نظر | آیا واقعاً می توانیم آشویتس را تصویر کنیم؟

[ad_1]

هنگامی که بوبا وایس ساجوویتس و خواهرش ایکو در سال 1946 به وراکروز رسیدند ، خواهر بزرگشان ، بلا ، کنار اسکله منتظر آنها بود. بلا ، که از دهه 1930 به همراه شوهرش در مکزیک بود ، اصرار داشت که آنها نباید از آنچه در جنگ برای آنها اتفاق افتاده صحبت کنند. قرار بود زندگی رو به آینده باشد ، نه گذشته.

بنابراین بوبا – نام او میریام است اما او همیشه با نام مستعار خود نامیده می شود – زندگی را به جلو ادامه داد. او با یکی دیگر از بازماندگان مهاجر و اردوگاه کار اجباری ، لوئیز استیلمن ، که من داستان او را سال گذشته نوشتم ، ازدواج کرد. آنها دو دختر و سپس چهار نوه و سپس پنج نوه داشتند. او یک سالن زیبایی راه اندازی کرد ، که رونق گرفت. آنها ستون های جامعه یهودیان در مکزیکو سیتی شدند. آنها هرچه پیر می شدند رونق می گرفتند.

فقط یک یادآوری از گذشته پاک نمی شود ، زیرا به طور دائمی در داخل بازوی چپ او با جوهر حک شده بود: A-11147. آنچه که با آن حرف الفبایی همراه بود این بود که او خاطرات خود را “Tattooed in My Memory” نامگذاری کرده است. چند دهه بعد ، وقتی او کاملاً 60 ساله بود ، تصمیم گرفت که نقاشی بکشد و به زودی گذشته زنده تر شد.

چگونه واقعاً می توانیم واقعه ای مانند هولوکاست یا مکانی مانند آشویتس را درک کنیم؟ من یک قفسه کتاب دارم که به این س dedicatedال اختصاص داده شده است ، از کتاب “یهودی مثل پاریا” ساخته هانا آرنت تا “شب” الی ویزل. من همچنین سفر به آشویتس را طی کرده ام ، در مسیرهای ریلی بدنام قدم زدم ، در جسد جنازه ها گشت زدم ، به انبوه کفش ها ، تپه های بیمار کننده موی انسان نگاه کردم.

اما بین آنچه می دانیم و آنچه می فهمیم ، فاصله ای وجود دارد – شکافی که هرگز فرصتی برای پل زدن از طریق تجربه شخصی وجود نداشته باشد ، بسیار بیشتر می شود. ما می دانیم که 1.3 میلیون نفر ، كه اکثریت قریب به اتفاق آنها یهودی بودند ، توسط نازی ها در آشویتس به بردگی گرفته شدند و 1.1 میلیون نفر آنها نیز عمدتا در اتاق های گاز به قتل رسیدند. ما هزاران گواهی از بازماندگان و آزادگان اردوگاه ، انبوهی از شواهد مستند و عکاسی ، زندگینامه و گواهی نامه امضای فرمانده آن داریم.

با وجود جمع شدن جزئیات ، به همان اندازه که اطلاع می دهند بی حس می شوند. اطلاعات آماری می شوند. آمار به انتزاع تبدیل می شود. خاطرات شخصی ، مانند “زنده ماندن در آشویتس” پریمو لووی ، بعد انسانی را بازیابی می کند ، اما همیشه یک منطقه عدم اطمینان بین کلمه نوشتاری و تخیل خواننده وجود دارد. فیلم هایی مانند “لیست شیندلر” نیز عنصر انسانی را زنده می کنند ، اما در خطر نیمه داستانی هستند. آنها می توانند آشویتس را کمتر واقعی نشان دهند ، نه بیشتر.

دخترش مونیکا به یاد می آورد که وقتی بوبا شروع به نقاشی کرد ، “او نمی توانست یک حلقه درست کند.” “اما هر کاری که در زندگی انجام داد ، حد خود را برد و خوب بود.”

در زادگاه خود در ترانسیلوانیا ، کلوژ-ناپوکا – یا به گفته ساکنان مجارستانی کلوزوسوار – او یک دونده قهرمان در مدرسه بوده است. در 31 مه 1944 ، او و ایکو (تلفظ ایتزو)) ، والدین آنها ، برنارد و لوته ، و بقیه جمعیت یهودی کلوژ با اتومبیل های گاو به آشویتس تبعید شدند ، این یک سفر تخریب و گرسنگی بود که پنج روز طول کشید. بوبا ، در آن زمان 18 ساله ، آخرین بار پدر و مادرش را در شب ورود به اردوگاه دیدند ، هنگامی که پدرش از صف بیرون پرید تا دخترانش مدرک لیسانس را تحویل دهد.

به کار بوبا کارخانه داده شد. این ماده با جیره های اضافی همراه بود ، که او با همسران خود به اشتراک گذاشت. یک روز ، او را به داخل یک اتاقک بزرگ پیر بلوک ، یک زندانی زن که مسئول انضباط پادگان بود ، فراخواندند. بزرگ لباس بوبا را پاره کرد و او را به سمت مردی که منتظر او بود هل داد.

وی گفت: “من آخرین اونس نیرویی را که می توانستم جمع کنم جمع کردم و دویدم.”

چگونه می توان فهمید که یک دختر یهودی نیمه گرسنه و برهنه که از یک متجاوز آشویتس برای زندگی خود می دوید چگونه است؟ ما نمی توانیم نمی توانم اما در سال 2002 ، بوبا صحنه را نقاشی کرد و از طریق نقاشی او می توانم نگاهی بیندازم به معنای آسیب پذیرترین فرد روی زمین بودن.

وی گفت: “نیازی به گفتن نیست ،” من کار و سهمیه خود را از دست دادم. “

وقتی او 14 ساله بود ، برای اعتراض به حکم آلمان که رومانی ترانسیلوانیا را به مجارستان تحویل داد ، به اعتراض مدرسه پیوست. یک همکلاسی او را کنار زد. “اینجا چه می کنی یهودی کثیف؟ شما حتی رومانیایی نیستید. ” با گذشت زمان ، آنها را مجبور به پوشیدن ستاره های زرد کردند ، از مکان های عمومی منع کردند ، در خانه حبس کردند و به محله یهودی نشین کلوژ بردند. انسان زدایی به همان اندازه که نتیجه آن بود ، پیش شرط آشویتس بود.

به طور مناسب ، در میان اولین افسران آلمانی که بوبا به یاد می آورد در اردوگاه یوزف منگله بود. وی به یاد می آورد: “با وضعیتی كه با یك اپرا هماهنگ تر شده است” ، او ملودی “دانوب آبی” را زمزمه می كرد در حالی كه به زندانیان سیگنال می داد تا در یك خط یا خط دیگر بایگانی شوند.

ایکو را با مادرشان همسو کردند اما مادرشان او را برای پیوستن به خط بوبا فرستاد. تقریباً بدون اطلاع از آن ، آخرین اقدام عمدی لوته ساجوویتس در زندگی باعث نجات دخترش از اتاق گاز می شود.

وی در مصاحبه ای که بوبا در سال 2017 برای موزه یادبود هولوکاست آمریکا انجام داد ، از برخورد دیگر خود با این پزشک بدنام گفت. “ما مجبور شدیم به آنجا برویم – من نمی دانم این یک مطب بود یا یک بیمارستان – جایی که دکتر منگله کار می کرد. بیرحمانه ، مثل اینکه شما هیچ ایده ای ندارید. آنها ما را دراز کشیدند و من نمی دانم چه اتفاقی افتاده است. ممکن است آنها ما را بخوابند. … آنچه را که او بلند شد ، نمی توانم بگویم. “

بوبا این را نیز نقاشی کرد و به قول خودش “رنگهای سرد” را انتخاب کرد. علیرغم همه مقیاسهای آن ، نهایتاً شرارت آشویتس در واقعیت قتل و شکنجه بود بالینی ، چیزی که من فقط بعد از دیدن نقاشی بوبا واقعاً آن را درک کردم. به حیوانات موجود در صحنه توجه کنید: آنها کتهای سفید می پوشند.

9 روز قبل از آزادسازی ارتش سرخ در آشویتس ، بوبا و خواهرش در میان 56000 زندانی بودند که در خلال زمستان مجبور به راهپیمایی 35 مایلی شدند. حدود 15000 نفر از کسانی که سفر را از آشویتس آغاز کردند ، درگذشتند. بقیه را به همراه بوبا و ایکو در قطار به آلمان سوار کردند.

حتی با وجود جنگ کاملاً ناخوشایند ، عزم نازی ها برای کشتن یهودیان متوقف نشد.

بوبا در مورد راهپیمایی گفت: “SS از ما خواست تا یک پرونده واحد تشکیل دهیم.” “آنها از هر 10 زن یک زن را حذف کردند. من به سمت ایکو دویدم تا سرنوشت مشابه ما را رقم بزند. “

اینطور نبود او و ایکو در 15 آوریل توسط ارتش انگلیس از Bergen-Belsen آزاد شدند. هیچ نقاشی از بوبا مرا بیشتر از نقاشی تنها او ، سرش در آغوش لاغر ، سیم خاردارهای جلویی ، دودکش ، هنوز درحال سوختن ، نه چندان عقب ، تعقیب نمی کند.

بوبا فکر کرد: “من تعجب کردم که با آزادی تازه اعطا شده ام چه باید کرد؟” “جهان من تخریب شده بود.” چه راهی بهتر از این تصویر برای کمک به من در درک اینکه زندگی اندک برای کسی که اینقدر ضرر کرده است می تواند معنی داشته باشد؟

چند سال پیش بوبا قلم موهای خود را کنار گذاشت. او اکنون 95 سال دارد ، یکی از تنها 2000 بازمانده آشویتس که هنوز زندگی می کنند. شوهرش لوئیس ، که از ماوتهاوزن جان سالم به در برد ، 99 ساله است. هر دو مظهر یهودی بودن برای من هستند: عضوی از دینی که زندگی و حافظه را یکسان گرامی می دارد ، و معتقد است که ما بهترین زندگی را داریم ، خوب یادمان هست

در این ماه یادبود هولوکاست ، ارزش مکث را دارد که اگر یک زن شجاع و هنر به ما کمک می کند آنچه را که هرگز فراموش نمی کنیم ، کمک کند.

تایمز متعهد به انتشار است تنوع حروف به سردبیر ما می خواهیم نظر شما را در مورد این مقاله یا هر مقاله ما بشنویم. در اینجا برخی از نکات. و ایمیل ما این است: نامه هاnytimes.com.

بخش نظرات نیویورک تایمز را در دنبال کنید فیس بوک، توییتر (NYTopinion) و اینستاگرام.

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>