نظر | Ava DuVernay برای اسکار آماده نیست ، اما هنوز هم شب اوست

[ad_1]

خیلی خوب. واقعاً خوشحالم که از کریس بوورز ، آهنگساز ما ، که کنسرتوی “برای خود جوان” را نوشت ، استقبال می کنم. خوش آمدی. [APPLAUSE] می توانم یک سوال بپرسم؟ خوب ، مادربزرگ می توانید به من بگویید ، کنسرتو چیست؟ بنابراین در اصل این قطعه است که یک سولیست و یک گروه ، یک ارکستر دارد. این دو در حال گفتگو هستند. و بنابراین گاهی اوقات این مکالمه می تواند این شخص باشد که صحبت می کند ، و اکنون این شخص صحبت می کند. گاهی مکالمه – این یک سوال است. – در همان زمان است. آره و این واقعاً به این بستگی دارد که آهنگساز چگونه بخواهد ، یا اینکه چگونه می خواهم آن مکالمه را تنظیم کنم. آیا تا به حال از خودتان تصویر کرده اید که در حال انجام کاری است که اکنون انجام می دهید؟ متعجب. [MUSIC PLAYING] [APPLAUSE] من از این واقعیت که یک آهنگساز سیاه پوست هستم بسیار آگاه هستم و اخیراً در فکر این بوده ام که آیا قرار است در فضاهایی که در آن هستم باشم یا نباشم یا اینکه باید به این نکته رسیده ام که من به آن رسیده ام. خوب ، من می توانم یک چیز را به شما بگویم. هرگز فکر نکنید که قرار نیست آنجا باشید. اگر قرار نبود که آنجا نباشی. این به برده داری برمی گردد. [MUSIC PLAYING] پدربزرگم که چندی پیش فهمیدم به سرطان مبتلا است ، می خواستم کمی بیشتر وقت او را بگذرانم و درباره زندگی اش با او صحبت کنم ، درباره خانواده ما ، تا آنجا که می توانم از او س askال کنم قبل از اینکه بگذرد. [BELL RINGING] مادربزرگ هوم-هوم؟ در این مورد به کمی کمک نیاز دارید. چه کاری انجام دهید؟ گرفتن این درز برای نمایش. خوب. روی پدالها قدم نزنید. آن را درست در گوشه فشار دهید. خوب. وای. خوب. ما در اینجا قصد داریم آن را واقعی جلوه دهیم. شما آماده رفتن خواهید بود. ممنون آقا بزرگ شدن در جنوب برای من کاملاً جالب بود. باسکوم ، فلوریدا ، تا آنجا که به یاد دارم ، فکر می کنم مزارع مزرعه بوورز بود. همه شما 13 نفر در آن خانه بزرگ شده اید؟ هوم-هوم وای. نمی دانم چگونه همه ما در دو اتاق ماندیم. ما در ایوان آواز را شروع می کردیم. و مردم بودند ، من نمی دانم که چگونه آنها می توانند اینقدر صدا را بشنوند ، می آمدند در حیاط جلو رانندگی می کردند و شب ها آواز ما را گوش می دادند. مردم در آن منطقه بودند ، سیاه پوستان بوئر و سفیدها Beavers بودند. Beavers فروشگاه مواد غذایی داشت. اما وقتی بابا در فروشگاه قدم می زد ، این بچه در اندازه من ، بچه كوچك – چند ساله بودی در این مورد؟ مثل چند سالگی؟ من احتمالاً 6 یا 7 ساله بودم. اوه وای. و او پیش پدرم می رفت و می گفت ، پسرم چه چیزی برای شما می توانم بگیرم؟ که برای همیشه با من گیر کرد. چرا به پدرم پسر می گویی؟ و بابا به او جواب می داد ، آقا ، بله آقا ، نه آقا. اما این چیزی بود که برای من باقی ماند زیرا می دانستم که وقتی بزرگ شدم قرار است آنجا را ترک کنم. من هیچ بخشی از مزرعه را نمی خواستم. من هیچ بخشی از آن قسمت از کشور را نمی خواستم. من فقط می خواستم بروم. به هر کجا که می توانم سوار شوم ، آنجا بود که به آنجا می رفتم. [MUSIC PLAYING] این فرایند چگونه بود ، و در دهه 1940 به عنوان یک مرد سیاه پوست در اتومبیلرانی حرکت می کرد؟ باید دیوانه می شدم. اکنون اولین جایی که به یاد می آورم در دیترویت است. مردی مرا بلند کرد. او می گفت که می تواند برای من شغل و مکانی برای اقامت پیدا کند و همه اینها. از او پرسیدم آنجا برف می بارد؟ و او گفت بله. و این پایان کار بود ، زیرا نمی خواستم جایی باشم که سرد باشد. اما من از آنجا با اتومبیل به دنور کلرادو رفتم. و من در این ایستگاه اتوبوس تازی بودم ، زیرا آنها دو پیشخوان سفید و سیاه داشتند. بنابراین می توانم چیزی برای خوردن تهیه کنم. و شنیدم کسی می گوید ، لس آنجلس ، کالیفرنیا. گفتم ، آنجاست که می خواهم بروم. قبلاً هرگز نام لس آنجلس را نشنیده اید. من 27 یا 28 دلار داشتم. من نمی دانستم که چگونه می خواهم آن را درست کنم ، اما می دانستم که می خواهم آن را درست کنم. بنابراین من خوب گفتم ، من قصد دارم وانمود کنم که یک آژانس کاریابی هستم و برای استخدام تماس می گیرم. وای. دفترچه تلفن را گرفتم ، از A شروع کردم. پاک کننده ها و من فکر نمی کنم بیش از پنج تماس برقرار کردم و تلفن زنگ خورد و این تمیزکننده های A بود و آنها گفتند که به یک پرس نیاز دارند. من تمام اطلاعات را بدست آوردم. من گفتم ، خوب ، من کسی را بفرستم بیرون و این من بودم. [LAUGHING] آنجا بود که مادربزرگت را ملاقات کردم. [MUSIC PLAYING] چند سال داشتید که تمیزکننده ها را خریداری کردید؟ من 20 ساله بودم بنابراین در طی دو سال من از بی خانمان به کار خود رفتم. [MUSIC PLAYING] اما من هرگز نتوانستم وام بگیرم. و من صاحب مکان بودم. گفتم ، مشکلی در این تصویر وجود دارد. من به آنها گفتم که من برای وام می آیم ، و او گفت نه ، من چیزی ندارم. بعداً ترک کردم و برنامه ای را برداشتم و آن را از طریق پست الکترونیکی ارسال کردم. چند روز بعد با من تماس گرفت ، وام شما تأیید شد. گفتم ، این رنگ پوست من است. من گفتم در جنوب آنها به شما می گویند. در لس آنجلس آنها به شما نشان می دهند. از آن به بعد ما شروع به خرید ملک کردیم ، من همه چیز را در نظافتچی تهیه می کردم ، اما هیچ کس من را ندید. همه کارها از طریق پست انجام می شد. مردم دائماً چیزهایی را جمع می کنند تا شما را در زندگی متوقف کنند. اما شما باید بدانید که نمی توانید جلوی من را بگیرید. [MUSIC PLAYING] نام من کریستوفر بوورز است و می خواهم “ستاره درخشان در آتلانتیک سیتی” را بازی کنم. پدر و مادرم قبل از تولد من تصمیم گرفتند که می خواهند من پیانو بنوازم. به معنای واقعی کلمه ، فکر می کنم مثل “نمونه پیانو شماره 5” باشد که آنها هر روز روی شکم مادر من می گذاشتند. در واقع ، یکی از اولین قطعات موسیقی که من نوشتم با این پیانو بود. و من به یاد می آورم ، شما می دانید ، فقط همیشه در اینجا بازی می کنم. اما ما در یک رستوران بودیم ، معتقدم یکشنبه بود. در ماری کالندر؟ ماری کالندر آنها آنجا پیانو داشتند و من از آن پسر پرسیدم می توانی آن را بنوازی. و آنها گفتند بله. من تو را به آنجا منتقل کردم ، و تو آن را بازی می کردی ، و من به تو افتخار کردم. [LAUGHING] [MUSIC PLAYING] فرصت های زیادی برای بچه های رنگارنگ وجود ندارد که بتوانند استعدادهای خود را به نمایش بگذارند یا با بچه های رنگارنگ دیگر موسیقی بازی می کنند و آن کارها را انجام می دهند ، و شما در مورد مدیر بودن من صحبت می کنید ، اساساً از همان ابتدا. اگر چنین چیزی را نداشتم ، احتمالاً با اطمینان به دنبال موسیقی نبودم. یادم می آید – من کجا در مدرسه بودم که من آنجا بالا بودم؟ در نیویورک چه؟ در جولیارد؟ جولیارد؟ هر جا بود لذت بردید. به همین فکر می کردم. اگر از گذران زندگی در آن لذت می بردید. من این را می دانستم پسر. و برنده Kris Bowers است. “کتاب سبز” [APPLAUSE] [MUSIC PLAYING] [APPLAUSE] [MUSIC PLAYING] فکر می کنید بزرگترین چالش امروز شما چیست؟ صادقانه گفتن ، بزرگترین چالش امروز من سلامتی است. این فقط تلاش برای سالم ماندن است. این چالش امروز من خواهد بود. [MUSIC PLAYING] چند سال دیگر فرصت دارم اما تقریباً در اوج هستم. [LAUGHING] ده سال دیگر ، من در اوج خواهم بود. [LAUGHING] بنابراین اکنون من فقط سعی می کنم بهترین کار را انجام دهم. آره و از موفقیت بچه ها و نوه هایم لذت ببرید. این خودش شکوه است. این فقط چیزی است که من امیدوارم که من کمی کار با آن داشته باشم. [MUSIC PLAYING] [APPLAUSE] (آواز) سپس روح من ، نجات دهنده من ، خدای من برای تو آواز می خواند ، چقدر بزرگ هستی ، چقدر بزرگ هستی. توانجامش دادی! توانجامش دادی! توانجامش دادی! [LAUGHING] ببینید ، شما را متعجب کرد. [LAUGHING]

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>