زندگی از دست رفته ، فرهنگ از دست رفته: تاریخ فراموش شده مدارس شبانه روزی بومی

[ad_1]

دورنگو ، کولو – آخرین روزی که Dzabahe به یاد می آورد در راه اجدادش نماز می خواند صبح روز 1950 بود که او را به مدرسه شبانه روزی بردند.

در اولین نور ، او کیسه ای کوچک را به دست گرفت و به صحرا زد و به نقطه ای رو به طلوع خورشید رسید تا taa dih’deen – یا گرده ذرت – را به چهار جهت بپاشد ، و افتخار روز جدید را ارائه می دهد.

پس از چند ساعت از ورود به مدرسه ، به او گفته شد كه به زبان ناواهوي خودش صحبت نكند. دامن چرمی که مادرش برای او دوخته بود و مقرنسهای مهره دار را برداشته و مانند زباله در پلاستیک بسته بندی کردند.

به او لباسی داده اند که می پوشد و موهای بلندش را کوتاه می کنند – چیزی که در فرهنگ ناواهو تابو است. قبل از اعزام به خوابگاه ، یک چیز دیگر گرفته شده بود: نام او.

“شما یک سیستم اعتقادی دارید. شما راهی برای زندگی دارید که قبلاً از آن استقبال کرده اید. “، گفت: بسی اسمیت ، اکنون 79 ساله است که همچنان از نامی که در مدرسه شبانه روزی سابق در آریزونا برای او استفاده می شود استفاده می کند.

او گفت: “و سپس آن را خیلی راحت از بین بردند.” “مثل اینکه شما نقض شده باشید.”

اکتشافات اخیر گورهای بدون علامت در مدارس دولتی توسط کودکان بومی کانادا – 215 قبر در بریتیش کلمبیا ، 750 قبر دیگر در ساسکاچوان – مانند یک کابوس فراموش شده از مدت ها قبل ظاهر شد.

اما برای بسیاری از مردم بومی کانادا و ایالات متحده ، این کابوس هرگز فراموش نشد. در عوض ، این اکتشافات یادآوری کننده این است که چه تعداد بومی آمریکایی زنده محصولات آزمایشی برای حذف اجباری کودکان از خانواده و فرهنگ آنها بودند.

بسیاری از آنها هنوز در تلاشند تا درک کنند که چه کسانی هستند و چه کسانی هستند.

در یک قرن و نیم که دولت ایالات متحده مدارس شبانه روزی را برای بومیان آمریکا راه اندازی کرد ، صدها هزار کودک در شبکه موسساتی اسکان داده شدند و برای “تمدن وحشی” ایجاد شده بودند. یک گروه تخمین می زند در دهه 1920 ، تقریباً 83 درصد کودکان بومی آمریکایی در سن مدرسه در چنین مدارسی تحصیل می کردند.

راسل باکس پدر ، عضو قبیله جنوبی یوته که 6 ساله بود هنگامی که به مدرسه شبانه روزی اعزام شد ، گفت: “وقتی افراد در بزرگسالی با شما کارهایی انجام می دهند ، از نظر روحی ، جسمی ، روحی و روانی بر شما تأثیر می گذارد.” در جنوب غربی کلرادو.

وی گفت: “ما نمی توانستیم به زبان خود صحبت كنیم ، نمی توانستیم آوازهای دعای خود را بخوانیم.” “تا به امروز ، شاید به همین دلیل نتوانم آواز بخوانم.”

کشف اجساد در کانادا باعث شد وزیر کشور دب هالند ، اولین بومی آمریکایی به ریاست بخشی که روزگاری مدارس شبانه روزی را در ایالات متحده اداره می کرد – و خود نوه افراد مجبور به حضور در آنها – اعلام کند که دولت در محوطه تأسیسات قبلی جستجو می کند تا بقایای کودکان را شناسایی کند.

اینکه بسیاری از کودکان در مدارس این طرف مرز جان خود را از دست داده اند ، جای سوال نیست. همین هفته گذشته ، نه کودک لاکوتایی که در مدرسه شبانه روزی فدرال در کارلایل ، پنسیلوانیا از بین رفتند ، متلاشی شده و در لباسهای بوفالو دفن شدند در مراسمی درباره رزرو قبیله ای در داکوتای جنوبی.

بسیاری از مرگ دانشجویان سابق در بایگانی های فدرال و اعلامیه های مرگ روزنامه ها ثبت شده است. براساس آنچه این سوابق نشان می دهد ، جستجوی اجساد سایر دانش آموزان در حال حاضر در دو مدرسه سابق کلرادو در حال انجام است: مدرسه هندی Grand Junction در غرب کلرادو ، که در سال 1911 تعطیل شد ، و مدرسه هندی فورت لوئیس ، که در سال 1910 بسته شد و دوباره افتتاح شد. در نزدیکی Durango به عنوان کالج فورت لوئیس.

تام استریتیکوس ، رئیس کالج فورت لوئیس گفت: “اتفاقات وحشتناکی در مدارس شبانه روزی رخ داده است.” “مهم است که ما آن را روشن کنیم.”

ایده جذب بومیان آمریکایی از طریق آموزش و پرورش به اولین تاریخ مستعمرات برمی گردد.

در سال 1775 ، کنگره قاره ای لایحه ای را تصویب کرد که 500 دلار برای آموزش جوانان بومی آمریکا اختصاص داده شد. در اواخر دهه 1800 ، تعداد دانش آموزان در مدارس شبانه روزی از تعداد انگشت شماری به 24000 نفر افزایش یافت و مبلغ اختصاص یافته به 2.6 میلیون دلار رسیده بود.

در طول دهه های حیات خود ، مدارس به عنوان یک روش ارزان تر و مصلحت تر برای مقابله با “مشکل هند” شناخته می شدند.

کارل شورز ، وزیر کشور در اواخر دهه 1800 ، استدلال کرد که کشتن یک بومی آمریکایی در جنگ نزدیک به 1 میلیون دلار هزینه دارد ، در مقابل 1200 دلار برای هشت سال تحصیل فرزندش ، طبق گزارش دیوید والاس مورخ آدامز در “آموزش برای نابودی”. سروان ریچارد اچ. پرات ، بنیانگذار یکی از اولین مدارس شبانه روزی ، در سال 1892 نوشت: “یک ژنرال بزرگ گفته است که تنها سرخپوست خوب مرده است.” در این: همه هندی ها در این مسابقه باید مرده باشند. هندی را در او بکشید و مرد را نجات دهید. “

کسانی که از مدارس جان سالم به در بردند خشونت را امری عادی توصیف کردند. به عنوان مجازات ، نورمن لوپز مجبور شد ساعتها در گوشه ای در مدرسه حرفه ای Ute در جنوب غربی کلرادو بنشیند ، جایی که او را در حدود 6 سالگی اعزام کرده بودند. هنگامی که او سعی کرد از خواب بلند شود ، معلمی او را بلند کرد و او را به دیوار کوبید ، گفت او گفت که معلم برای بار دوم او را بلند کرد و با سر به زمین انداخت.

آقای لوپز که اکنون 78 سال دارد گفت: “من فکر می کردم که این بخشی از مدرسه است.” من فکر نمی کردم که این کار توهین آمیز باشد. “

وی گفت ، یک حادثه کمتر خشونت آمیز او را بیشتر علامت گذاری کرد.

پدربزرگش به او یاد داد که چگونه از شاخه های سرو فلوت کند. وقتی پسر فلوت را به مدرسه آورد ، معلمش آن را خرد كرد و در سطل آشغال انداخت.

او حتی در آن زمان درک کرد که فلوت سرو و موسیقی بومی اش چقدر خاص است. “خدا همین است. خدا از طریق هوا صحبت می کند. “” او در مورد موسیقی پدربزرگش به او آموخت.

وی گفت: این درس چه از نظر نیاز به انطباق و چه از نظر مقاومت واضح است.

“من مجبور شدم سکوت کنم. از آنجا که از آن آمده است مقدار زیادی وجود دارد. درخت قرار نیست تسلیم شود ، “او درباره سرو گفت. “من نمی خواهم تسلیم شوم.”

چند دهه بعد ، آقای لوپز به فلوت برگشته است. او آنها را تراشیده و در یک استودیوی خانگی ، که در خانه خود در محل رزرو Ute Mountain Ute در Towaoc ، Colo واقع شده است ، ضبط و ضبط می کند.

همسر سابق وی ، پرل ای کاسیاس ، گفت: در همان مدرسه شبانه روزی ، آقای بوکس به دلیل صحبت کردن در Ute به حدی مجازات شد که وی از آموزش زبان به فرزندان خود امتناع ورزید ، در تلاش برای محافظت از دردی که متحمل شده بود.

وی گفت که سالها اعتیاد به الکل به دنبال داشت. ازدواج او از هم پاشید. تا میانسالی بود که به یک چنگال در جاده رسید.

وی با اشاره به قلب خود گفت: “من در اینجا اشتیاق داشتم.” وی با اشاره به لژ دارویی که رقصندگان در طول سالانه ساندنس ، یکی از مهمترین مراسم مردم اوته وارد آن می کنند ، گفت: “روح من مشتاقانه در اینجا ایستاده بودم تا در لژ بایستم.” “سپس یک روز با خودم گفتم ،” حالا می خواهم بایستم. ” و وقتی گفتم که درون من ، کمی شعله شعله ور است. “

او برای اولین بار به ساندنس رفت. از نوشیدن دست کشید. امسال یکی از دخترانش با مادرش تماس گرفت و از او پرسید که آیا می تواند به او ساخت مقرنس های مهره ای را بیاموزد.

اما برای بسیاری ، زخم ها بهبود نمی یابند.

ژاکلین فراست ، 60 ساله ، توسط خاله اوته ، پدر و مادر یک مدرسه شبانه روزی که از سیستم استقبال کرده و مجری آن شد ، بزرگ شد.

خانم فراستی گفت که به یاد ضرب و شتم ها افتاده است. وی گفت: “من نمی دانم این جارو بود یا جارو برقی ، من فقط قسمت چوب را به یاد می آورم و عمه آن را به سمت من چرخاند.” آویزها بود. کفش بود چوب ، شاخه ، سیم وجود داشت. “

او نیز به الکل روی آورد. وی گفت: “حتی اگر من خیلی مشاوره کرده ام ،” اما من همیشه همیشه می گویم ، “چرا من اینگونه هستم؟” چرا من این احساس زشت را در درون خود دارم؟ “

با شروع قرن ، بحث در مورد اینکه آیا بهتر است “ساخت تمدن به هند” با ساخت مدارس در سرزمین قبیله ای آغاز شد ، شروع شد. در سال 1902 ، دولت ساخت یک مدرسه شبانه روزی در مورد رزرواسیون South Ute در ایگناسیو ، کولو را به اتمام رساند – مدرسه ای که آقای باکس و آقای لوپز هر دو در آن تحصیل می کردند.

تأثیر این مدرسه را که دهه ها پیش بسته شده بود ، می توان در دو آمار خلاصه کرد: در دهه 1800 ، زمانی که مأموران فدرال رزرو بچه ها را زیر پا می گذاشتند ، آنها شکایت داشتند که تقریباً هیچ بزرگسالی وجود ندارد که انگلیسی صحبت کند. لیندسی جی باکس ، سخنگوی قبیله گفت ، امروز حدود 30 نفر از قبیله ای کمتر از 1500 نفر – فقط 2 درصد – به زبان Ute روان صحبت می کنند. (آقای باکس عموی اوست.)

برای دهه ها خانم اسمیت به سختی به زبان ناواهو صحبت می کرد. او فکر کرد که آن را فراموش کرده است ، تا اینکه سال ها بعد در بیمارستانی در دنور که به عنوان مدیر پذیرش بیمار کار می کرد ، یک زن و شوهر ناواهو با کودک در حال مرگ وارد شدند و زبان دوباره لغزش پیدا کرد.

این یک چرخش برای او بود. او فهمید که واژگانی که فکر می کرد از او کتک خورده هنوز هم وجود دارد. همانطور که به عقب نگاه می کرد ، راه های کوچک اما معنی دار مقاومت را درک کرد.

از روز اول حضور در خوابگاه ، دیگر هرگز نماز صبح را به چهار جهت انجام نداد.

او که قادر به انجام آن به شکل فیزیکی نبود ، در عوض یاد گرفت که این کار را در داخل انجام دهد: “من این کار را در قلبم انجام دادم”.

در دوران پیری ، او اکنون با استفاده از عناصر سنتی مانند “مهره های شبح” ساخته شده از توت خشک درخت ارس جواهرات می سازد. هنگامی که او شروع به فروش آنلاین کرد ، دامنه را انتخاب کرد: www.dzabahe.com.

این نام تولد وی است ، نامی که در مدرسه شبانه روزی از او گرفته شده است ، شخصی که معنای ناواهو آن را تحمل کرده است: “زنی که جواب می دهد”.

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>