نظر | در تشییع جنازه Covid جمعی هند

[ad_1]

آتش سوزی شعله ور است ، من فکر می کردم همه خانواده و دوستانم در طول یک سال گذشته از دست داده اند ، همه مراسم خاکسپاری که ما نمی توانیم در آن شرکت کنیم ، تمام غم و اندوه این شهر را به همراه دارد.

خانم پاراخ جلوی منبر پدرش ایستاد و با چیزی که به نظر می رسید تماس تلفنی گروه واتس اپ است صحبت می کند.

در همان نزدیکی ، مردی میانسال با تی شرت راه راه به من گفت و با اشاره به هرم شعله های آتش ، “مادر من این است”.

“پرونده غیر کوید. حیف است که او باید در وسط همه اینها سوزانده شود. “

او شکایت دیگری داشت: “مهم نباشید ، اما رسانه ها این طور به نظر می رسند که بدن ها دائماً در همه جا سوزانده می شوند تا دولت را در پرتو بد نشان دهند.”

آیا ما در بین پارک های 50 سوزانده شده در پارکینگ نیستیم؟ از او س askedال کردم.

وی پاسخ داد: “بله ، اما رسانه ها باید بگویند ،” این دانه ها به یک باره ، فقط یک بار در روز روشن می شوند “، بنابراین مردم تصور درستی دارند.

من گفتم: “مرگ تنها حقیقت است.”

وی گفت: “مرگ تنها حقیقت است.”

آتش سوزی چندین ساعت ادامه داشت. دسته های کوچکی از عزاداران شروع به ترک کردند ، و چشمانشان از اشک ، ترس ، ناامیدی ، دلشکستگی ، خستگی ، گرما ، وحشت و اندوه که جلویشان گرفته بود ، درخشیدند. خانم پاراخ و سرایدار او بیرون رفتند و از ماشین ریكشو استقبال كردند و به خانه ای كه قبلاً با پدرش شك كرده بود رفتند.

آقای میشرا به همه گفت: “یادتان باشد که فردا ساعت 8 صبح برای جمع آوری خاکستر بیایید.” “ما باید برای آماده سازی برای سوزاندن جنازه های فردا پاک سازی کنیم.”

امان ستي (Amannama) روزنامه نگار ساکن دهلی نو و نویسنده کتاب “یک انسان آزاد: یک داستان واقعی از زندگی و مرگ در دهلی” است.

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>