روز 1 پایان جنگ ایالات متحده در افغانستان

[ad_1]

میدان هوایی کندهار ، افغانستان – صبح روز اول ماه مه ، یک هواپیمای ترابری افغان در این پایگاه نظامی گسترده در جنوب کشور فرود آمد. برای تهیه سربازان افغان تحت حملات مکرر طالبان در حومه شهر ، پر از خمپاره ، فشنگهای اسلحه کوچک و بمبهای 250 پوندی بود.

بعداً ، نیمه شب ، یک هواپیمای حمل و نقل خاکستری C-130 آمریکایی از همان باند تاکسی گرفت و این اولین روز رسمی خروج ارتش آمریکا از افغانستان بود. هواپیمای باری مملو از مهمات ، یک تلویزیون عظیم صفحه تخت از پایگاه سیا (معروف به کمپ گکو) ، پالت تجهیزات و – در سیگنال واقعی پایان قریب الوقوع یک اشغال طولانی – نیروهای آمریکایی در حال عزیمت بود. آن شب یکی از چندین هواپیما بود که آنچه در جنگ آمریکا در اینجا باقی مانده بود را از بین برد.

افغان ها همچنان که آمریكایی ها آنجا را ترك می كنند به جنگ و مرگ با امیدهای زودگذر صلح ادامه می دهند ، با رعایت جدول زمانی تعیین شده توسط رئیس جمهور بایدن برای عقب نشینی كامل تا 11 سپتامبر. این تصمیم با مخالفت ژنرال های وی روبرو شد و با تكیه بر روی تخته های سفید در پایگاه های ایالات متحده در سراسر افغانستان قرار گرفت ، مانند میدان هوایی قندهار ، پایگاه شوروی سابق که یکی از بزرگترین پایگاه های آمریکایی ها بوده است.

هنگامی که میدان هوایی از هر آنچه توسط مالکان آمریکایی و ناتو آن حساس به نظر می رسد سلب شود ، اسکلت آن به نیروهای امنیتی افغانستان تحویل داده خواهد شد.

صحنه های آخر هفته تقریباً به گونه ای بود که گویی یک ماشین جنگی تریلیونی دلاری به یک فروش گاراژ تبدیل شده است. در اوج میدان هوایی در سال های 2010 و 2011 ، پیاده روی معروف و بسیار تحقیرآمیز آن فروشگاه های میان وعده ، رستوران های زنجیره ای ، پیست هاکی و فروشگاه های خرده فروشی را در خود جای داده بود. دهها هزار سرباز آمریكایی و ناتو در اینجا مستقر بودند و بسیاری دیگر از آنجا عبور كردند زیرا این نیروگاه به تاسیسات اصلی جنگ به رهبری آمریكا در جنوب افغانستان تبدیل شد. در كنار روستاهاي روستايي كه طالبان از آنجا ظهور كرده بودند ، قرار داشت. در کل آن ، این استان به عنوان یک سنگر شورشی باقی مانده است.

در حال حاضر ، سالن های ورزشی نیمه تخریب شده در فضای باز و آشیانه های خالی با ماتریل تقریباً 20 ساله پر شده بودند. ترمینال مسافربری ، جایی که نیروها زمانی بین مناطق مختلف جنگ ترانزیت می کردند ، سیاه و سفید بود و پر از صندلی های خالی و غبار پوشیده شده بود. ردیاب اعلام حریق – باتری های آن ضعیف است – بی وقفه جیرجیر می کند. سالن های آشفته بسته بودند.

پیاده روی تخته چند چیز بیشتر نبود.

عقب نشینی آمریکایی ها ، تقریباً ساکت و با روکش منظم ، شرایط ناامیدکننده را درست آن سوی دیواره پایگاه نادیده می گیرد. در آن روز ، در یک انتهای میدان هوایی قندهار ، سرگرد محمد بشیر زاهد ، افسر مسئول یک مرکز فرماندهی هوایی کوچک افغانستان ، هنگام نوشتن پیام در WhatsApp ، در دفتر خود نشسته ، یک تلفن به هر گوش و یک سوم در دست داشت. تلاش برای به دست آوردن پشتیبانی هوایی نیروهای امنیتی افغانستان در زمین و پاسگاههای مجاور تهدید شده توسط جنگنده های طالبان.

وی گفت: “دیروز شما نمی توانستید بنشینید زیرا اوضاع بسیار آشفته بود.” “من با چکمه و اسلحه در جلد چرمی خوابم برد.”

سرگرد زاهد که در دفتر تهویه مطبوع ساخت ایالات متحده نشسته بود ، گفت انتظار دارد روزی به زود درخواست های وی برای کمک از آمریکایی ها با سکوت روبرو شود. روز شنبه ، او حتی نپرسید. وی در عوض تمرکز خود را بر روی آنچه بالگردها و بمب افکن های افغانی به دست آورد متمرکز کرد.

عصبانیت وی از عزیمت ایالات متحده به دلیل عدم پشتیبانی هوایی نبود ، بلکه با اشاره به تصاویر موجود در تلفن خود ، در مورد وسایل نقلیه کمکی ورزشی بود که به گفته وی آمریکایی ها در میدان هوایی منهدم کردند زیرا آنها نمی توانستند با آنها بروند.

سرگرد زاهد در حالی که احساس خستگی می کرد و احساس ناامیدی اکثر سربازان افغانستان را در خود جای داده بود ، گفت: “اکنون ، این چیزی است که واقعاً مرا ناراحت می کند.” با توجه به فساد گسترده در بسیاری از صفوف ، آمریکایی ها به احتمال زیاد این وسایل نقلیه را برای جلوگیری از فروش آنها منهدم کردند.

سرگرد زاهد فکر کرد که حدود ساعت 2 بعد از ظهر انفجاری در باند پرواز طنین انداز شد ، آمریکایی ها بیشتر این وسایل را نابود می کنند.

این انفجار یک موشک بود که از جایی بیرون پایگاه شلیک شد و در جایی از داخل زمین فرود آمد و کسی کشته نشد. اعلامیه از بلندگوی پایه در ساختمان قوطی شکل که مرکز عملیات سرگرد زاهد در آن قرار داشت ، دور و تقریباً غیرقابل توصیف بود. هیچ کس تکان نخورد ، تلفن ها زنگ خوردند ، کار همچنان ادامه داشت.

حتی اگر موشک ها در سمت افغانستان فرود آمدند ، آمریکایی ها آن را حمله طالبان به آنها می دانستند. دولت ترامپ توافق کرده بود که در یک توافق با طالبان که در فوریه سال 2020 امضا شد ، همه نیروها را تا اول ماه مه از افغانستان خارج کند. در هفته های اخیر ، طالبان گفت که هرگونه حضور آمریکایی ها در این کشور در آن تاریخ یا فراتر از آن تاریخ به عنوان نقض تلقی خواهد شد معامله

ارتش آمریكا هنگام عزیمت منتظر نوعی حمله بود – علی رغم اقدامات دیپلماتیک مذاكره كنندگان آمریكایی در دوحه ، قطر ، كه سعی داشتند به طالبان اعلام كنند كه ارتش در واقع آنجا را ترك می كند و حمله به نیروهای آمریكایی احمقانه بود کارهای محوله.

پاسخ آمریکایی ظریف نبود.

پرواز هواپیماهای جنگنده F / A-18 که در ناو هواپیمابر USS Eisenhower مستقر شده بود ، در هوا بود و از دریای عرب به سمت افغانستان حرکت می کرد – پرواز تقریباً دو ساعته با آنچه ” بلوار ، “دالان فضای هوایی در غرب پاکستان که به عنوان یک مسیر ترانزیت هوایی عمل می کند.

پس از تأیید ضربه ، جتها حمله کردند و یک مهمات هدایت شده GPS – بمبی که بیش از 10 هزار دلار هزینه دارد – را روی موشکهای اضافی که در جایی از قندهار بودند ، روی ریلهای ابتدایی سوار شده و میدان هوایی را هدف قرار دادند ، انداختند.

در داخل ساختمان ستاد فرماندهی آمریكا در میدان هوایی ، دو گرین Beret – بخشی از نیروهای در حال انقباض كه هم اكنون در آنجا كار می كنند – فیلم حمله هوایی بعد از ظهر را بر روی یكی از تلفنهایشان بلند كردند.

یکی از آنها گفت: “اطمینان حاصل کنید که این مختصر شبانه باشد.” سربازان یگان ویژه ، ریش دار و پوشیده از تی شرت ، کلاه های توپی و خال کوبی ، در میان آنچه که از اتاقک ها و مبلمان اداری اطراف آنها باقی مانده بود که بیشتر آنها از هم پاره شده بودند ، از مکان خارج شدند.

تلویزیون ها از دیوارها برداشته شده بودند ، چاپگرهای اداری روی حاشیه نشسته بودند ، نشان هایی که یک بار روی دیوار سنگی که منادی آن مسئول دفتر مرکزی بود ، گچ شده بود ، مدت هاست که از بین رفته است. حتی اگر هر روز به زودی تعداد افراد کمتری به خدمت در می آمد ، یک سرباز خاطرنشان کرد که جریان بسته های مراقبتی از آمریکایی های تصادفی کند نشده است. او اکنون چیزی را در اختیار داشت که به نظر می رسید یک منبع بی نهایت از Pop-Tarts است.

گروهی از سربازان آمریکایی که وظیفه بارگیری یک پرواز باری ورودی را داشتند ، نمی دانستند چه زمانی به خانه می روند. فردا؟ 11 سپتامبر؟ کار آنها بستن قندهار قبل از انتقال به پایگاه بعدی ایالات متحده بود ، اما تعداد زیادی از تأسیسات برای برچیده شدن باقی مانده بود. سه نفر از آنها هنگام انتظار نینتندو بازی کردند. یکی در مورد دوچرخه خاکی که قصد داشت بخرد وقتی به خانه رسید صحبت کرد. یکی دیگر از ارزهای رمزنگاری شده در آیفون خود معامله می کرد.

وقتی یک سرباز آمریکایی در مورد میوند ، منطقه ای در حدود 50 مایلی دورتر که نیروهای افغان سعی داشتند از حمله طالبان جلوگیری کنند و سرگرد زاهد ناامیدانه برای ارسال پشتیبانی هوایی س askedال شد ، س respondedال شد ، “میوند کیست؟”

در شب ، بلندگوی پایه هنگام خروج یکی از هواپیماهای حمل و نقل لرزید. “توجه” ، شخصی دور از دید گفت. “برای 15 دقیقه آینده خروجی وجود دارد.” صدای تیرگی خمپاره ای کسل کننده آغاز شد. در چه چیزی نامشخص بود.

پایان جنگ چیزی شبیه آغاز آن نبود. آنچه که به عنوان عملیاتی برای سرنگونی طالبان و کشته شدن تروریست های مسئول حملات در 11 سپتامبر 2001 آغاز شد ، بیش از 20 سال به یک شرکت نظامی – صنعتی چند میلیارد دلاری تبدیل شده بود ، آنقدر با پول زیادی تزریق شده بود که سالها غیرممکن به نظر می رسید به نتیجه گیری یا برچیدن.

تا به حال.

سخنان غالباً تکرار شده طالبان در طول روز نمایان می شود: “شما ساعت ها دارید ، ما وقت داریم.”

در یکی از بسیاری از کیسه های زباله که پایه را پر کرده بود ، یک ساعت دیواری دور ریخته شده وجود داشت که عقربه دوم آن هنوز در حال تیک زدن است.

نجیم رحیم و جیم هویلبروک در تهیه گزارش همکاری داشتند.

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>