لورا دیو همسر تحقیر شده را به “قهرمان” تبدیل کرد

[ad_1]

گمشده و پیدا شده در یک مصاحبه با NBC در سال 2002 ، اندکی پس از آنکه انرون درخواست ورشکستگی کرد ، لیندا لای اصرار داشت که بنیانگذار و مدیر عامل آن – همسرش – در رسوایی حسابداری بی گناه است. چسبیده به دادگاه ، لورا دیو Lay را از تلویزیون تماشا کرد و به فکر فرو رفت: اگر باور می کردید شوهر شما یک شخص است ، تا اینکه دنیا به شما بگوید او شخص دیگری است چه می کنید؟ همانطور که وی گفت: “آیا می توانیم هرگز افرادی را که بیشتر دوست داریم بشناسیم؟”

نزدیک به دو دهه بعد ، این س driال ششمین رمان دیو را با عنوان “آخرین چیزی که به من گفت” ، در یازدهمین هفته در لیست داستانهای گالینگور ، شماره 3 قرار داد. او گفت: “من می خواستم جواب مثبت باشد.”

مانند داستان لایز ، بیشتر داستان های داستانی در این ژانر رازهای زناشویی کشف شده شامل زنی است که از فریب های شوهر شرمسار شده است. اما دیو هنگامی که از حقیقت ناپدید شدن شوهرش ، مهندس یک شرکت فریبکار فناوری Bay Area ، مطلع شد ، “می خواست هانا قهرمان شود”. (“چطور ممکن است؟” هانا با شوک فکر می کند. “آنها Enron نیستند.”)

بعد از پنج کتاب داستانی محبوب ، این اولین هیجان دیو است – و “من می خواستم این یک هیجان باشد که ریشه در امید داشته باشد.” معنی: فقط خیانت بودن به این معنی نیست که ما هرگز شخص مورد نظر را نمی شناسیم یا اینکه اصلاً به او اعتماد نکرده ایم اشتباه کرده ایم.

وی گفت: “ممکن است جزئیات تغییر کند.” “اما چیزی محوری تر ، پر روح تر ، می تواند وجود داشته باشد که شما داشته باشید می توان در مورد همه می دانم ، زیر همه اینها

او کتاب را در سال 2012 شروع کرد ، متوقف کرد و شروع کرد ، نوشتن و بازنویسی کرد تا اینکه آن را سال گذشته به پایان رساند. (وی در این بین پرفروش ترین “هشت صد انگور” و “سلام ، آفتاب” را نوشت و منتشر کرد.)

هنگام نوشتن ، دیو بارها و بارها به یک آهنگ گوش می دهد تا خود را “در داستان” یکپارچه کند. وی گفت ، در طول هشت سال ، 13000 بار “اگر من عقب بیفتم” ساخته بروس اسپرینگستین بازی کرد.

و او هرگز قبل از رسیدن به آنجا نمی داند کجا می رود. وی گفت: “من در حالی که هانا در حال اتفاق بود ، می فهمیدم چه اتفاقی می افتد.” فقط پس از استراحت برای نوشتن “هشت صد انگور” بود که دیو در یک موضوع طرح در “آخرین چیز” که سالها او را لج کرده بود ، دید.

انتخاب آخرین کتاب کتاب ریس ، “آخرین چیزی که او به من گفت” بسیار سریع است (“من هرگز نمی خواهم حوصله مان سر برود”) اما صمیمانه است. یکی از تحولات بین سال 2012 و اکنون تولد فرزند دیو ، پنج سال پیش بود.

او گفت: “این موضوع واقعاً به من تبدیل شد.” “فهمیدم این داستان بدوی مادر شدن هانا بود.” این ممکن است با یک شوهر گمشده شروع شود ، اما این هیجان انگیز همچنین قصیده ای برای ایجاد خانواده است.

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>