جورج وسی ستون نویس سابق تایمز از پسر احترام می گذارد

[ad_1]

تایمز اینسایدر توضیح می دهد که ما چه کسانی هستیم و چه کاری انجام می دهیم و در مورد چگونگی گردهمایی روزنامه نگاری ما بینش هایی در پشت صحنه ارائه می دهد.

خانه ما اغلب از صدای اتاق خبر تقلید می کرد: خش خش کاغذ در قهوه صبحگاهی ؛ زنگ تلفن کوبیدن یک ماشین تحریر سنگین سیاه سلطنتی ، هر شلیک کلید و به دنبال آن یک دینگ و سیلی کالسکه برمی گردد. و سپس دیکته نسخه آن روز.

با صدایی عمیق ، آهسته و واضح ، پدرم ، جورج وسی ، ستون تازه نوشته شده “ورزش تایمز” – یکی از هزاران موردی را که وی در طول 30 سال نوشت – را برای دستگاهی در داخل ساختمان نیویورک تایمز می خواند. هر کلمه ، هر ویرگول ، هر علامت نقل قول ، هر اسم خاص هجی شده است. همه چیز سر جای خودش است.

او با تلفن می خواند ، “PARAGRAPH NEW از CAPITAL Herb SPACE CAPITAL بروکس در حالی که در مورد OPEN QOTOTES LOWERCASE C صحبت کرد تا شکاف را کاهش دهد دوره طولانی نقل قول های پاراگراف جدید. “

و صبح روز بعد ، این در نیویورک تایمز ظاهر می شود:

ناامیدی در چهره رنجرز بود – چند نفر از آنها پر از اشک شدند – در حالی که بازیکنان چند دقیقه بعد از یخ جمع شدند ، و این به گفته هرب بروکس بود که او در مورد “بستن فاصله” صحبت کرد.

برای یک کودک 11 ساله که در راهرو نشسته بود ، دستکش بیس بال در دست ، منتظر بازی بود ، این یک جادوی ناب بود.

پدر من در حال توصیف گفتگوهایی بود که با هرب بروکس یا مایک باسی یا کریس اورت یا الکسیس آرگوئلو داشته است … دنیای خیالی برای هر بچه ای که در “دنیای گسترده ورزش” بزرگ شود.

از همه مهمتر ، من از چگونگی نوشتن یک داستان بصورت همزمان ردیف جلو و پشت صحنه داشتم. فقط این نبود که هر کلمه در جای خود قرار می گرفت. این بود که هر ایده ای در جای مناسب خود قرار داشت. این یک دوره خصوصی در روزنامه نگاری از یکی از استادان بزرگ بود ، و آن ساعتها با گوش دادن به سخنان وی می آمدم که کار من را به عنوان ویرایشگر کپی مطلع کنم. من نه تنها می دانم که یک داستان از نیویورک تایمز چگونه باید خوانده شود ، بلکه من همچنین می دانم که چگونه باید به نظر برسد ، و چگونه باید روند پیشرفت داشته باشد. متأسفانه ، با ظهور رایانه های قابل حمل ، وقتی صدای صدای پدر من با صدای جیغ مودم Kaypro وی جایگزین شد ، این تجربه از دست رفت.

من از بچگی زمان زیادی را در استادیوم ها می گذراندم. من خیلی زود آنجا بودم و می توانم اعضای خدمه را ببینم که چگونه آب می خورند و زمین را در یک ردیف قرار می دهند و دیر وقت نیز می توانم آنها را تماشا کنم که پاپ کورن را از راهروها جارو می کنند. گاهی اوقات می توانستم به اتاق رسانه صحبت کنم ، جایی که در خواب منتظر می مانم پدرم پرونده را تشکیل دهد. نیمه شب به خانه می رفتیم و بالای یک همبرگر وندی ، او به من می گفت آنچه که آن شب از کیت هرناندز استخراج کرده بود. چند ساعت بعد ، ستونی با عنوان “کیت صحبت می کند” با صدای خشن در مسیر رانندگی فرود می آید.

در دنیای قبل از تلفن همراه در اوایل دهه 80 ، پدر من ممکن است چند کار انجام داده باشد که امروز چند پرچم قرمز برافراشته می کند ، اما در حقیقت حس استقلال را پرورش داده است. او گفت: “من به سمت پارکینگ حرکت کردم” و 20 دلار روی میز اتاق هتل شیکاگو انداخت. خط قرمز را به آدیسون برسانید ، بلیط شما باید در Will Call باشد. سعی کنید بعد از بازی اتاق رسانه را پیدا کنید یا فقط بیرون دروازه آویزان شوید یا فقط اینجا را ملاقات کنید. “

مردم اغلب به من می گفتند که چقدر خوش شانس بودم. و آنها حق داشتند. اما نه به این دلیل که مجبور شدم “به همه بازی ها بروم”. و نه به این دلیل که گاهی اوقات می خواهم با لاکی پیر لاروش ناهار بخورم یا با باب ولش حلقه شلیک کنم.

من خوش شانس بودم زیرا پدری داشتم که در دنیای خود و شغلش مشترک بود ، و همان درسی را به من می داد که هر پدری از هر حرفه ای باید به پسرش در مورد زندگی ، عشق ، کار ، بازی و شرایط انسانی بیاموزد ، نه به ذکر که گیرندگان و بوکسورهای پشتیبان بهترین قیمت ها هستند.

آنها برای این مقاله 700 کلمه به من دادند ، اما من می توانم از روز پدر به روز دیگر 700 کلمه بنویسم و ​​هنوز هم تمام گفته ها و گفته های آنها را نگویم. اما این درس دیگری است که آموخته شده است: آنها 700 را درخواست می کنند ، شما 700 پرونده را ثبت می کنید (OK ، 750) و بقیه را برای بعدا در دفترچه خود می گذارید.

با تشکر ، پاپ دوره زمانی. بستن نقل قول تمومش کن

دیوید وسی سردبیر روزنامه تایمز چاپ هاب است.

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>