نظر | کتامین به عنوان یک درمان افسردگی من را نجات داد

[ad_1]

تابستان که 26 ساله بودم ، به خانه پدر و مادرم در حومه شیکاگو نقل مکان کردم ، زیرا دیگر نمی توانستم از خودم مراقبت کنم.

بیشتر اوقات زندگی ام به شدت افسرده شده بودم ، اما در آن تابستان پنج سال پیش ، حتی کارهای پیش پا افتاده و غیرقابل حل هم می شدند. روزها را روی کاناپه ای گذراندم که بندرت صحبت می کردم ، ذهنم چنان کسل کننده بود که برای شکل دادن کلمات تلاش می کردم. شب بیدار می خوابم و فکر می کنم ، نمی توانم اینگونه ادامه دهم.

بعضی از افراد افسردگی اپیزودیک را تجربه می کنند ، اما از زمان شروع بیماری من در اوایل کودکی ، من خیلی سریع غرق شدم و هرگز به سطح واقعی نرسیدم. در سن 10 سالگی ، خودم را از وحشت غیرقابل توصیفی غافلگیر کردم ، بنابراین بسیار راحت و مریض به سختی می توانستم در یک برنامه تلویزیونی بنشینم. وقتی نوجوان بودم ، هر روز صبح با غمی غیر قابل تغییر بیدار می شدم و از کف اتاق خواب هق هق می کردم. گرچه من زمانی دانش آموز ممتازی بودم ، اما برای رسیدن به کلاس تلاش کردم. سرانجام در 16 سالگی دبیرستان را رها کردم.

در طول سالها هر روش درمانی موجود را امتحان کردم. من در بیمارستان های روانپزشکی اقامت کردم ، سالها تحت درمان قرار گرفتم و داروهای ضد افسردگی به ارزش یک داروخانه را امتحان کردم ، اما شرایط من هرگز بهتر نشد.

یک روز ، من مقاله ای را در مورد استفاده از کتامین به عنوان یک درمان امیدوار کننده برای افسردگی شدید و غیرمجاز دیدم. در آن زمان هنوز نسبتاً جدید بود و با هر بار تزریق 500 دلار ، گران بود. پس از مشورت با درمانگری كه در آن زمان می دیدم و حامی بود ، كلینیكی را در نزدیكی یافتم كه درمان را ارائه می داد و تماس گرفتم.

کتامین به عنوان داروی مهمانی شهرت دارد ، اما در اصل به عنوان داروی بیهوشی ساخته شده است. در صورت تجویز صحیح ، پزشکان می گویند که بی خطر است و برای درمان افسردگی اساسی و PTSD شدید اثبات شده است. در حالی که سایر داروها مانند پسیلوسیبین و MDMA نیز به عنوان یک درمان افسردگی توسط دانشمندان مورد مطالعه قرار می گیرند ، می توان کتامین را خارج از یک آزمایش بالینی تجویز و تجویز کرد. ممکن است داروهای ضد افسردگی سنتی هفته ها یا ماه ها به طول بیانجامد ، اما کتامین می تواند سریع عمل کند.

گرچه هزینه مانع بزرگی دارد. کتامین ناشی از تزریق برای بیماری های روانی معمولاً تحت پوشش بیمه نیست – این برای من نبود – این بدان معناست که از نظر مالی برای بسیاری از افراد دور از دسترس است.

چند روز پس از برقراری تماس و انجام یک پروسه غربالگری که تأیید کرد من کاندیدای خوبی هستم ، با توجه به اینکه چندین گزینه دیگر را بدون موفقیت امتحان کرده بودم ، به مرکز درمان کتامین رسیدم. من طی دو هفته برنامه درمانی شش تزریق اولیه قرار گرفتم و پس از آن در صورت لزوم برای دوزهای نگهداری ، معمولاً هر یک تا شش ماه ، برمی گشتم.

در هنگام تزریق ، در حالی که پرستار فشار خون من را گرفت ، یک مانیتور ضربان قلب را ضمیمه و یک خط IV را وارد یک تختخواب بیمار نشستم. هنگامی که کتامین تجویز شد و چراغ ها کمرنگ شدند ، من در حالی که لیست پخش مورد نظر خود را از طریق هدفون هایم ریختم ، تختخواب را پایین آوردم و نفس های عمیق کشیدم.

برای چند دقیقه چیزی احساس نکردم ، سپس تصویر روی دیوار روبروی من شروع به دو پاره شدن کرد. اگرچه بینایی من شنا می کند ، اما هیچ بیماری حرکتی احساس نمی کنم. در دوز پائینی که به من داده شده بود تا بدنم را با دارو سازگار کنم ، فقط یک تغییر ملایم و دلپذیر را تجربه کردم.

با هر بار مراجعه بعدی ، دوز مصرفی من بیشتر می شد ، تا جایی که اتاق در یک چرخش متعالی رویاهای شفاف اطرافم حل می شد. من در زمان به عقب سفر کردم ، و خاطرات را به شکلی خوشایند جدا کردم. من هم به جلو سفر کردم و از مکانهایی که هرگز نبوده ام بازدید کردم. به نظر می رسید که من شکل جسمی خود را ریخته ام و در تار و پود جهان هستی در حال ذوب شدن هستم.

اما حتی اگر در طول درمان احساس آرامش می کردم ، افسردگی من بلافاصله فروکش نکرد. بعد از سه بار درمان ، دکتر پیشنهاد کرد که ارزش ادامه آن را ندارد. بین دو و سه تزریق در مورد اینکه آیا ادامه می دهم ناراحت شدم. از آنجا که من قبلاً هر چیز دیگری را امتحان کرده بودم ، کنار کشیدن از این کار به معنای تسلیم کامل بود.

خوشبختانه بعد از تزریق چهارم همه چیز تغییر کرد. انگار یک سوئیچ زده شده بود و مغزم روشن شده بود. من متوجه رنگی شدم که به جهان خزید و گره سخت وحشت و دلسردی در سینه ام ذوب شد.

بهره وری من سر به فلک کشید. طی چند هفته من آپارتمان خود را تمیز و مرتب کردم ، در دو شغل تقاضا کردم و استخدام شدم ، یک تمرین مدیتیشن را شروع کردم و یادگیری یک زبان جدید را شروع کردم.

گرچه مشاغلم حقوق کمی دریافت می کردند ، کتامین به من اجازه می داد از مهارتهایی که در درمان آموخته ام استفاده کنم تا تجربیات را از منظر مثبت تنظیم کنم. سفید کردن تشک های بدنسازی در یک استودیوی هنرهای رزمی و سطل شویی در یک گل فروشی به جای مشقت ، به کارهای مراقبه ای تبدیل شد. من به سختی فرد شناوری که می شدم را شناختم.

وقتی برادرم عینک اول خود را گرفت ، تعجب کرد که می تواند برگهای جداگانه ای را روی درختان ببیند. کتامین خیلی شبیه آن بود. ترس از لذت های ساده احساس می کردم دلیل کافی برای زندگی است و من با یک مکاشفه آرام بر من غلبه کردم: این معنای محتوا بودن است. شروع به تأمل درباره بازگشت به مدرسه کردم. در مه 2021 ، 15 سال پس از ترك دبیرستان ، پنج سال پس از شروع درمان با كتامین ، من از دانشگاه فارغ التحصیل شدم.

می دانم چقدر خوش شانس هستم. کتامین برای همه مفید نیست و برای بسیاری ، این درمان از نظر اقتصادی ممنوع است. با ظهور داستان های بیشتر مانند من ، من امیدوارم که این تغییر را ببینم ، و دیگران مجبور نخواهند شد که به راحتی کمک کنند.

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>