نظر | چگونه با بچه هایم در مورد حکم درک شووین صحبت می کنم

[ad_1]

فرزندان من و دانشجویان متعهد به مراقبت من باید در این دنیا زندگی کنند و از آن ناامید شوند ، اما لازم نیست که آن را به عنوان تغییرناپذیر بپذیرند. آنها مجبور نیستند جای خود را به بی علاقگی بدهند. آنها تا زمانی که نیاز به گریه و عزاداری داشته باشند آزاد هستند ، اما همچنین می توانند مقاومت کنند. آنها می توانند برنامه ریزی ، سازماندهی ، اعتراض و راهپیمایی کنند. آنها نباید مقاومت کنند ، زیرا هر رویدادی تحولی را که آنها به دنبال آن هستند به وجود می آورد. آنها باید به عنوان اعلام ارزش و انسانیت خود مقاومت کنند. مقاومت در برابر بی عدالتی فقط برای آمریکا نیست. این برای روح خودشان است.

روشی از بدبینی سیاه وجود دارد که می گوید تنها چیزی که باقی می ماند تنها مبارزه است ، فریادی در تاریکی که زندگی ما مهم است اما تغییر واقعی غیرممکن است. نسخه ای از پیتیسم سیاه وجود دارد که تنها امید ما شیرینی است که در آن خدا در پایان همه چیز حل می کند تا مشکلات ما را حل کند. اما یک راه سوم نیز وجود دارد که ریشه در این ایده دارد که خدای عادل بر جهان حکمرانی می کند و به همین دلیل ، هیچ یک از تلاش های ما بی فایده نیست.

مقاومت در یک سناریوی به ظاهر غیرممکن عملی عمیق از ایمان است. این اعتقاد وجود دارد که خداوند توسط کمبود ما محدود نمی شود ، بلکه شاید حتی ممکن است با استفاده از ابزارهای محدود انسانی برای اهداف خود تسبیح شود.

اما تنها راه داشتن چنین نوع ایمانی گفتن حقیقت در مورد ماهیت مسئله است. ما باید در مورد جهانی صحبت کنیم که در آن جورج فلوید به مدت 9 دقیقه گردن خود را فشرده می کند و داونت رایت در حالی که در یک توقف عادی غیر مسلح غیر مسلح است به ضرب گلوله کشته می شود.

من از صدور حکم مجرم در دادگاه آقای شووین راحت شدم. “شاد” وقتی زندگی از دست رفته باشد کلمه غلطی است. هیئت منصفه نمی تواند مرده را زنده کند. یک پرونده قضایی نمی تواند بی اعتمادی را که در قلب بسیاری از آمریکایی های سیاه پوست و قهوه ای وجود دارد بازگرداند. تصمیم واحد مهم است ، اما نمی تواند یک سیستم را برطرف کند. هنوز کارهایی برای انجام وجود دارد. ممکن است خانواده آقای فلوید مقداری آرامش داشته باشند ، اما با این وجود او را از آنها گرفتند.

من وقتی پسرم را به تمرین بیس بال سوار کردم ، داستان مرگ آدم تولدو را تعریف کردم. به طور غیر منتظره ای از لبانم لیز خورد. خواننده انجیل ، کرک فرانکلین ، در پس زمینه بازی می کرد و ما مدتی در سکوت نشسته بودیم و گروه کر جلال خدا را می ستودند. در آن لحظه ، ما فقط پدر و پسر نبودیم بلکه یک پسر سیاه پوست و یک سیاهپوست بودیم که تلاش می کردیم وظیفه زندگی را که پیش روی ما بود درک کنیم.

وقتی دیگر نتوانستم صبر کنم ، از او پرسیدم ، “چه فکری می کنی؟” او با صدایی غم انگیز و به نوعی پیرتر به من گفت: “من می خواهم در دنیا کارهای خوبی انجام دهم تا بهتر شود.” فکر کردم همین است. این درد هرگز ما را نمی شکند. جلو می رویم.

در برخی از مواقع ، من با پسرم می نشینم و به او می گویم که عدالت در دادگاه شووین برآورده شده است. اما مطمئن نیستم که بازیگوشی در صدای او بلافاصله برمی گردد. او چیزی را تجربه کرده است که او را تغییر داده است. این نکته سرانجام برای همه پسران و دختران سیاه پوستان به وجود می آید – لحظه ای که هیولا خود را نشان می دهد و شکل جنگ مشخص می شود. من دعا می کنم عزمی که او در آن ماشین سواری از خود نشان داده باقی بماند.

تایمز متعهد به انتشار است تنوع حروف به سردبیر ما می خواهیم نظر شما را در مورد این مقاله یا هر مقاله ما بشنویم. در اینجا برخی از نکات. و ایمیل ما این است: نامه هاnytimes.com.

بخش نظرات نیویورک تایمز را در دنبال کنید فیس بوک، توییتر (NYTopinion) و اینستاگرام.

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>