نظر | دستورالعمل مخفیانه فرزندپروری سرگرم کننده

[ad_1]

من از اون خوش شانس ترم وقتی بزرگ شدم ، سه مجموعه عمو و خاله داشتم که دو نفر از آنها در نزدیکی زندگی می کردند: برادران پدرم و همسرانشان. من آنها را به عنوان تعطیلات هیجان انگیز والدینم تجربه کردم ، عشق آنها لزوماً با قضاوت عجین بود.

عمویم جیم قضاوت نکرد. او مرا به نزد “گربه ها” برد (و با گذشت زمان ، آمدم که او را بخاطر این کار ببخشم). عمو ماریو قضاوت نکرد. او مرا با قایق خود بیرون آورد. عمه من ویکی و عمه کارولین در مورد زیاد غذا خوردن به من احتیاط نکردند. آنها مرا بخاطر کم غذا خوردن غافل کردند. وقتی به آنها سر می زدم ، ثانیه ها مشخص بود ، “کالری” یک کلمه چهار حرفی بود ، و کیسه سگی حاوی مواد باقی مانده کافی برای یک هفته بود.

نیازی به گفتن نیست که من دوست داشتم از آنها دیدن کنم. من همچنین یاد گرفتم ، در آن موارد ، شلوار گشاد بپوشم.

و از آنجا که عموها و عمه های من هیچ هنجارهایی راسخ و محکم مجبور به صرف زمان X با من یا پرداخت درجه Y علاقه نبودند ، توجه آنها باعث شد که من به صورت مجزا احساس خاصیت کنم. هنوز هم دارد.

من یقین دارم که به همان درجه خواهرزاده ها و برادرزاده هایم موفق نشده ام. اما من بهترین عکس معیوب خود را به آن زده ام و وقتی همه چیز خوب پیش می رود ، نوعی سهولت بین عموها یا خاله ها و خواهرزاده ها و برادرزاده های آنها وجود دارد که تفاوت محسوسی با رابطه کودک و والدین یا مادربزرگ و مادربزرگ دارد. دوست شدن با مادر و پدرم سالها از دوست شدن با عموها و خاله ها عقب مانده بود. من چیزهایی را به عموها و عمه هایم اعتراف کردم که در آن زمان ، هرگز به پدر و مادرم اعتراف نمی کردم ، و چند خواهرزاده و خواهرزاده خودم طرفهای خود را – طرفهای شلخته ، طرفهای خود شک – که من اعتقاد دارند که آنها بیشتر مایل به دیدن والدین خود نیستند.

تجربه دایی من بدون شک با این واقعیت که هیچ فرزندی از خودم ندارم رنگ آمیزی شده است. این برای مردان و زنان همجنسگرای نسل من غیر معمول است: هنگامی که من از دانشگاه فارغ التحصیل شدم ، در بزرگسالی ، در اواسط دهه 1980 ، فرزندپروری همجنسگرایان بسیار نادرتر بود و کمتر پذیرفته می شد ، بنابراین بسیاری از ما هرگز فرزندان فرزندان خود را برای برنامه های خود در نظر نمی گرفتیم. ما از فداكارترین عموها و خاله های جهان هستیم و گرچه من از هیچ تحقیقی در این باره مطلع نیستم ، اما شرط می بندم كه تعصب كاهش یافته نسبت به همجنسگرایان و لزبین ها در بین آمریکایی های 20 تا 30 ساله ، مدیون نحوه بسیاری از آمریکایی ها ما را در زندگی خود داشتند.

به تازگی ، در مورد کاهش نرخ باروری در بسیاری از کشورها مقاله ها و مطالب تازه ای منتشر شده است – درمورد اینکه افراد کمتری والدین می شوند و والدین فرزند کمتری دارند. ما می توانستیم در قله نسلی از سوپر عموها و خاله ها باشیم.

اما خواهرم ، آدل ، موفق می شود هر دو یک مادر فداکار باشد و یک عمه زیاده خواه من یک دانشجوی شیفته تعاملات او با خواهرزاده ها و خواهرزاده هایش ، اقدامات دقیق شخصیت اقتدار (فقط یک خط تیره) ، الگوی (یک قاشق چای خوری) ، محرمانه (دو قاشق غذاخوری سنگین) و کارگردان سفر دریایی (یک فنجان کامل) هستم که به دستور بپردازید. او با توصیه های خود ملایم ، با تکیلا سخاوتمندانه است. من همین روش را دارم ، اما من تکیلا را برای شراب سفید عوض می کنم.

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>