جک شوارتز ، کی کاگ در روزنامه های نیویورک ، در 82 سالگی درگذشت

[ad_1]

این آگهی ترحیم بخشی از مجموعه ای درباره افرادی است که در بیماری همه گیر ویروس کرونا جان خود را از دست داده اند. درباره دیگران بخوانید اینجا.

جک شوارتز ، روزنامه نگار مادام العمر ، اوایل می دانست که وی مناسب ترین نوع شغل هایی است که در اتاق خبر ارزشمند است اما برای عموم مردم قابل مشاهده نیست.

در پاییز سال 1959 وی در خارج از دانشگاه به عنوان خبرنگار در روزنامه Long Island Press مستقر در کوئینز کار خود را آغاز کرد و چند ماه بعد خود را در حال پوشش خبری اولین داستان بزرگ خود ، آتش سوزی هتل در ساحل آتلانتیک ، در ساحل جنوبی دید. اما او در واقع هرگز به صحنه نرفت. در عوض او داستان را از مصاحبه های تلفنی و کپی سرویس سیم با هم جدا کرد.

وی 55 سال بعد در خاطرات “The Fine Print: My Life as a Deskman” خاطره ای نوشت: “من فهمیدم كه می توانم با نبودن در آنجا چیزهای بهتری را در ذهنم تجسم كنم.”

وی افزود: “خوشبختانه ، بیشتر خبرنگاران تمایلات من را به اشتراک نمی گذارند ، اما برای من روشن بود که تمایل من برای کارهای داخلی است: بازنویسی ، ویرایش ، شکل دادن به کار افرادی که دوست داشتند بیرون بروند و دست و پا بزنند ، درها را بزنید و با بسته اجرا کنید. “

در همان نوع مشاغل پشت صحنه بود که آقای شوارتز اساساً از طریق حضور طولانی در نیوز دی و نیویورک تایمز برای چندین نسل از روزنامه نگاران نیویورک به چهره ای آشنا و راهنما تبدیل شد.

وی در تایمز ، جایی که برای اولین بار در سال 1973 استخدام شد ، وی یکی از تکیه گاه های اصلی میز کار ، ویرایش هفته در مروری (اکنون بخش نقد یکشنبه) ، مجله یکشنبه و هنر و اوقات فراغت و فرهنگ و میزهای شهری بود. . وی پیش از پیوستن به روزنامه تایمز گزارشگر و سردبیر روزنامه نیوزدی بود و در سال 1988 به عنوان ویراستار کتاب به آن مقاله بازگشت. وی بعداً همان نقش را در روزنامه دیلی نیوز پیش از بازگشت به روزنامه تایمز برای پایان کار خود پر کرد.

یان بنزل ، یكی از ده ها همكار سابق تایمز كه در یك گروه فارغ التحصیلان فیس بوك ادای احترام می كرد ، می نویسد: “جك چنان ویراستار استادانه ای ، فرهیخته و با ادب بود ، و دارای شوخ طبعی چشمگیر بود. “و ، همانطور که همه می گویند ، یک مرد فوق العاده خوب است.”

همسر آقای شوارتز ، دکتر نلا شاپیرو ، گفت که وی در اثر عوارض کووید-19 در بیمارستانی در برانکس درگذشت. او 82 ساله بود و در Chappaqua ، نیویورک زندگی می کرد

آقای شوارتز ، استن آسیموف ، سردبیر و مربی Newsday معروف به Azzy ، را به عنوان یک درس تعریف تعریف کرد.

وی در خاطرات خود نوشت: “از آزی ، من یاد گرفتم كه سو abuseاستفاده را از بالا جذب كنم بدون آنكه به افراد زیر تحمیل كنم.”

جیکوب دیوید شوارتز در 9 مه 1938 در برانکس از ایزادور و پائولین (بونیک) شوارتز متولد شد. پدرش مدیر تولید و مادرش خانه دار بود.

آقای شوارتز در دوران دانشجویی در کالج سیتی نیویورک در روزنامه پردیس ، دانشگاه ، کار می کرد. ادوارد کوزنر یکی از سردبیران آن زمان ادوارد کوزنر بود که به ویرایش مجلات نیوزویک ، نیویورک و اسکوایر و دیلی نیوز می پرداخت.

آقای کوسنر در نامه ای درباره آقای شوارتز گفت: “او استاد مورد علاقه ادبیات در هر دانشکده ای می بود ،” اما او در همان روزهای اول یک روزنامه نگاری مزمن را در دانشگاه گرفت و هرگز بهبود نیافت. “

نکته مهم اوقات آقای شوارتز با پردیس در سال 1956 بود ، زمانی که او مقاله ای در مورد یکی از دانش آموزان به نام هرب استامپل نوشت ، که یکی از شرکت کنندگان در مسابقه مسابقه “بیست و یک” NBC بود. در این مقاله کوچکترین پیشنهادی ارائه شد که همه چیز در نمایش آنطور که به نظر می رسید نبود. NBC بالستیک شد و خواستار پس گرفتن بود. اندکی پس از آن ، مشخص شد که نمایش ثابت است ، و آقای استمپل سوت ساز اصلی است.

آقای شوارتز در حالی که هنوز دانشجو بود ، به عنوان پسر کپی به طور همزمان برای دو مقاله در نیویورک ، دیلی آینه و پست کار می کرد. وی در سال 1959 با مدرک زبان انگلیسی فارغ التحصیل شد و در سال 1961 به ارتش اعزام شد.

آقای شوارتز علاوه بر همسرش ، که در سال 1977 با او ازدواج کرد ، دو فرزند به نامهای ماکس و مولی شوارتز و دو نوه از او به یادگار مانده است.

وی پس از بازنشستگی در سال 2005 ، به نوشتن ادامه داد و همچنین از جمله در دانشگاه کلمبیا به تدریس پرداخت. آری ال گلدمن ، استاد روزنامه نگاری در آنجا ، توانایی های تدریس آقای شوارتز را از نزدیک در روزنامه تایمز تجربه کرده بود.

وی از طریق ایمیل گفت: “من خبرنگار جوانی در مترو بودم و در مهلت مقرر مقاله ای نوشتم.” “جک روی میز کپی بود. بیشتر ویراستاران نسخه به من نگاه نمی کردند ، اما جک با من تماس گرفت و از من خواست بنشینم. “

“او برخی از خطاهای اساسی سبک را مرور کرد و سپس اضافه کرد:” و شما لازم نیست که پسر را به یک قهرمان تبدیل کنید. ” او صفات مرا بیرون آورد. “فقط داستان او را بگویید.” “

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>