‘طوفانی در انتظار وقوع’: یک نویسنده کلمبیایی از دور خانه خود را تماشا می کند

[ad_1]

خوان گابریل واسکز در داستان آغازین مجموعه جدید خود ، “آوازها برای شعله های آتش” ، در مورد یک عکاس نگار جنگ می نویسد که به بخشی از حومه کلمبیا برمی گردد ، جایی که 20 سال قبل ، تلفات درگیری خونین بین نیروهای شبه نظامی و چریکی در رودخانه ای نزدیک شناور شد.

او فکر می کند: “اکنون اوضاع در مکان های خاص خوش شانس متفاوت بود: خشونت در حال عقب نشینی بود و مردم دوباره چیزی مانند آرامش را می شناختند.” با این حال وقتی دوباره با یک زن محلی روبرو می شود ، می فهمد که وحشت گذشته – خاطرات سرکوب شده ، اگر نه اجساد – درست در زیر سطح باقی می مانند.

واسكز در مصاحبه ویدئویی از برلین ، جایی كه از اوایل آوریل در حال برگزاری مجموعه ای از سخنرانی ها درباره داستان و سیاست (“وسواس های معمول من”) در دانشگاه آزاد است ، گفت: “این داستان به شما نشان می دهد كه واقعیت كلمبیا چقدر سریع پیش می رود.” “ما سعی می کنیم در داستان با زمان حال کنار بیاییم و واقعیت ما را پشت سر می گذارد.”

او البته به اواخر آوریل اشاره می کند ، زمانی که واقعیت کلمبیا ناگهان یک بار دیگر تغییر کرد: پس از اینکه دولت رئیس جمهور ایوان دوکه در واکنش به عواقب اقتصادی ناشی از همه گیری ، اقدام به تعمیر اساسی مالیات کرد ، اعتصابات گسترده و تظاهرات در سراسر کشور آغاز شد. در هفته های بعدی ، اعتراضات شدت گرفت و گسترش یافت و مسائل نابرابری اجتماعی و اصلاحات پلیس را در بر گرفت. تصاویر درگیری با پلیس در سراسر جهان چشمک زد. کشور بار دیگر ملتهب شد.

واسكز 48 ساله ، رمان هایش مانند “صدای اوضاع در حال سقوط” و “شكل خرابه ها” تاریخ آشفته كلمبیا را شرح داده است ، از دور با وحشت تماشا می كردند. وی گفت: “این امر” ناامیدکننده و خشمگین “بود ، به ویژه از آنجایی که کشمکش های کشور با بیماری همه گیر ، خشونت پلیس و شکاف بین فقیر و غنی از مدتها قبل آشکار بود.

وی با آه گفت: “بسیار ناراحت کننده بود که برخی از ما – بسیاری از ما – توانستیم آن را ببینیم ، اما دولت نه.” “این همه طوفانی بود که منتظر اتفاق افتاد.”

به دلیل آشفتگی در کلمبیا ، “آوازهای برای شعله های آتش” ، که ریورهد در تاریخ 3 اوت به انگلیسی منتشر می کند ، ترجمه آن از مک اسپانیایی به زبان اسپانیایی ، به خصوص مناسب به نظر می رسد. اما زمانی که توسط آلفاگوارا در کلمبیا در سال 2018 منتشر شد ، به نوعی منادی بود. واسکز گفت: “یک سال بعد ، ما تظاهراتی علیه وحشیگری پلیس داشتیم که در آن 13 نفر کشته شدند.” “و اکنون آنچه که هر روز شاهد آن هستیم را داریم. واقعیت کلمبیا استعدادی باورنکردنی در تحقق فال بد دارد. “

این کتاب شامل چهار داستان منتشر شده قبلی و پنج داستان جدید است که توسط آنچه وی به عنوان “پژواک و رشته های مشترک” توصیف کرده پیوند داده شده است. چندین نفر از آنها توسط راویانی شبیه می شوند که شبیه تجسم های اولیه واسکز هستند – نویسندگان مبارز در اروپا ، که در مورد آینده خود و اینکه آیا به خانه باز نمی گردند مطمئن نیستند. در “آخرین کوریدو” ، یک رمان نویس جوان مجله ای را به عهده می گیرد که با یک گروه مکزیکی در اسپانیا گشت و گذار می کند ، و در طول بیماری درمورد بیماری ، مرگ و میر و سرنوشت نامشخص خود می اندیشد. در “پسران” ، آیین های یک حلقه از نوجوانان در بوگوتا جهانی را نشان می دهد که در روز روشن قاضیان و سیاستمداران به ضرب گلوله کشته می شوند و کارتل های مواد مخدر کالی و مدلین “شروع به لبان همه می کنند.” وی گفت ، این داستان “استعاره ای از دوران نوجوانی خودم است.”

واسكس پس از 16 سال اقامت در پاریس ، آردن بلژیك و بارسلونا ، در سال 2012 به بوگوتا بازگشت و در آنجا مرتباً مفسر مسائل سیاسی و ادبی معاصر بود. او که اکنون پدر دختران دوقلو است ، گرما و اندیشه را به او پرتاب می کند ، همانطور که در بحث نوشتن مشتاق است و همچنین در مورد فوتبال.

واسكز به قدرت ادبيات براي گشودن فضاهاي جديد در گفتگو در مورد گذشته و حال پررونق كشور خود معتقد است ، چيزي كه از زمان توافقنامه هاي صلح 2016 بين دولت و نيروهاي مسلح انقلابي كلمبيا يا FARC بيشتر ذهن او را درگير كرده است. وی گفت: “من فهمیدم كه یكی از مهمترین مواردی كه در حال مذاكره بود نسخه ای از گذشته ما بود.” وی افزود: “ما در تلاش بودیم تا آنچه را در این 50 سال جنگ در كلمبیا رخ داده است ، شناسایی كنیم و البته تنها راه شناخت آن ، گفتن داستان است. اینجاست که روزنامه نگاران و مورخان و داستان نویسان وارد می شوند. “

در واقع ، به لطف نویسندگانی مانند لورا رسترپو ، خورخه فرانکو ، پیلار کوئینتانا و پابلو مونتویا ، فضای ادبی کلمبیا امروز رونق گرفته است. به گفته واسكس تعجب آور نيست ، زيرا “مكان هاي درگيري داستاني را توليد مي كنند: داستان در جايي است كه تمام اضطراب ها و نارضايتي ها ، نارضايتي ها و ترس هاي يك جامعه تصفيه مي شود.”

ریكاردو سیلوا رومرو ، رمان نویس و روزنامه نگار مستقر در بوگوتا ، در تبادل ایمیل از احساسات واسكز پیروی كرد. “تمام ادبیات کلمبیا در وسط جنگ ساخته شده است ، همه از” La Vorágine ” [‘The Vortex,’ a 1924 novel by José Eustasio Rivera] به ‘آهنگ برای شعله های آتش، “” سیلوا رومرو گفت. “سنت ادبی ما ، مانند زندگی ما ، درگیر درگیری داخلی است.”

برای او ، حتی جای خوش بینی محافظت شده وجود دارد: “ما نویسندگان فوق العاده ای داریم که با چنان شجاعت ، آنچه را که برای ما اتفاق افتاده است و آنچه را که برای ما اتفاق می افتد ، می گویند که می توانیم با این امید زندگی کنیم که بتوانیم منطق خشونت. “

همه از چنین دیدگاه گلگون برخوردار نیستند. هکتور آباد ، نویسنده مستقر در مدلین در کتاب “فراموشی، ” خاطرات مربوط به قتل پدرش توسط نیروهای شبه نظامی در سال 1987 ، در میان دیگر آثار ، در یک ایمیل گفت که حوادث اخیر چشم انداز او را تاریک کرده است.

“شاید واقعیت در اطراف ما بیش از حد واقعی باشد. بیرون آمدن از زیر آن دشوار است: این تصورات را به شما تحمیل می کند حتی اگر آن را نخواهید ، “او گفت. “من فکر می کنم ما به عنوان نویسنده سعی کرده ایم کمک کنیم ، اما امروز بسیار ناامید شده ام. ما در جامعه ای عمیقا بیمار زندگی می کنیم. حتی جامعه نامه ها نیز بیمار هستند. “

خلق و خوی واسكس تنش آور است: وی گفت كه توافق نامه های صلح ، كه هم او و هم سیلوا رومرو احساس می كنند بهترین شانس “برای رهایی از مارپیچ خشونت” است ، سیاسی شده و در معرض خطر قرار دارند. “و از نظر من ، ناآرامی های اجتماعی که امروز می بینیم از عدم تحقق وعده های توافقنامه های رهبران ما جدا نیست.”

اما با این وجود او موفق شده است از این سال دشوار چیز مثبتی را کنار بگذارد. وی گفت: “یكی از چیزهای عجیب در مورد همه گیری این بود كه من به این دوره از تنهایی و تمركز رفتم كه هرگز نمی دانستم.” “در طی نه ماه ، من یک رمان 480 صفحه ای نوشتم. چیزی غیرقابل شنیده بود. “

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>