نظر | آمریکایی ها ، وقت آن است که با لمس افلاطونی راحت باشید

[ad_1]

کمی قبل از شروع همه گیری ، سفرهایم را با حرکت به آلاسکا برای نوشتن به پایان رساندم. گرچه “گرگ و میش” محلی به زودی توانایی من در ایجاد جامعه را مختل کرد ، من یاد گرفته ام که برای احساس ارتباط به نیازی به لشکرهای مردم ندارم. در طول مدت حضورم در جاده ، در كنار دهها زوج و خانواده ماندم كه باعث شدند در شهرشان احساس خانه كنم. بنابراین وقتی در آنكوراژ اقامت گزیدم ، به دنبال مسكن مشابهی گشتم و سرانجام در نهایت به یك خانواده پنج نفره رسیدم كه زندگی در اجتماع را نیز بسیار ارزشمند می دانستند. بین زندگی با آنها ، یافتن چند دوست پیاده روی و حفظ یک دوستی که در آن هرگز از آغوش باز نماندیم ، من هفته ها احساس رضایت کافی می کنم. داشتن روابط کمتر به من امکان می دهد عمیق تر و مداوم روی دیگران سرمایه گذاری کنم ، در حالی که گسترش احتمالی عفونت را محدود می کنم.

لمس در روابط من با سطح راحتی هر فرد متفاوت است. تقریباً از اولین ملاقات ما ، جوانترین هم خانه من (اکنون تقریباً 3 ساله) من را دوست دارد و به یکی از افراد بامزه از نظر جسمی در زندگی من تبدیل شده است. من و مادرش بیشتر اوقات در آغوش می کشیم وقتی احساس می کنیم دیگری به راحتی احتیاج دارد. وقتی واکسیناسیون ترس او از سوزن را برانگیخت ، هر دو عکس را با هم گرفتیم تا او بتواند دست من را برای لگن نگه دارد.

بازگشت به لمس و گسترش آن در ابتدا ممکن است عجیب باشد. و ما باید مطمئن باشیم که از یکدیگر می پرسیم ، “آیا شما با این کار خوب هستید؟” برای یافتن تعادل مناسب ، می توانیم از کوچکترین و پیرترین پیرامون خود یاد بگیریم. یکی از بخشهای مورد علاقه من در مورد زندگی با کودکان خردسال این است که آنها چقدر آزادانه می توانند لذت را از ورود یک عزیز نشان دهند. وقتی حتی خانواده نیستید ، دیدن کودک در حضور شما احساس شگفت انگیزی می کند.

با بزرگسالان ، این ممکن است به نظر سلامی باشد که اخیراً از ترشی که از طرف یکی از دوستان قدیمی خود که مدت چند ماه است او را ندیده ام ، گرفته ام. “من واکسن زده ام!” او گریه. “آیا شما واکسینه شده اید؟” به محض اینکه سرم را تکون دادم ، او مرا به آغوش یک خرس گرفت و گردنم را بوسید (قبل از این که بار دوم این کار را بکند ، از من پرسید که آیا با آغوش خوب هستم).

همانطور که این همه گیر به صورت دردناکی به ما نشان داده است ، هیچ یک از ما جدا از دیگران زندگی نمی کنیم و نفس نمی کشیم. با استفاده از ماسک ، ما به درستی سعی کرده ایم که توانایی آسیب رساندن به بدن خود را محدود کنیم. اما پس از همه گیری ، ما باید توانایی بدن خود را برای راحتی ، کمک و بهبود یکدیگر بازیابی کنیم.

آنا برادوی در حال کار بر روی کتابی در مورد تجربه مجرد بودن در کشورهای جهان است. او نویسنده کتاب بی جنسیت در شهر است: خاطره ای از عفاف اکراه.

تایمز متعهد به انتشار است تنوع حروف به سردبیر ما می خواهیم نظر شما را در مورد این مقاله یا هر مقاله ما بشنویم. در اینجا برخی از نکات. و ایمیل ما این است: نامه هاnytimes.com.

بخش نظرات نیویورک تایمز را در دنبال کنید فیس بوک، توییتر (NYTopinion) و اینستاگرام.

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>