نظر | بعد از کار در گوگل ، دیگر هرگز اجازه نخواهم داد خودم شغلی را دوست داشته باشم

[ad_1]

خوشبختانه من هنوز هم که برگشتم کار داشتم. اگر چیزی وجود داشت ، بیش از هر زمان دیگری مشتاق برتری ، جبران وقت از دست رفته بودم. من توانستم امتیاز عملکرد بسیار بالایی کسب کنم – دومین رتبه متوالی ام. اما به نظر می رسید که من کاندیدای ارتقا نیستم. بعد از مرخصی من ، مدیری که دوستش داشتم با من رفتار شکننده ای کرد. او سعی کرد مرا تجزیه و تحلیل کند ، پیشنهاد کرد که من بیش از حد کافئین می نوشم ، خواب کافی ندارم یا به ورزش قلبی عروقی بیشتری نیاز دارم. صحبت غیرقابل جبران به یکی از ارزشمندترین روابط من آسیب رساند. شش ماه پس از بازگشت ، هنگامی که من موضوع تبلیغ را تبلیغ کردم ، او به من گفت ، “افراد در خانه های چوبی نباید کبریت روشن کنند.”

وقتی من ترفیع دریافت نکردم ، برخی از کمکهای مالی سهام من تمام شد و بنابراین من به طور قابل توجهی دستمزد زیادی گرفتم. با این وجود ، من می خواستم در Google بمانم. من هنوز هم ، با وجود همه چیز ، اعتقاد داشتم که گوگل بهترین شرکت در جهان است. اکنون می بینم که قضاوت من ابری است ، اما پس از سالها بت پرستی از محل کارم ، نمی توانستم زندگی را فراتر از دیوارهای آن تصور کنم.

بنابراین من امیدوارم که گوگل مطابقت داشته باشد ، با دو شرکت برتر فناوری دیگر مصاحبه کردم و از آنها پیشنهاداتی دریافت کردم. در پاسخ ، گوگل اندکی بیش از آنچه که من تهیه می کردم به من پیشنهاد داد ، اما هنوز هم به طور قابل توجهی کمتر از پیشنهادات رقابتی من بود. به من گفتند که دفتر مالی Google ارزش آنچه را که برای این شرکت ارزش داشتم محاسبه کرد. من نمی توانم فکر کنم که این حساب شامل شکایتی است که من ایجاد کرده ام و نتیجه آن زمان است.

احساس کردم این بار برای همیشه چاره ای جز رفتن ندارم. پیشنهاد منفی گوگل گواه نهایی این بود که این شغل فقط یک شغل بود و اگر جای دیگری بروم ارزش بیشتری برای من قائل می شوم.

بعد از ترک کار ، به خودم قول دادم که دیگر هرگز شغلی را دوست نداشته باشم. نه به روشی که من گوگل را دوست داشتم. با توجه به ارادت کسب و کارها ، هنگامی که اساسی ترین نیازهای کارمندان مانند غذا و مراقبت های بهداشتی و تعلقات را تأمین می کنند ، نمی خواهند الهام بگیرند. هیچ شرکت تجاری عمومی یک خانواده نیست. من به خیالی که ممکن است باشد افتادم.

بنابراین من در شرکتی شرکت کردم که هیچ وابستگی عاطفی به آن احساس نمی کردم. من همکارانم را دوست دارم ، اما هرگز آنها را شخصاً ملاقات نکرده ام. من دکتر خودم را پیدا کردم غذای خودم را می پزم. مدیر من 26 ساله است – خیلی جوان است و من نمی توانم از او انتظار گرمی پدر و مادر را داشته باشم. وقتی مردم از من می پرسند که چه احساسی نسبت به موقعیت جدیدم دارم ، شانه خالی می کنم: این یک شغل است.

Emi Nietfeld مهندس نرم افزار در شهر نیویورک و نویسنده کتاب خاطرات پیش رو با عنوان “Acceptance” است. او در حال کار بر روی کتابی درباره زمان حضور خود در Google است.

تایمز متعهد به انتشار است تنوع حروف به سردبیر ما می خواهیم نظر شما را در مورد این مقاله یا هر مقاله ما بشنویم. در اینجا برخی از نکات. و ایمیل ما این است: نامه هاnytimes.com.

بخش نظرات نیویورک تایمز را در دنبال کنید فیس بوک، توییتر (NYTopinion) و اینستاگرام.

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>