با نویسنده ای که دوباره با ریشه های از دست رفته اش ارتباط برقرار کرده است دیدار کنید

[ad_1]

  • مخاطبانش از ماری کلر پشتیبانی می کنند. هنگامی که از طریق پیوندهای سایت ما خرید می کنید ، ممکن است در مورد برخی از کالاهایی که برای خرید انتخاب می کنید ، کمیسیون دریافت کنیم.

  • اوا ورده همیشه در خانواده سفیدپوست خود احساس می کرد که یک خارجی است. اکنون نویسنده نشان می دهد که چگونه او به خاطر دختران جوان خود با ریشه های از دست رفته خود ارتباط برقرار کرده است

    در تمام زندگی من سازگاری حس ششم ساختگی را با عجیب بودن داشته ام. این احساسی است که هر وقت خودم را تنها صورت قهوه ای خود می بینم رشد می کند. یک شناخت غیرعلنی عدم تعلق داشتن. من به همان اندازه شما معمولی و عادی هستم که مادر سه دختر اسکس متولد لندن در خانه هستم – حتی یک خارجی نیست ، حتی اگر من نیستم. من هیچ ارتباطی با قومیت سیاه خود ندارم ، یاد گرفته ام که بدون هیچ بنیاد وراثتی من باشم.

    این امر وقتی که من در چند فرهنگی در شرق لندن زندگی می کردم مهم نبود ، اما با ازدواج مادر من زندگی تغییر کرد و ما به اواسکه اسکس نقل مکان کردیم ، منطقه ای به اندازه خانواده جدید من سفید. این یک جدایی فوری را نشان می داد ، من بی خیال نحوه حرکت بودم. آگاهی ناگهانی از قهوه ای بودن من چیزی کاملاً بیدار را تحریک کرد و با درک دیگری همراه شد – اینکه چگونه پوست من می تواند آخرین چیز ذهن من باشد ، اما اولین چیز در مورد دیگران است.

    زمان خاطره من را از آن زمان مه آلود می کند ، اما لحظات خاصی باقی مانده است – آنهایی که به وضوح به یاد می آورند: پسری که از مدرسه ابتدایی به خانه می رفتم با چوب و فحش به من ضربه زد. اما همین اتفاقات کوچک ، نظراتی که هرگز نمی فهمیدم تا اینکه بعداً دوباره آنها را پخش کردم. دختری که بدن ما را با حوله اش محافظت می کرد همانطور که ما برای PE تغییر شکل دادیم ، پرسید که فرزندخواندگی چگونه است ، زیرا همه بچه های قهوه ای هستند. مادر یك دوست ، یك روز یكشنبه ، در پشت خانواده من در كلیسا ، زیر یك حلقه زیر لب غر زد. فقیر ، فقیر اوا. با وجود هیچ کس در اطراف که شبیه من باشد ، این ممکن است به من کمک کند تا از پوستی که در آن قرار داشتم احساس غرور کنم ، در عوض این ترحم پیچیده را داشتم.

    قومیت سیاه

    اوا با دختران کوچکش

    این فرضیات کوچک و عجیب و غریب ، بخشی از کسی شد که من هستم ، خودم را از طریق منشور کبوتر کردن دیگران ، برداشت ها و تعصبات اولیه دیگران قضاوت کردم. آنها پوست من را به مشکل من تبدیل کردند ، من را با برچسبهایی که صلیب من کاملاً خوب نشده است ، چسباندند. رفتارهایی که می ترسیدم به فرزندان خودم منتقل شود.

    ریز تجاوزات متولد می شوند

    جلوه ای از احساسات مشابه در سال 2008 هنگامی که من دوقلو باردار بودم ظاهر شد. من نگران بودم که این دوتایی identikit-two-peas-in-pod یک فرزند اول من را رد کند ، اما این بزرگترین لذت من است که تفاوت همه دختران من در داخل و خارج بسیار متفاوت است. یکی پدر سفیدپوست او را منعکس می کند ، دیگری مینی من شخصی من است و بزرگتر عزیز ما – که شبیه هر دو ماست – آنها را به زیبایی پل می کند.

    نمی توانم تخمین بزنم که ایجاد چنین انسانهای کوچکی چقدر شگفت آور ترمیم شده است و خودم را خیلی واضح در آنها می بینم ، با این وجود نمی توانم انکار کنم که هنوز همه احساسات قدیمی قدیمی را داشته ام. و سناریوها. پنج سال دویدن در مدرسه طول کشید تا مادران بچه بزرگ من را پنبه زدند – همانطور که من در نوجوانانم هنگام کمک به خواهران کوچکم “کمک” می کردم.

    شروع به نوشتن کردم مثل من زندگی می کند پس از همه پرسی Brexit 2016. Reborn نوع خاصی از اعتماد به نفس بود و آسیب پذیری کفپوش برای هر کسی غیرقابل تعلق به نظر می رسید. پخش مجدد لحظات قدیمی مانند چیدن دلمه ها بود. در تمام آن زمان ها من به نفع برخی از دوستان ، همکاران ، حتی خانواده خود سازش کردم – فوتبالیست های سیاه پوست وابسته به خون من ، می گویند بودجه های برداشت طالبان را. سر میز شام من یک متعصب بوده است که به عنوان پدرخوانده دوباره بسته بندی شده است. بارهایی که لبخند می زدم ، به فاصله میانی نگاه می کردم. آن را در عمق مدفون کرد. در اطراف شوهر سفیدپوش ون من ، برخی از مشتریان جایگاه مطمئنی را برای نظرات خود در مورد گودال فرض می کنند. او در این میان گیر کرده است که بخواهد آنها را صدا کند و بخواهد در پایان شغلش حقوق دریافت کند.

    قومیت سیاه

    اوا با دختر

    اما بعد به بچه ها فکر کردیم. با نگرانی از اینکه چگونه ذهنیت من در دخترانم نمایان شود ، من عادت های گذشته خود را به چالش کشیدم ، و با نوشتن در مورد آنها شیاطین را بیرون می کشیدم – و با خودم صلح کردم. اثبات آن از خود پرتره های اولیه mini-me است ، که نشان می دهد کودکی قهوه ای خود را از صمیم قلب در آغوش گرفته است ، زیرا مادرش بالاخره به مادرش افتخار می کند. کودکان بالقوه سفیدپوست من نیز به عنوان خواهر و به عنوان متحد به ریشه های پنهان خود متصل می شوند ، و زیرا ما در کنار هم برای همه آنچه هستیم ارزش و احترام می گذاریم. مشکل هرکسی با خانواده مختلط من می تواند همین باشد. مشکل آنها

    نادانی به راحتی دفن می شود ، اما واقعاً هرگز آسان نیست. چشم پوشی از تجربیات من را رد می کند. این آسیب من را انکار می کند. این یک چیز عجیب و غریب و کنجکاو است. صرفه جویی در احساسات کسانی که هرگز احساس من را در نظر نگرفتند – با این حال حتی وقتی این مطلب را می نویسم ، من احساس آنها را پیش بینی می کنم – یک نمایش استثنایی از موذیانه بودن نژادپرستی است.

    * اولین رمان اوا ورده ، مثل من زندگی می کند، در همه قالب ها در تاریخ 10 ژوئن ، RRP 12.99 پوند منتشر می شود

    Leave a reply

    You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>