جک آنتونوف نمی خواهد فقط فضا اشغال کند

[ad_1]

1 “مارتا” توسط تام ویتز

من هرگز آرزوی بیشتری در آهنگی نشنیده ام. آهنگهای زیادی درباره عشق و حسرت وجود دارد ، و آکوردهای غم انگیز زیادی وجود دارد. و سپس هر چند وقت یک بار ، چیزی را می شنوید که بسیار بزرگتر از مجموع قطعات آن است. در دبیرستان ، من این دوست دختر را داشتم ، و او “امور خارجه” را می پوشید و ما جبران می کردیم. این ترانه در آن آلبوم نیست ، اما من عاشق صدای او شدم و وقتی این رابطه پایان یافت ، تام ویتز را با خودم بردم.

2. جان اف کندی یادگاری

من مقدار زیادی از آن را در اطراف خانه ام دارم. با بزرگ شدن ، این نیم تنه JFK را داشتیم. نمی دانم پدرم از کجا آن را فهمیده است سپس من شروع به جمع آوری نیم تنه های JFK ، و همه این LP های جمع آوری سخنرانی عالی JFK کردم. یک چنین زمینه سنگین فرهنگی وجود دارد که همراه آن است و باعث می شود به بسیاری از عناصر امیدوار کننده ، تراژیک ، عجیب و غریب آنچه آمریکایی بودن است فکر کنید. او در عارضه خود برای من واقعاً یک نماد جالب شده است.

3. “نمایش بن استیلر”

این یک برنامه اسکچ در MTV با حضور بن استیلر ، اندی دیک ، باب اودنکرک و جین گاروفالو بود که بسیار باورنکردنی خیلی جلوتر از زمان خود بود. من آن را نوعی معماری برای بسیاری از کمدی های عجیب و غریب تر می دانم که در 10 سال گذشته بسیار محبوب شده است. و فقط از نظر فرهنگی شناخته نشده است به گونه ای که شما می توانید آن را به همان روشی که می توانید “بچه ها در سالن” یا تیپ شهروندان قائم و یا حتی “دولت” به مکالمه بیندازید – چیزهایی که مردم برای آنها زمینه دارند.

4. مارتین رامیرز

او بخشی از حوزه هنرمندان خارجی بود. یک کتاب عالی به نام “خودآموزی آمریکایی” وجود دارد که بسیاری از این موارد را برجسته می کند: هنری دارگر ، بیل تریلور ، ویلیام هاوکینز. همه این هنرمندان برای من معنی زیادی دارند ، زیرا در دیدن کار چیزی واقعاً باورنکردنی وجود دارد که هیچ کس از کسی درخواست نکرده است آن را بسازد. این فقط از آرزوی ساخت آن ناشی می شود. مارتین رامیرز برخی از مشکلات بهداشت روانی واقعی را داشت. من شباهت زیادی با او یا داستانش ندارم ، اما وقتی به کار او نگاه می کنم ، واقعاً مثل مغز او احساس می شود.

5. جادو: گردهمایی

چند سال پیش ، من و مدیرم در کنار این فروشگاه طنز قدم می زدیم. هنگامی که من بزرگ می شدم ، همه کارتهای Magic را خریداری می کردند – این حداقل در گوشه من از یهودیان نیوجرسی اتفاق بزرگی بود. ما وارد شدیم و شروع کردیم به صحبت کردن با این پسر پشت پیشخوان ، که به این روش واقعا زیبا در مورد Magic صحبت می کرد. بنابراین ما تعدادی کارت خریداری کردیم و شروع به بازی کردیم و وسواس آن را پیدا کردیم. چنین هنری در کنار هم قرار دادن عرشه شما وجود دارد. این یک مراقبه دیوانه وار در مورد زندگی شماست: شما این انتخاب ها را انجام می دهید ، و همه این تئوری ها و نقشه های راه را در آن قرار می دهید ، اما سپس عرشه خود را مرتب می کنید و امیدوارید که یکی از آنها از بین برود. این فقط یک بازی زیبا است که به مقدار زیادی از عقل و روح شما نیاز دارد. و من فقط سطح را خراشیده ام. اما سرگرم کننده است که بخشی از چیزی شوید که هرگز نمی توانید به پایان آن برسید. احساس من نسبت به موسیقی تا حدی این است: هدف تسلط بر این چیز نیست ، هدف این است كه بخشی از آن باشم.

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>