نظر | زنان نازی مبارز مقاومت یهود


این زنان خیلی شبیه من نبودند – آنها برای پرواز من جنگیدند – و من بیشتر فریب آنها را می گرفتم.

رنیا ماموریت هایی را بین بدین و ورشو اجرا می کرد. او نارنجک ، گذرنامه جعلی و پول نقد را که به بدنش بسته شده بود و در زیر لباس و کفش خود پنهان کرده بود ، حرکت داد. او یهودیان را از محله یهودی نشین به نقاط مخفی منتقل کرد. او برای شناسایی او در تماسهای زیرزمینی یک گل قرمز در موهای خود پوشید ، با یک فروشنده اسلحه در بازار سیاه در یک قبرستان دیدار کرد و در یک انبار خوابید و روزانه در شهر سرگردان بود تا اطلاعات را جمع آوری کند. او در هنگام جستجو در قطار لبخند دلپذیری زد و با یکی از مرزبانان که به او در مورد قاچاق غذا “اعتراف” کرد برای جلب توجه او از قاچاق واقعی که با کمربند به تنه او بسته شده بود ، دوست شد. وی در خاطرات خود نوشت: “شما باید در تقابل خود قوی باشید.” “شما باید یک اراده آهنین داشته باشید.”

در ویلنا ، روزکا کورچاک یک کتابچه فنلاندی در مورد نحوه ساخت بمب در کتابخانه پیدا کرد – این به کتاب دستور العمل زیرزمینی تبدیل شد. رفیق وی ویتکا کمپنر یک ماده منفجره ابتدایی را زیر کت خود قرار داد ، از محله یهودی نشین خارج شد و قطار تأمین آلمان را منفجر کرد. مقاومت ویلنا از گتو فرار کرد تا در جنگلها بجنگد ، جایی که هر دو زن فرماندهی واحدها را در دست داشتند. رفیق آنها زلدا ترگر 17 سفر را که صدها یهودی را از اردوگاه های یهودی نشین و کارگران برده به جنگل منتقل می کرد ، به پایان برد. در یک جنگل متفاوت ، یک عکاس 19 ساله به نام Faye Schulman به پارتیزان ها پیوست ، در مأموریت های جنگی شرکت کرد و عمل جراحی انجام داد – او یک بار مجبور شد انگشت زخم یک سرباز را با دندان قطع کند. فای درباره نوجوانی در زمان جنگ در یک فیلم مستند گفت: “وقت آن بود که یک دوست پسر را بغل کنم ، من یک اسلحه را بغل می کردم.”

رنیا ، با حیله گری و شانس ، موفق شد نازی ها و لهستانی های فضولی را که سعی می کردند او را برای گرفتن پاداش تحویل دهند ، دفع کند – تا اینکه یک مرزبان متوجه مهر گذرنامه ساختگی او شد. زندانی در محاصره گشتاپو که به استراتژی شکنجه قرون وسطایی خود افتخار می کردند ، رنیا در کنار زندانیان سیاسی لهستانی به طرز وحشیانه ای مورد ضرب و شتم قرار گرفت. او فرار را ترتیب داد و به کمک دیگر دختران پیک که با سیگار و ویسکی نگهبانان را کنترل می کردند ، کمک کرد. رنیا توانست دور شود و لباس هایش را عوض کند و بدود. وی با استفاده از راه آهن زیرزمینی که توسط یهودیان راه اندازی شده بود ، با پای پیاده از کوههای تاترا عبور کرد و سپس به مجارستان پنهان در لوکوموتیو قطار باری رسید. مهندس یک دود اضافی دفع کرد تا حرکت خود را از موتور پنهان کند.

رنیا سرانجام وارد فلسطین شد ، جایی که از او برای سخنرانی درباره تجربه خود دعوت شد و خاطرات خود را به زبان عبری در سال 1945 منتشر کرد – یکی از اولین گزارش های کامل درباره هولوکاست. اما در زندگی خود پس از جنگ ، او بیشتر در مورد آن سکوت کرد. برای بسیاری از بازماندگان زن ، سکوت وسیله ای برای کنار آمدن بود. آنها وظیفه خود دانستند که نسل جدیدی از یهودیان را ایجاد کنند. زنان گذشته خود را در یک آرزوی ناامیدانه برای ایجاد زندگی عادی برای فرزندان و خود ، مخفی نگه می داشتند. خانه خانوادگی رنیا بعد از جنگ پر از داستان های مقاومت نبود ، بلکه پر از شب موسیقی ، هنر و تانگو بود. او به خاطر سلیقه های شیک و شوخ طبعی معروف بود. مانند بسیاری از پناهندگان ، مقاومت ها می خواستند از ابتدا شروع به کار کنند و با دنیای جدید خود ترکیب شوند.

حدود 70 سال پس از جنگ ، من برای صحبت با پسر ویتکا کمپنر ، مایکل کوونر ، در تراس بیرونی یک کافه در اورشلیم رفتم. “او کسی بود که رفت به سمت خطر ، “او به من گفت. “او به قوانین اهمیتی نمی داد. او چوتزفا واقعی داشت. “

با تحقیق روی این زنان ، من فهمیدم که روایت خانواده من تنها گزینه برای مقابله با خطرات کوچک و بزرگ در جهان نیست. دویدن گاهی لازم است ، اما در مواقعی دیگر ، می توانم متوقف و مبارزه کنم ، یا حداقل مکث کنم و بحث کنم. رنیا و همرزمانش شجاع و قدرتمند بودند و راه را برای نسل های بعدی هموار کردند – نه فقط روت بادر گینسبورگ ها ، بلکه زنانی مثل من و دخترانم. فرزندان من باید بدانند که میراث آنها شامل نه تنها فرار ، بلکه ماندن و حتی فرار به سمت خطر است.

وقتی از کافه خارج شدم ، خودم را در یک جاده فرعی آرام دیدم. سرم را بلند کردم و تابلوی خیابان را با نامی دیدم که چند سال قبل هرگز آن را نمی شناختم: خیابان هاویوا ریک. هاویوا با هانا سینش ، به عنوان یک چترباز به ارتش انگلیس پیوسته بود و به هزاران یهودی اسلواکی کمک می کرد و نیروهای متفقین را نجات می داد. میراث های زنانه قوی در اطراف ما بودند. فقط اگر ما متوجه می شدیم ، فقط اگر ما داستان آنها را می دانستیم.

جودی باتالیون نویسنده کتاب آینده “نور روزها: داستان ناگفته زنان مبارز مقاومت در محله یهودی نشین هیتلر” است که این مقاله از آن اقتباس شده است.

تایمز متعهد به انتشار است تنوع حروف به سردبیر ما می خواهیم نظر شما را در مورد این مقاله یا هر مقاله ما بشنویم. در اینجا برخی از نکات. و ایمیل ما این است: نامه هاnytimes.com.

بخش نظرات نیویورک تایمز را در دنبال کنید فیس بوک، توییتر (NYTopinion) و اینستاگرام.

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>