خبرنگار نیویورک تایمز درباره از دست دادن دفتر می نویسد

[ad_1]

Times Insider توضیح می دهد که ما کی هستیم و چه کاری انجام می دهیم ، و بینشهایی از پشت صحنه چگونگی گردهمایی روزنامه نگاری ما را ارائه می دهد.

یک سال پیش در این هفته ، نیویورک تایمز دفاتر خود را به دلیل بیماری همه گیر تعطیل کرد. آنقدر سریع اتفاق افتاد که وقت خداحافظی نداشتیم.

رویدادهایی انباشته از رویدادها. مرزها در حال بسته شدن بودند. مردم در حال ذخیره سازی مواد ضد عفونی کننده دست و خرید وحشت لوبیا خشک بودند. من تازه از ورمونت به خانه پرواز کرده بودم ، که در آخرین سفر کاری من اتفاق افتاد ، زیرا هنوز نمی دانم چه مدت ، و در هواپیما روبروی مردی نشستم که نمی توانست سرفه را متوقف کند – یک پارچه ، خشن ، سرفه غیرقابل کنترل که به نظر می رسد مانند پیام تاریکی از آینده باشد.

هیچ کس نمی دانست چه انتظاری داشته باشد و هنوز هم چنین احساسی دارد ، تقریباً بیش از آنچه مغز ما قادر به پردازش آن است ، از آمیخته شدن با امید. همه ما آرزوی چیزهای مختلف را داریم و از طرق مختلف احساس کبودی می کنیم ، و من سعی کرده ام زیاد روی این موضوع خاص صحبت نکنم ، زیرا موضوع پیچیده ای است. اما واقعاً دلم برای رفتن به دفتر تنگ شده است.

دفتر تایمز در چندین طبقه از ساختمانی است که از خیابان 40 تا 41 خیابان هشتم نزدیک میدان تایمز امتداد دارد. به طور معمول آرام ترین مکان در جهان نیست – وقتی نزدیکترین همسایه شما ترمینال اتوبوسرانی بندرگاه است ، انتظار شما چیست؟ – اما این ما جای آرام نیست این یک برق برای خود دارد ، یک ناخن ، یک احساس اجتماع و یک هدف. احساس می شود چیزی بزرگتر از خودش است.

چند هفته پیش ، سازندگان فیلم جارد آلترمن و جان پاپاس یک فیلم صامت درباره دفتر بی صدا ما ساختند که در بالا نشان داده شده است. دوربین از راهروهای خالی ، داخل و خارج از اتاق های خالی جلسات ، از میان میزهای خالی تزئین شده با تقویم های سال گذشته ، بادکنک های گذشته که اکنون رویدادهای فراموش شده را جشن می گیرند ، عبور کرد. تماشای آن بسیار آزاردهنده است ، گویی که تصاویری از داخل مری سلست را مشاهده می کنید که در اواسط سفر رها شده و به موقع منجمد شده است ، به جز مسافرانش.

اتاق خبر مدرن نوعی جایی نیست که در فیلم های قدیمی جاودانه شود ، جایی که خبرنگاران بی نظم ویسکی را از بطری می چرخانند و با سرعت به سمت دفتر سردبیر می روند ، کراوات را کج می کنند ، تکه های کاغذ را تکان می دهند و فریاد می زنند “من داستان را فهمیدم!” موسیقی متن آن به جای صدای بلند بلند ترانه ای ملایم است.

من اتاق خبر شلوغ ما را دوست دارم ، با میزهای ارگونومیک ، اتاق های ملاقات های دیواره ای شیشه ای ، تخته های سفید آن که با علامت های عجیب و غریب خط خورده است ، مردمش از پله ها بالا و پایین می روند ، تکه های تصادفی آن مبلمان عجیب و غریب هیچ کس نمی داند که چگونه از آن استفاده کند ، چیدمان آن باعث می شود احساس جهت شما بهم بخورد وقتی که می خواهید یک همکار از بخش دیگری پیدا کنید.

دلم برای همه اینها تنگ شده است. بیشتر دلم برای افرادی که با آنها کار می کنم تنگ شده است. مدت هاست که آنها را به عنوان مربع های مجسم در صفحه خود تجربه کرده ام و فراموش کرده ام که در زندگی واقعی کنار آنها بودن چگونه است. آنها باهوش ، متفکر ، نامهربان ، دوستانه ، دشوار ، درخشان ، برانداز ، شگفت آور هستند. دلم برای گفتگوی غیر منتظره مان در آسانسور تنگ شده است. دلم برای دیدن سردبیران برای کنفرانس های داستانشان تنگ شده است. دلم برایت تنگ شده است ، مهم نیست که چه ساعتی از دفتر خارج می شوی ، به نظر می رسد که همیشه دنی باری پشت کامپیوترش است ، و از یک جمله دیگر عذاب آور است. دلم برای ماهی کوچولوی توپی کوچک او که در یکی از اتاقهای اجتماعات طبقه سوم زندگی می کرد ، تنگ شده ام.

دلم برای همسایگانم تنگ شده است. مثل هر کس ، من یک اجتماع کوچک در اطراف میز کارم دارم ، افرادی که می آیند و می روند و تجارت یکدیگر را می دانند. تری آن ، مدیر بخش ورزشی قابل انعطاف است که به ما شیرینی و کلوچه غذا می دهد و به نوعی همیشه ارزان ترین اتاق هتل را در هر کشوری که باید بازدید کنیم پیدا می کند. (او هنوز کسی را به خانه واقعی نرسانده است!) دلم برای دوستانم تنگ شده است – ربکا ، که به طبقه دیگری نقل مکان کرد اما با روحیه معطوف می شود ، با شوخ طبعی آنارشیک و اندی ، که احترام من را نسبت به آشیانه وست مینستر مشترک دارد Club Dog Show که هر ساله با هم پوشش می دهیم.

من زمان زیادی را در داخل سر خودم گذرانده ام. دلم برای تهیه خرما ناهار در کافه تریا تنگ شده است. دلم برای شناوری تنگ شده که وقتی کنار هم با افرادی که دوستشان دارید و احترامشان را حفظ می کنید کار می کنید. دلم برای دفتر تنگ شده است.

امیدوارم همه ما به زودی به آنجا برگردیم.

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>