نظر | من نمی خواهم مدل های نقش خودم پاک شوند


ویتنام ، نامزد 10 ساله آمریکایی که جنگ های فاجعه بار امروز را پیشگویی می کرد ، همانطور که اتفاق افتاد در تاریخ ثبت شد. معروف ترین وقایع نگاران جنگ – دیوید هالبرستام ، نیل شیهان و مالکوم براون – همه جوان بودند.

اما روزنامه نگاران زن نیز آنجا بودند و از جنگ گزارش می دادند و جان خود را برای بازگرداندن داستان به خطر می انداختند. من می دانم چون آنجا بودم و از آنها یاد می گرفتم. من در اواخر ژانویه 1973 وارد شدم و با تمرکز بر س questionsالات انسانی جنگ ، از گشایشی که آنها کردند و الگویی که از آنها به وجود آوردند سود بردم.

کیت وب ، یک خبرنگار محترم جنگ ، به من آموخت که چگونه دهانه بمب را با پاهایم اندازه گیری کنم ، وقتی بمباران فرش کامبوج را پوشش دادیم. خانم وب به عنوان رئیس دفتر یونایتد پرس اینترنشنال در منطقه جنگی منصوب شد و بیشتر از همکاران مرد خود نبردها را انجام داد. وی در سال 1971 توسط ویتنام شمالی در کامبوج اسیر شد و 23 روز در زندان بود. وقتی او زنده بیرون آمد ، داستانش اخبار صفحه اول بود. به احترام وی یک جایزه خبرگزاری فرانسه-پرس برای روزنامه نگاران شاغل در “شرایط خطرناک یا دشوار” در آسیا نامگذاری شد. و گرچه سازندگان فیلم در هالیوود قول دادند که داستان او را تعریف کنند ، امروز در ایالات متحده نام او به سختی در هر کسی که با آن صحبت می کنم ثبت نام می کند. تنها او نیست.

برای دفاع از خود و همچنین شرایط فرهنگی آن دوران ، زنان جنگ ویتنام داستان های خود را نمی گفتند. روزنامه نگاران مردی که در مورد زمان خود در طول جنگ خاطرات می نوشتند ، زنان را کنار گذاشته یا دستاوردهای آنها را کوچک می کردند ، مهم نیست که زنان چند جایزه کسب کرده بودند.

هنگامی که قصد داشتم کتابی درباره دستاوردهای زنان پیش از من در ویتنام گزارش دهم ، توجه خود را به خانم وب ، فرانسیس فیتز جرالد ، روزنامه نگار آمریکایی و نویسنده کتاب “آتش در دریاچه” ، یک کتاب مهم در مورد جنگ ، و کاترین لروی ، عکاس فرانسوی. در اواسط دهه 1960 ، اتاق های خبر تا حد زیادی گزارشگران زن را به بخش اخبار زنان محدود می كردند. این سه زن راه خود را برای جنگ پرداختند ، بدون شغل ، بدون الگو و بدون شبکه ایمنی وارد این کشور شدند. من یادداشت های خصوصی پیدا کردم که این زنان در مورد سستی ، پیشرفت های ناخواسته ، سازش هایی که انجام داده اند برای خود نوشتند. حضور عمومی با آن تجربیات در آن زمان باعث تمسخر و انکار آنها شده است.

گرچه خانم وب در مورد تجربه خود در اسارت نوشت ، اما او هرگز خاطرات طولانی تری درباره زندگی خود منتشر نکرد. خانم لروی نیز تلاش کرد داستان خود را بنویسد ، اما با عصبانیت منصرف شد. خانم فیتزجرالد به سادگی ، با جنون ، از خاطرات رمان نویس وارد جوست ، عاشق زمان جنگش ، حذف شد. او به جای نوشتن زندگینامه شخصی خود ، تمام مقالات خود ، از جمله نامه های عاشقانه جاست ، را به بایگانی در دانشگاه بوستون واریز کرد ، جایی که نویسنده ای مانند من می توانست داستان خود را نیم قرن بعد با هم جمع کند.

همکاران زن آنها به طور موثر از حاشیه رانده شدند ، این امر مردان را مجبور کرد تا داستانهای سرشار از روزنامه نگاران در ویتنام را تعریف کنند. و به نوبه خود ، آن مردان زنانی را که کنار هم می نوشتند و از آنها عکس می گرفتند کنار گذاشتند. از آن بدتر ، آنها روزنامه نگاران زن را به عنوان دکوراسیون به تصویر می کشیدند و سهم آنها را در پوشش جنگ نادیده گرفتند.

دلایل این پاک کردن بی شمار – و خشمگین بود.

اواسط دهه 1960 یک زمان خطرناک برای ورود زنان به قلمرو یک مرد بود ، و هیچ یک از آنها سمی تر از جبهه های جنگ ویتنام نبود. پیتر آرنت ، خبرنگار جنگ ویتنام ، در مورد تحقیر تمام مردان نسبت به این زنان ابراز نگرانی کرد. وی در خاطرات خود در سال 1995 نوشت: “از میدان جنگ زندگی کن” نوشت: “دیدگاه غالب این بود که جنگ توسط مردان علیه زنان انجام می شود و زنان جایی ندارند.”

و با این حال خود خانم وب اصرار داشت که تعصب جنسیتی را انکار کند. هنگامی که زنان در روز 1968 او را پوشیدند او را بعنوان “مرغ اخبار” نادر در میان “شاهین های خبری” نری توصیف کردند ، در مصاحبه خود با آنها توجه خود را منحرف کرد و بر نیاز ارتش ویتنام جنوبی به تفنگهای M16 تمرکز کرد. هنگامی که وی به عنوان رئیس دفتر UPI در کامبوج انتخاب شد ، هیچ خبر مطبوعاتی از این موفقیت منحصر به فرد برای یک زن در یک منطقه جنگی تجلیل نکرد. خانم وب این روش را ترجیح داد. بعدا نوشت ، او فمینیسم را تقبیح کرد زیرا نمی خواست دیده شود ، بعداً نوشت: “یک لیبر زن شش پا ، چاق ، تپانچه شلاق” که برای انجام کاری که مردان انجام می دادند به کمک ویژه ای نیاز داشت. بعداً ، وقتی خانم وب توسط رئیس درنده ای كه خواستار رابطه او با او بود ، تضعیف شد ، او كاملاً جدی بودن موانع نهادی را كه تصور می كرد برنده شده است ، فهمید.

درک کمی از بی عدالتی تعصب جنسیتی در کار آنها وجود دارد.

این تعجب آور نیست. جلب توجه به کار خودشان خطرناک بود. کاترین لروی تنها زن عکاس رزمی در سالهای اولیه جنگ آمریکا بود. او که 5 فوت قد نداشت ، در سبک صمیمی عکاسی رزمی پیشگام شد و خیلی زود رقیب جدی همتایان مرد خود شد.

همکارانش راضی نبودند. آنها با هدایت رئیس دفتر خبرگزاری فرانسه ، با افسران مطبوعات ارتش همکاری کردند تا اعتبار مطبوعاتی وی را سلب کنند. آنها شکایات بی شرمانه ای را علیه خانم لروی به دلیل فشارآوری و “شستشو” نکردن ، کسی که “از زشت و بی ادبانه استفاده می کرد” تشکیل دادند. این دلیل برهم زدن شخصیت بود – دلیل موجهی برای از بین بردن اعتبار وی نیست – با این حال مردان پیروز شدند. (پرونده نظامی محرمانه را از طریق درخواست قانون آزادی اطلاعات بازیابی کردم).

خانم لروی مبارزه کرد ، کارت مطبوعاتی خود را بازیابی کرد و به برتری خود ادامه داد. او با تیپ 173 هوابرد با چتر نجات از تنها حمله هوایی جنگ عکس گرفت. او تصویری پاک نشدنی از یک پزشک را که در طول نبرد در تپه 881 با درد و رنج گریه می کرد ضبط کرد و از خطوط دشمن عبور کرد تا از حصار ویتنام شمالی در هو عکس بگیرد. وی اولین زن غیرآمریکایی برنده جایزه جورج پولک در عکاسی و بعداً اولین زنی بود که مدال طلای رابرت کاپا را از آن خود کرد.

هنوز در خاطرات و در مصاحبه هایشان با من ، همکاران مرد خانم لروی او را بیشتر بخاطر زشتی زبان و بسیاری از کارهای عاشقانه اش به یاد داشتند.

در حالی که خانم لروی کوچک شمرده می شد ، Frances FitzGerald به دلیل امتیاز خود از کار برکنار شد. خانم فیتز جرالد پشت به پوشش استاندارد میادین جنگ کرد و بر محرومیت هایی که مردم ویتنام از آنها بازدید می کند تمرکز کرد: کشور ، فرهنگ ، تاریخ و چشم انداز آنها. او از زاغه های سایگون ، بیمارستان های غیرنظامی فقیر و روستاهایی که تحت سیاست های جنگ آمریكا به زور تخلیه شده بودند گزارش داد. وی سالها به تحقیق درباره س questionsالات اساسی در مورد جنگ از دید ویتنام پرداخت و نتیجه گرفت كه ایالات متحده نمی تواند پیروز شود. این یکی از پیامهای کتاب “آتش در دریاچه” در سال 1972 بود. این جایزه پس از جایزه ، از جمله پولیتزر ، در داستان نویسی ، جایزه کتاب ملی و جایزه بانکروفت ، ضرب و شتم “بهترین و درخشان ترین” ساخته هالبرستام ، که در همان سال منتشر شد ، جایزه گرفت.

فردریک لوگوال ، محقق جنگ ویتنام به من گفت: “آتش در دریاچه” “از اهمیت پایدار برخوردار است. “این یک خلا را پر کرد و تأثیر فوق العاده ای داشت.”

و با این حال ، تحسین ها و شهرتی که به همراه داشت ، مطابق با خبرنگاران جنگ ویتنام نبود. این واکنش شدید و پایدار بود. بسیاری از روزنامه نگاران و دانشگاهیان خانم فیتزجرالد را به طرح سوالاتی درباره ویتنام متهم کردند که فقط دانشگاهیان می توانند به آنها پاسخ دهند. آنها ادعا کردند که وی در مورد فرهنگ و تاریخ ویتنام اشتباهاتی انجام داده است و به عنوان یک روزنامه نگار صلاحیت نوشتن چنین کتابی را ندارد. همكاران او از ثروتمندي خانواده اش تمسخر كردند و او را به عنوان يك بدلك برچسب زدند. هنگامی که کن برنز یک لیست خواندنی برای “جنگ ویتنام” ایجاد کرد ، مستند “آتش در دریاچه” سال 2017 متوقف شد. (بعد از ظهور کتاب من اضافه شد.)

بنابراین کار زنانی که به عنوان الگو به آنها نگاه می کردم به تدریج از حافظه عمومی دور شده است. زنان تواریخ نویس ویتنام در تاریخ به پاورقی سقوط کردند و جایگاه شایسته خود را به عنوان خبرنگار پیشگام جنگ محروم کردند.

زمانی که آمریکا در درگیری اصلی بعدی خود – جنگ 1991 در خلیج فارس – جنگید و زنان به عنوان خبرنگار حقوق بگیر با همکاران مرد خود جنگ را تهیه می کردند ، نمی دانستند از چه کسی بخاطر گشودن راه تشکر می کنند.

الیزابت بکر ، خبرنگار سابق تایمز ، نویسنده اخیراً کتاب “شما اینجا نیستید ،” زندگی نامه سه خبرنگار زن جنگ جنگ ویتنام است.

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>