فشار می دادند.

این احساس می شد انگلیس ابتکار عمل را از دست می دهد ، اما در واقع ایتالیا این ابتکار عمل را انجام می دهد. فدریکو کیزا شوت کم و شدیدی زد ، و جوردن پیکفورد را مهار کرد. انگلیس کمی دورتر غرق شد. خون معطر ایتالیا. بونوچی گل تساوی را به ثمر رساند ، نوعی گل درهم و برهم ، که بیش از مهارت ، عزم راسخ را متحمل شد و این کاملاً مناسب فضایل این ایتالیا بود.

وقت اضافی در پیش است. تیم مانچینی هر اتفاقی رخ دهد باعث می شود انگلیس منتظر بماند. ساعت پیچید و احتمال مجازات در افق ظاهر شد. برای انگلیس ، یک آزمایش آخر ، یک شبح آخر برای مقابله و یک بارقه آخر امید. آندره بلوتی اولین نفری بود که ایتالیا را در این ضربات از دست داد. ومبلی به وجد آمد. غرید ، همان احتراق قدیمی ، اعصاب خود را به آسمان شب رها کرد.

تنها کاری که انگلیس باید انجام می داد گلزنی بود. پس از دو ساعت ، پس از یک ماه کامل ، پس از 55 سال ، سرنوشت آن سرآمد بود. آنجا و سپس ، همه چیز در مورد انگلیس بود. مارکوس راشفورد جلو رفت. او فقط چند دقیقه در زمین بود و مخصوصاً برای گرفتن پنالتی معرفی شده بود.

هنگامی که به توپ نزدیک می شد ، سرعت او را کم کرد و سعی کرد جیانلوئیجی دونارومما ، دروازه بان ایتالیایی را وسوسه کند تا اهداف خود را فاش کند. دونارومما تکان نخورد. راشفورد سرعت بیشتری را کاهش داد. دونارومما بی صدا ایستاد و بلوف خود را صدا زد. راشفورد به توپ رسید و مجبور شد آن را بزند. او آنرا کج کرد سمت چپ. به پای تیر برخورد کرد. و در آن لحظه ، طلسم ، خلسه ای که یک کشور را خورده بود ، شکسته شد.

جادون سانچو نیز ضربه خود را دونارومما از دست داد. اما جورگینیو ، متخصص پنالتی ایتالیا نیز وقتی شانس پیروزی در این بازی را پیدا کرد ، همین کار را کرد. برای لحظه ای ، انگلیس یک بازپس گرفت. شاید انتظار آن به زودی پایان یابد. شاید این رویا هنوز زنده بود. بوکایو ساکا ، جوانترین عضو تیم ساوت گیت ، رو به جلو قدم زد. انگلیس یک فرصت دیگر داشت.

و بعد ، درست مثل آن ، دیگر تمام شد. هنوز در داخل ومبلی سر و صدا وجود داشت ، از صفوف توده ای که در انتهای زمین مزرعه به رنگ آبی پوشیده شده بود و با خوشحالی روی یکدیگر می ریختند. اما سر و صدای آنها خفه ، ​​دور ، انگار از ب dimensionعد دیگری می آمد یا از آینده ای که قرار نبود ما بشناسیم ، به نظر می رسید.

بازیکنان ایتالیا که اکنون قهرمان اروپا هستند ، در کمال ناباوری ، از خوشحالی به زانو فرو رفتند. بازیکنان انگلیس خالی از سکنه و پریشان به ورزشگاه نگاه می کردند ، و نمی توانستند درک کنند که تمام شده ، تورنمنتی که همه چیز تغییر کرده مهمترین چیز را تغییر نداده است ، انتظار ادامه دارد. و استادیوم ، بعد از آن همه سر و صدا ، بعد از آن همه آهنگ ، بعد از آن همه رویا ، ساکت ، مات و مبهوت ایستاد و مستقیم به عقب خیره شد.

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>