نقد و بررسی کتاب: “چقدر زیبا بودیم” ، ساخته ایمبولو مبیو


چندی نگذشته بود که اهالی روستای کوساوا نمایندگان پکستون را ربودند ، گروهی از سربازان ملی حاضر شدند و در مورد محل اقامت آنها س aboutال کردند. این یکی از اولین – و حداقل خشونت آمیز – روایت های بین ایالت و روستا است و مقدمه ای بر راه های بی شماری است که ساکنان کوساوا باید برای جلوگیری از خشم حکومتی که فکر نمی کند آنها را به کلی نابود کند ، باید برنامه ریزی کنند. . در ماه ها و سال های بعد ، روستاییان هر آنچه فکر می کنند را امتحان می کنند تا شرکت نفت را از زمین خود دور کنند. آنها با یک روزنامه نگار آمریکایی دیدار می کنند ، به این امید که مقاله ای بتواند احساسات عمومی (به عنوان مثال غربی) را به نفع آنها تغییر دهد. آنها برای ادعای دولت ملی به پایتخت سفر می کنند. آنها اسلحه گرفتن را در نظر می گیرند.

در کوساوا ، Mbue مکان و مردم زنده ای را با دامنه احساسی ایجاد کرده است. بین اهالی روستا در مورد اینکه چه کاری باید انجام شود اتفاق نظر وجود ندارد – اینکه آیا گروگانهای Pexton خود را پس از یک بیمار سخت بیمار آزاد کنند. آیا به سربازان دروغ بگویم اینکه پول نفتی ها را بگیریم ؛ اینکه اسلحه بخریم درگیری اخلاقی و فلسفی اصلی این رمان بین یک نفر بین کسانی که مایل به اعتماد به پکستون برای انجام کار صحیح هستند ، کسانی که می خواهند حمایت فعالان خیرخواه آمریکایی را جلب کنند و کسانی که تفاوتی بین این دو نمی بینند ، خلاصه می شود. کنگا می گوید: “روزی که پیر شوید ، خواهید دید کسانی که برای کشتن ما آمده اند و کسانی که برای نجات ما می دوند. “مهم نیست که بهانه آنها باشد ، همه آنها اعتقاد دارند که می توانند از ما بگیرند یا به ما بدهند هرچه خواسته های بی پایان آنها را برآورده می کند ، به اینجا می رسند.”

این داستان در نقطه نظرات متناوب تک تک روستاییان گسترش می یابد – کاملاً شناخته شده ترین آنها ، تولا ، دختر جوانی است که سرانجام به راهنمای جنبش مقاومت کوساوا تبدیل می شود – و گروه کر بچه ها. در بهترین حالت ، فصل های سرود تأثیری شبیه صدای جمعی عروس های دریایی در “بودا در اتاق زیر شیروانی” ساخته جولی اوتسوکا دارد ، احساسی که از نظر سختی به طور دسته جمعی توزیع شده است. اما در طول 360 صفحه ، بازگشت ثابت به این صدای جمعی کمی دست و پا گیر می شود. کودکان در توصیف افراد درون گروه خود ، اغلب از عبارت ناجور “همسن سن ما” استفاده می کنند که در نهایت نمی توانم متوجه آن شوم. به نظر می رسد در بعضی مواقع ، راویان فردی و جمعی پا بر روی انگشتان پای یکدیگر قدم می گذارند و همان وقایع و خاطرات را به روشی تکراری تر از آنچه روشن می کند ، پوشش می دهند.

اما اینها چیزهای کوچک است و با توجه به جذابیت رمان در مورد همدلی خواننده ، به راحتی نادیده گرفته می شوند. Mbue در سایه انداختن فضاهایی که طمع و احساس گناه درهم می آمیزند استادانه است: تنهایی پس از مرگ زودهنگام همسر ، و روی پاشنه آن میل مخفی دوباره لمس شدن. اختلاف بین اینکه آیا باید با آمریکایی ها بجنگید یا پول آنها را بگیرید. مانند “کانتورا” از کارولینا دو رابرتیس یا “مخمل” ساخته هوزاما حبیب ، “چقدر زیبا بودیم” نحوه سرکوب را چه از طرف یک دولت یا یک شرکت یا یک جامعه ترسیم می کند ، می تواند اساسی ترین نیازهای انسان را به رادیکال و اقدامات رادیکالیزه کردن. در یکی از بخشهای کم اهمیت و پرتحرک رمان ، مادربزرگ تولا ، که اکنون به پایان زندگی خود نزدیک می شود ، اعتراف می کند که یک افسوس در مورد ازدواجش این است که تمایل شوهرش را برای غم و اندوه پذیرفته است. کاش بیشتر می خندید. او می پرسد: “چرا این دنیا سرگرم کننده شد ، فقط وقتی فهمیدم که قصد ترک آن را دارم؟”

بی نظیر نسبت به این درخواست های بشریت ، نسبت به پیامدهای انسانی اعمالش در کوساوا و اطراف آن ، شرکت نفتی ، پکستون ، به یکی دیگر از شخصیت های تند کشیده Mbue تبدیل می شود. روشی که بی تفاوتی بسیار نگران کننده ای علیه توهین روابط عمومی پکستون – بیانیه های توخالی فراوان آن برای حمایت از روستا و عزیزان مردگان – ایجاد می شود ، بلافاصله برای هر کسی که تا به حال شاهد این کلاهبرداری ها در دنیای واقعی بوده است ، آشنا خواهد شد ، خواه این امر توسط سواحل غرب آفریقا یا در کشور نفت در حال غرق شدن جنوب لوئیزیانا. بنابراین Mbue ریاكاری صریح گفتگوی دوجانبه شركت را نشان می دهد به طوری كه گاهی تشخیص اینكه حتی كارمندان خود پكستون به هر كدام از گفته های آنها اعتقاد دارند دشوار می شود. در برهه ای از رمان ، پس از آنكه یك گروه فعال آمریكایی تصمیم گرفت از شركت نفت شكایت كند تا مجبور شود آن را به پاك كردن آب و زمین كوساوا ، یك مدیر اجرایی پكستون با پیشنهادی به روستا سفر كند. به گفته وی ، این شرکت تصمیم گرفته است سهمی از سود روستاییان را از زمین خود بدست آورد ، هرچند که نمی تواند کاملاً بگوید که درصد دقیق آن چقدر خواهد بود. او می گوید: “باید به یاد داشته باشید ، Pexton افراد زیادی دارد که پول آن را می خواهند.” “دولت در آمریكا مقداری از آن را می خواهد. دولت اینجا سهم آنها را می خواهد. تمام افرادی که برای Pexton کار می کنند ، آنها به حقوق ماهانه خود نیاز دارند. اما سهم شما نیز بسیار مهم است ، زیرا ما با هم در این دره ساکن هستیم و باید این کار را با صلح انجام دهیم. ” سپس مدیر اجرایی می گوید که کارفرمای او خوشحال خواهد شد که به دهیاران توصیه کند که با ثروت تازه پیدا شده خود چه کار کنند ، مانند استفاده از آن برای انتقال به جای دیگر.

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>