نظر | آیا آموزش دیگر “برابری بزرگ” نیست؟

[ad_1]

از آنجا که حق بیمه و هزینه اقتصادی عدم صعود به نردبان آموزش همزمان افزایش می یابد ، دانشمندان دریافتند که بزرگسالان سبک های مختلف والدین را اتخاذ می کنند – یک شکل مهم سرمایه گذاری در سرمایه انسانی فرزندان آنها – و این سبک های متفاوت بیشتر به نظر می رسد محاصره نابرابری.

عوامل کلیدی مانند سطح نابرابری ، درجه پاداش تحصیلات عالی و قدرت دولت رفاه در حال شکل گیری استراتژی های والدین در تربیت فرزندان است.

در مقاله خود “اقتصاد والدین” ، سه اقتصاددان ، ماتیاس دوپکه در نورث وسترن ، جوزپه سورنتی از دانشگاه زوریخ و فابریزیو زلیبوتی در ییل ، ​​سه شکل اساسی تربیت کودک را توصیف می کنند:

سبک فرزندپروری مجاز سناریویی است که والدین اجازه می دهد کودک راه خود را طی کند و از مداخله در انتخاب ها خودداری می کند. سبک استبدادی جایی است که والدین اراده خود را با اجبار تحمیل می کنند. در مدل بالا ، اجبار از طریق مفهوم محدود کردن مجموعه انتخاب گرفته می شود. پدر یا مادر اقتدارگرا مجموعه کوچکی را انتخاب می کنند که برای کودک آزادی عمل کمی داشته و یا هیچگونه تحقیقی ندارد. سومین شیوه فرزندپروری ، فرزند پروری معتبر، همچنین یکی از مواردی است که والدین قصد دارند بر انتخاب کودک تأثیر بگذارد. با این حال ، والدین مقتدر به جای استفاده از اجبار ، از اقناع استفاده می کنند: او ترجیحات کودک را از طریق سرمایه گذاری در اولین دوره زندگی شکل می دهد. به عنوان مثال ، چنین والدینی ممکن است فضیلت صبر یا خطرات خطر را در هنگام کودکی کودک تبلیغ کنند ، به طوری که وقتی تصمیمات کودک در دوران بلوغ مهم باشد ، کودک با ترجیحات بیشتری مانند بزرگسالان به پایان می رسد.

Doepke و همکارانش می نویسند که “تعاملی بین شرایط اقتصادی و سبک های فرزندپروری” وجود دارد که منجر به ایجاد الگوهای زیر می شود:

اول ، یک جامعه نابرابری کم را در نظر بگیرید ، جایی که شکاف بین بالا و پایین کم است. در چنین جامعه ای انگیزه محدودی برای تلاشهای كودكان برای آموزش وجود دارد. والدین همچنین کمتر نگران تلاش کودکان هستند و بنابراین اختلاف نظر بین والدین و فرزندان کم است. بنابراین ، بیشتر والدین سبک فرزندپروری مجاز را در پیش می گیرند ، یعنی کودکان کوچک را راضی نگه می دارند و احساس استقلال را در آنها پرورش می دهند تا بتوانند در زندگی بزرگسالی خود به آنچه در آنها خوب است ، پی ببرند.

نویسندگان کشورهای اسکاندیناوی را به عنوان نمونه های اصلی این روش ذکر می کنند.

والدین اقتدارگرا ، به نوبه خود ، در جوامع سنتی کمتر توسعه یافته که در آنها تحرک اجتماعی کمی وجود دارد و فرزندان دارای مشاغل مشابه والدین خود هستند ، معمولاً رایج است:

والدین انگیزه کمی برای مجاز بودن دارند تا به کودکان اجازه دهند آنچه را در آن مهارت دارند کشف کنند. همچنین آنها نیازی به صرف تلاش در معاشرت كودكان با ارزشهای بزرگسالانه ندارند (یعنی مقتدر بودن) زیرا آنها می توانند با صرف نظارت بر آنها به همان نتیجه برسند.

سرانجام ، آنها ادامه دادند ، “یک جامعه با نابرابری بالا” را در نظر بگیرند:

در آنجا ، اختلاف نظر بین والدین و فرزندان بارزتر است ، زیرا والدین دوست دارند فرزندان خود در مدرسه سخت کار کنند و حرفه هایی را انتخاب کنند که بازگشت سرمایه بالایی داشته باشد. در این جامعه ، سهم بیشتری از والدین معتبر خواهند بود و تعداد کمتری نیز مجاز خواهند بود.

این مدل ، نویسندگان می نویسند ، متناسب با ایالات متحده و چین است.

نکات منفی واضحی در این روش وجود دارد:

به دلیل مزیت نسبی والدین تحصیل کرده و ثروتمند در والدین معتبر ، تقسیم بندی اقتصادی – اقتصادی قوی تری به سبک های فرزندپروری وجود خواهد داشت. از آنجا که سبک والدین معتبر برای موفقیت اقتصادی بیشتر مفید است ، این طبقه بندی تحرک اجتماعی را مختل می کند.

سوررنتی در یک ایمیل شرح داده است:

در محله هایی که نابرابری بالاتری دارند و خانواده های کم برخوردار تر ، والدین به طور متوسط ​​اقتدارگرا ترند. مدل ها و تجزیه و تحلیل های اضافی ما نشان می دهد که والدین تمایل دارند که در پاسخ به یک محیط اجتماعی که برای کودکان خطرناک تر یا کمتر الهام بخش است ، اقتدارگرا باشند. از طرف دیگر ، سبکهای معتبر والدین ، ​​با هدف ایجاد قالبهای ترجیحی کودک ، یک سبک معمول فرزندپروری است که در ایالات متحده ، همچنین در خانواده های مرفه تر ، اجماع بیشتری کسب می کند.

این تحلیل ها برای سیاست هایی که برای بالا بردن سطح پایین ترین سطح درآمد و تحصیلات طراحی شده اند ، چه پیشنهادی دارند؟ Doepke ، Sorrenti و Zilibotti توافق دارند که سرمایه گذاری های اساسی در زمینه آموزش ، اجتماعی شدن و آمادگی برای تحصیل کودکان فقیر بسیار کوچک (4 سال و کمتر) بر اساس پیشنهادات برنده جایزه نوبل جیمز هکمن ، اقتصاددان دانشگاه شیکاگو و رولان فرایر ، یک اقتصاددان هاروارد می تواند موثر باشد.

در مقاله ای در اکتبر 2020 ، فرایر و سه همکارش شرح دادند

یک مداخله جدید در اوایل دوران کودکی که در آن کودکان 3-4 ساله محروم به طور تصادفی برای دریافت یک برنامه جدید آموزش پیش دبستانی و والدین متمرکز بر مهارت های شناختی و غیر شناختی یا به یک گروه کنترل که آموزش پیش دبستانی دریافت نکرده اند ، تصادفی یافتند. علاوه بر یک برنامه معمول سال تحصیلی ، ما همچنین یک نسخه کوتاه تابستانی از برنامه را ارزیابی کردیم که در آن کودکان بلافاصله قبل از شروع مهد کودک تحت درمان قرار گرفتند. هر دو برنامه ، از جمله نسخه کوتاه شده ، به طور قابل توجهی نمرات آزمون شناختی را در حدود یک چهارم انحراف استاندارد نسبت به گروه کنترل در پایان سال بهبود بخشید.

هكمن ، به نوبه خود ، اخیراً در وب سایت خود نوشت:

یک زمان حساس برای شکل دادن به بهره وری از بدو تولد تا پنج سالگی است ، زمانی که مغز به سرعت رشد می کند تا پایه های مهارت های شناختی و شخصیتی لازم برای موفقیت در مدرسه ، سلامتی ، شغل و زندگی را ایجاد کند. آموزش اولیه کودکی مهارت های شناختی همراه با توجه ، انگیزه ، کنترل خود و جامعه پذیری را پرورش می دهد – مهارت های شخصیتی که دانش را به دانش فنی و افراد را به شهروندان مولد تبدیل می کند.

دوپکه موافقت کرد:

در ایالات متحده ، شکاف بزرگ موفقیت در بین نژادها یا طبقه اجتماعی خیلی زود ، قبل از مهد کودک ، و نه در طول دانشگاه باز می شود. بنابراین برای کاهش نابرابری کلی سرمایه انسانی ، ایجاد اولین مراقبت از کودک و پیش دبستانی با کیفیت بالا اولین جایی است که می توان شروع کرد.

Zilibotti ، به نوبه خود ، در یک ایمیل نوشت:

ما کارهای خود را مکمل کارهای هکمن می دانیم. اول ، یکی از اصول تحلیل او این است که ترجیحات و نگرشها “قابل انعطاف” است ، خصوصاً در سنین پایین. این برخلاف این دیدگاه است که موفقیت یا شکست افراد را عمدتاً ژن ها تعیین می کنند. یک قسمت اساسی از این سرمایه گذاری های اولیه ، سرمایه گذاری والدین است. کار ما بعد “چگونه؟” را اضافه می کند به دیدگاه سنتی “چقدر؟” گفته شد ، آنچه ما “سبک والدین معتبر” می نامیم نسبت به تأکید هکمن بر مهارتهای غیرشناختی است.

گسترش برنامه آزمایشی آزمون هكمن 13 هزار و 500 دلار به ازای هر كودك به یك برنامه ملی جهانی ، پشتیبانی شدیدی در تحلیل اقتصادی هزینه ها و مزایای آن توسط دیگو داروئیچ ، اقتصاددان دانشگاه كالیفرنیای جنوبی دریافت كرد. وی در مقاله خود در سال 2019 “پیامدهای اقتصاد کلان سیاست های توسعه کودکی اولیه” استدلال می کند که چنین هزینه های هنگفتی دولت می تواند به منافع قابل توجهی در رفاه اجتماعی منجر شود ، “کاهش نابرابری درآمد 7 درصد و افزایش تحرک بین نسلی 34 درصد”.

همانطور که بحث در مورد تأثیر آموزش در کاهش اختلاف درآمد طبقاتی و نژادی ادامه دارد ، پروژه انتقال به فرصت تأکید می کند که چگونه کودکان زیر 13 سال هنگامی که آنها و خانواده هایشان از محله های دارای فقر بالا به جوامع طبقه متوسط ​​بیشتری منتقل می شوند ، از مزایایی برخوردار می شوند. .

در مقاله ای که سال 2015 به طور گسترده مورد بحث قرار گرفته است ، “تأثیر قرار گرفتن در محله های بهتر بر روی کودکان” ، سه اقتصاددان هاروارد ، راج چتی ، ناتانیل هندرن و کاتز ، نوشتند:

نقل مکان به محله ای با فقر کمتر ، میزان حضور و تحصیل در دانشگاه را به میزان قابل توجهی بهبود می بخشد که هنگام جابجایی خانواده هایشان جوان (زیر 13 سال) بودند. این کودکان همچنین خود به عنوان بزرگسال در محله های بهتری زندگی می کنند و کمتر احتمال دارد که پدر و مادر مجرد شوند. اثرات درمانی قابل توجه است: کودکانی که خانواده های آنها در سن کمتر از 13 سال یک کوپن آزمایشی برای رفتن به یک منطقه فقر کمتری دارند ، درآمد سالانه دارند که به طور متوسط ​​3،477 دلار (31 درصد) نسبت به میانگین 11270 دلار است در گروه کنترل در اواسط بیست سالگی

یک سابقه طولانی و دلهره آور از شکافهای پایدار در موفقیت مکتبی با وضعیت اقتصادی-اجتماعی در ایالات متحده در ارتباط است که باید خوش بینی را تعدیل کند.

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>