نظر | چگونه در خارج از مغز خود فکر کنیم

[ad_1]

بدن همچنین به طور منحصر به فردی قادر است مفاهیم انتزاعی را با اصطلاحات انضمامی که مغز از همه بهتر درک می کند ، پایه گذاری کند. مفاهیم انتزاعی به ترتیب روز در کلاس فیزیک هستند. شیوه های مرسوم آموزش ، مانند سخنرانی ها و کتاب های درسی ، اغلب قادر به انتقال آنها به طور م failثر نیستند. برخی مطالعات در زمینه آموزش فیزیک نشان داد که درک دانش آموزان از این موضوع پس از گذراندن دوره مقدماتی فیزیک دانشگاه ، از دقت کمتری برخوردار است. آنچه تفاوت ایجاد می کند ، ارائه تجربه بدنی به دانشجویان برای موضوعی است که می آموزند. برای مثال ممکن است با نگه داشتن محوری که دو چرخ دوچرخه سوار شده است با گشتاور روبرو شوند. هنگامی که چرخ ها چرخانده می شوند و محور از افقی به عمودی متمایل می شود ، دانش آموز که آن را اداره می کند ، نیروی مقاومتی را که باعث چرخش اشیا می شود ، احساس می کند. تحقیقات روانشناختی نشان داده است که چنین مواجهه هایی سطح عمیق تری از درک را ایجاد می کند ، که منجر به نمره بالاتر آزمون ، به ویژه در مورد چالش های نظری بیشتر می شود.

به مایکل باربارو و تیم “دیلی” بپیوندید زیرا آنها دانش آموزان و معلمان را که یک سال دیگر را با یک رویداد زنده ویژه به پایان می رسانند جشن می گیرند. با دانش آموزان دبیرستان اودسا همراه شوید ، که موضوع یک مجموعه مستند صوتی تایمز بود. ما حتی با اجرای درام گروه موسیقی راهپیمای برنده جایزه اودسا و سخنرانی ویژه شروع افراد مشهور بلند خواهیم شد.

یکی دیگر از منابع برون مرزی موجود برای استفاده ما فضای فیزیکی است. جابجایی مطالب ذهنی به خارج از سر و به فضای یک صفحه طرح یا تخته سفید به ما امکان می دهد تا آن را با حواس خود بازرسی کنیم ، یک جایزه شناختی که روانشناس دانیل ریسبرگ آن را “سود جدا شدن” می نامد. این دستاورد در مطالعه منتشر شده در سال 2016 مشهود بود ، که در آن آزمایشگران از دانش آموزان کلاس هفتم و هشتم خواسته اند تا با نقاشی ها عملکرد یک سیستم مکانیکی (پمپ دوچرخه) و یک سیستم شیمیایی (پیوند اتم ها برای تشکیل مولکول ها) را نشان دهند . بدون هیچ گونه دستورالعمل دیگری ، این دانش آموزان راهی را برای درک دقیق تر سیستم هایی که ترسیم کردند ، ترسیم کردند. تبدیل نمایشی ذهنی به شکل و خطوط در یک صفحه به آنها کمک می کند آنچه را که از قبل می دانستند به طور کامل تری روشن کنند در حالی که با سختگیری بیرحمانه آنچه هنوز درک نکرده اند را فاش می کنند.

فضای سه بعدی فرصت های دیگری را برای تخلیه کار ذهنی و تقویت قدرت مغز فراهم می کند. وقتی مشکلی را برای حل به یک جسم فیزیکی تبدیل می کنیم که می توانیم با آن تعامل داشته باشیم ، توانایی های مکانی قوی را فعال می کنیم که به ما امکان می دهد در مناظر واقعی زندگی کنیم. این مجموعه از نقاط قوت انسان ، که در طول چندین ماه تکامل اصلاح شده است ، وقتی بی حرکت می نشینیم و فکر می کنیم ، هدر می رود. مجموعه ای از مطالعات انجام شده توسط فردریک واله تورانگو ، استاد روانشناسی در دانشگاه کینگستون بریتانیا. Gaëlle Vallée-Tourangeau ، استاد علوم رفتاری در کینگستون ؛ و همکاران آنها ، مزایای چنین تعاملی را بررسی کرده است. در این مطالعات ، آزمایشگران مشكلی را ایجاد می كنند. به يك گروه از حل كنندگان مشكل اجازه داده مي شود تا از نظر فيزيكي با ويژگي هاي مسئله ارتباط برقرار كنند ، در حالي كه گروه دوم فقط بايد به مشكل بپردازند. آنها گفتند که تعامل “ناگزیر از عملکرد سود می برد”.

این برای طیف گسترده ای از انواع مسئله – از جمله حساب اساسی ، استدلال پیچیده ، برنامه ریزی و چالش هایی که نیاز به بینش خلاق دارند ، صدق می کند. افرادی که مجاز به دستکاری نشانه های بتنی هستند که به عنوان عناصر مشکل حل می شوند ، بار شناختی کمتری دارند و از افزایش حافظه کاری لذت می برند. آنها بیشتر می آموزند و بهتر می توانند یادگیری خود را به شرایط جدید منتقل کنند. در صورت عدم درک ، کمتر به فشار نماد یا جابجایی اعداد و کلمات روی می آورند. انگیزه و اشتیاق بیشتری دارند و اضطراب کمتری را تجربه می کنند. آنها حتی سریعتر به پاسخهای صحیح می رسند. (همانطور که عنوان مقاله تحقیقی است که Vallée-Tourangeaus با لیزا جی گاتری نوشت ، “حرکت در جهان سریعتر از حرکت در سر است.”)

آخرین منبع برای تقویت ذهن ما را می توان در ذهن دیگران یافت. ما اساساً موجوداتی اجتماعی هستیم که به سمت تفکر با دیگران گرایش داریم. مشکلات وقتی بوجود می آیند که ما فکر خود را به تنهایی انجام دهیم – به عنوان مثال ، پدیده کاملاً مستند سوگیری تأیید ، که ما را وادار می کند به طور ترجیحی به اطلاعاتی که عقایدی را که قبلاً پشتیبانی می کنیم ، مراجعه کنیم. طبق نظریه استدلالی استدلال ، که توسط دانشمندان علوم شناختی هوگو مرسیه و دن اسپربرگ ارائه شده است ، هنگامی که در تنهایی استدلال می کنیم ، این سوگیری بیشتر برجسته می شود. مرسیه و اسپربر خاطرنشان می کنند که استعداد تکامل یافته انسانها برای رسیدن به حقیقت عینی نیست. هدف آن دفاع از استدلال های ما و بررسی دقیق دیگران است. منطقی است ، آنها می نویسند ، “برای مکانیزم شناختی با هدف توجیه خود و متقاعد کردن دیگران برای مغرض بودن و تنبلی. شکستهای استدلال انفرادی در نتیجه استفاده از عقل در یک زمینه “غیرعادی” رخ می دهد – یعنی یک بحث غیراجتماعی. بحث های شدید ، با یک ذهن باز ، راه حل است. آنها با استناد به شواهد حاصل از مطالعات دانشجویان ، پیش بینی کنندگان و اعضای هیئت منصفه ، می نویسند: “هنگامی که افرادی که اختلاف نظر دارند اما علاقه مشترک آنها در یافتن حقیقت یا راه حل مسئله است ، با یکدیگر بحث و تبادل نظر می کنند ، بهترین ایده پیروز می شود.”

ذهن افراد دیگر نیز می تواند حافظه فردی محدود ما را تکمیل کند. دانیل وگنر ، روانشناس در هاروارد ، این مجموعه را با یادآوری “حافظه عملی” نامگذاری کرد. همانطور که او توضیح داد ، “هیچ کس همه چیز را به یاد نمی آورد. در عوض ، هر یک از ما در یک زن و شوهر یا گروه برخی از چیزها را شخصاً به خاطر می سپاریم – و سپس می توانیم چیزهای بیشتری را با دانستن اینکه چه کسی ممکن است بداند چه چیزی را به خاطر بسپاریم ، به یاد بیاوریم. ” یک سیستم حافظه تعاملی می تواند به طور موثری مقدار اطلاعاتی را که فرد به آن دسترسی دارد ضرب کند. تحقیقات سازمانی نشان داده است که گروه هایی که ساختار حافظه تعاملی قوی ایجاد می کنند – که در آن همه اعضای تیم درک واضح و دقیقی از آنچه هم تیمی هایشان می دانند دارند – عملکرد بهتری نسبت به گروه هایی دارند که ساختار آنها برای آنها کمتر تعریف شده است. لیندا آرگوته ، استاد رفتار سازمانی و نظریه در دانشگاه کارنگی ملون ، سال گذشته گزارش داد که نتایج یک مطالعه مشاهده ای نشان می دهد هنگامی که یک تیم احیای ضربه روحی یک سیستم حافظه مشترک قوی ایجاد می کند و از آن برای هدایت وظایف به اعضای تیم که بیشترین صلاحیت را دارند استفاده می کند آنها را به بیمارستان بفرستید ، بیماران آنها در بیمارستان اقامت کوتاهتری داشتند.

هر چهار منبع فوق برون مرزی – فناوری ، بدن ، فضای فیزیکی ، تعامل اجتماعی – را می توان به عنوان پسوندهای ذهنی درک کرد که به مغز امکان می دهد خیلی بیشتر از آنچه در توان دارد به انجام برسد. این نظریه ذهن توسعه یافته است که بیش از دو دهه پیش توسط فیلسوفان اندی کلارک و دیوید چالمرز ارائه شده است. مقاله ای از آنها که در سال 1998 در مجله Analysis منتشر شد با طرح سوالی آغاز شد که به نظر می رسد پاسخ واضحی دارد: “ذهن از کجا متوقف می شود و بقیه جهان شروع می شود؟” آنها در ادامه پاسخی غیر متعارف ارائه دادند. آنها در “مرزهای پوست و جمجمه” معمول متوقف نمی شوند. بلکه ذهن به جهان گسترش می یابد و ظرفیت های مغز بیولوژیکی را با منابع خارج مغز افزایش می دهد.

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>