ماری کلر: “ما از هم جدا شده ایم اما بچه ها هیچ ایده ای ندارند.”

[ad_1]

  • مخاطبانش از ماری کلر پشتیبانی می کنند. هنگامی که از طریق پیوندهای سایت ما خرید می کنید ، ممکن است در مورد برخی از کالاهایی که برای خرید انتخاب می کنید ، کارمزد دریافت کنیم.

  • پس از یک سال پر آشوب و چندین هفته شایعه سازی ، کیم کارداشیان و کانیه وست رسماً خواستار طلاق می شوند. اما جدا شدن از شریک زندگی خود و مجبور بودن در یک خانه مشترک چه فایده ای دارد. ناتالی سیمپسون هر روز در حالی که شوهر جداشده و دو بچه کوچکش با خوشحالی فیل موجود در اتاق را نادیده می گیرند ، هر روز زیر دوش گریه می کند …

    من با بزرگنمایی لبخند می زنم و با دوستانم در واتس اپ شوخی می کنم ، اما آنها نمی دانند که من هر روز زیر دوش آرام گریه می کنم. من برای شکستن ازدواجم در قفل گریه نمی کنم. من مدتها قبل این کار را کردم. من گریه می کنم چون گرفتار شده ام و تمام پیشرفت هایم را از دست داده ام. و من گریه می کنم زیرا می دانم که به زودی به خانواده ام صدمه می زنم.

    من بیش از آنچه که اعتراف می کنم در مورد ازدواجمان شک و تردیدهای برانگیزی داشتم. اما با داشتن دو بچه جوان ، دوستان مشترک ، مسائل اقتصادی گره خورده و بیش از یک دهه سابقه مشترک با یکدیگر ، آنها را کنار زدم و با “سپاسگزارتر بودن” برای همه چیزهایی که داشتم ادامه دادم. شوهرم مرد بزرگی است و همه او را می پرستند. مثل همه او تقصیرهای خود را دارد ، اما هیچ دلیل بزرگی وجود ندارد که من عاشق او شوم. این فقط اتفاق افتاد و هرچه تلاش کردم نتوانستم آن را تغییر دهم.

    اما من به اندازه کافی به او اهمیت دادم تا بدانم که این عادلانه نیست ، بنابراین سرانجام یک ماه قبل از قفل کردن ، به او گفتم. برای او ، دوستان ، خانواده ما ویرانگر بود و من به پایین ترین نقطه زندگی خود رسیدم. پس از مشاوره و شبهای بسیار اشک آور ، سرانجام شوهرم پذیرفت که پایان یافت. ما به بچه هایمان گفتیم که بسیار وحشتناک بود ، اما آنها خیلی سریع با ایده تشکیل خانواده جدید سازگار شدند.

    هفته قبل از قفل کردن ، در ابتدای ماه مارس ، پس از اینکه نگران بودم که بخواهم خودم را به دست بیاورم ، وام خود را دریافت کردم. این بدان معناست که من می توانم با بنگاه املاک تماس بگیرم و خانه زناشویی خود را در بازار قرار دهم و سرانجام کارهای جدائی خود را شروع کنم. برای اولین بار برای همیشه احساس کردم ابرها بلند می شوند. فرایند فوق العاده آهسته و دردناکی برای رسیدن به آن مرحله انجام شده بود اما احساس بازگشت به عقب آزاد کننده بود.

    چند روز بعد ، همراه با بقیه کشور ، زندگی من متوقف شد ، زیرا اعلام شد که ما در حال قفل هستیم. ناگهان سنگ عظیم الجثه ای که آرام آرام تپه ای بسیار شیب دار را فشار می دادم ، دوباره به پایین غلتید.

    چند هفته قبل از قفل کردن ، به اتاق اضافی منتقل شده بودم. در لحظه ای که به آنجا مهاجرت کردم چیزی جز احساس آرامش عظیم احساس نکردم. این یکی از بهترین لحظات روز است. بالاخره می توانم خودم باشم. اما هر شب در رختخواب به Rightmove به خانه ای نگاه می کنم که عاشقش شده ام و درد می کشم ، می دانم که اکنون از دسترس خارج شده و پایانی برای آن دیده نمی شود. و من به همسر سابقم در اتاق همسایه فکر می کنم و هنوز نمی توانم آینده ای را با او ببینم که باعث می شود احساس کنم اینقدر وقت تلف می کنم.

    ازدواج در قفل

    گتی ایماژ

    من می توانم بگویم که سابق من مخفیانه از این واقعیت خوشحال است که هیچ کاری نمی توانیم انجام دهیم زیرا او هرگز خواستار جدایی نبود. من هرگز او را بیش از حد خوشحال ندیده ام. همه تصور می کنند که ما مانند گربه و سگ درگیر هستیم – که تنش ها باید بسیار زیاد باشد اما برعکس است. ما مثل یک خانواده ادامه می دهیم و صادقانه می توانم بگویم که ما تمام مدت آن را ذکر نکرده ایم.

    ما همیشه توانایی چشمگیری در نادیده گرفتن چیزها داشتیم – به نظر می رسد هیچ تغییری نشده است. ما برای آخرین سال ازدواجمان دور هم بازی خانواده های شاد نشسته ایم ، هیچ چیز جدیدی در آنجا وجود ندارد. ما فوق العاده خوب عمل کرده ایم مثل همه چیز طبیعی است. و در حال حاضر ، آنچه می خواستم کاملاً نادیده گرفته می شود.

    مطمئناً موارد مثبت وجود دارد. مشاجره و تنش لحظه ای برطرف شد که چاره ای نبود جز اینکه همه را به خاطر بچه ها و عقل خود کنار بگذاریم. من برای مدت طولانی “دشمن” بودم – کسی که ازدواج ما را با “تغییر عقیده” من نابود کرد و ناگهان ، تمام گناه وحشتناکی که متحمل می شدم متوقف شد. خیلی راحت است که همیشه آدم بدی نباشم. اما بیشتر اوقات ، اوضاع کاملاً خفقان آور است و من بیش از حد غمگین احساس غم می کنم.

    من نمی توانم در این باره با دوستان یا خانواده ام صحبت کنم زیرا چت های بزرگنمایی اکنون پر از ساعت مسابقه و کوکتل است – با همسر سابقم در نزدیکی موج می زند مثل اینکه ما یک خانواده خوشبخت هستیم. من احساسی دارم که بیشتر عزیزانم معتقدند اگر من می توانم بدون تعارض و درگیری در محاصره با سابقم به راحتی زندگی کنم – چرا روی زمین تقسیم می شویم؟

    من گمان می کنم که همسر سابق من در پایان این حرف را بزند و کل چرخه دردناک توضیحات و گفتگوهای روده ای از نو شروع شود. من حتي نمي توانم به خودم اجازه دهم فكر كنم كه اين صدمه به فرزندان ما كه بحران طلاق را با خوشبختي فراموش كرده اند در حالي كه با عظيم يك كشور در محاصره روبرو هستند ، وارد مي شود.

    بنابراین وقتی خانواده ام در امنیت هستند و بسیاری از مردم اکنون با چالش های غیرقابل تصوری رنج می برند ، از شکایت احساس وحشت می کنم. صبح بیدار می شوم ، با مدرسه در خانه کار می کنم ، نان موز می پزم و گردباد احساسات درونم را نادیده می گیرم.

    من می دانم که وقتی محدودیت ها برداشته شود ، بسیاری باور خواهند کرد که احساس آرامش خواهم کرد ، و هر چقدر آزادی خواهم ، از آن وحشت دارم. وقتی زندگی به حالت عادی بازگشت ، مجبور می شوم دوباره بنشینم و به شوهرم بگویم که ازدواج ما تمام شده است. دوباره باید قلب بچه هایمان را بشکنم. من باید تصمیم خود را برای دوستانمان توجیه کنم ، دوباره. من دوباره خانواده هایمان را ناامید خواهم کرد. مجبورم دوباره آن سنگ عظیم را به عقب برسانم و از آن تپه بسیار شیب دار به عقب برگردانم.

    * ناتالی سیمپسون نام مستعار است

    Leave a reply

    You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>