“نیاز من به لایک تقریبا زندگی من را خراب کرد”


  • مخاطبانش از ماری کلر پشتیبانی می کنند. هنگامی که از طریق پیوندهای سایت ما خرید می کنید ، ممکن است در مورد برخی از کالاهایی که برای خرید انتخاب می کنید ، کمیسیون دریافت کنیم.

  • هنگامی که بلا یانگر خنده دار و خنده دار خود را در رسانه های اجتماعی ایجاد کرد ، Deliciously Stella ، او می خواست ثابت کند که اینستاگرام با واقعیت برابر نیست. او ویروسی شد. سپس همه به طرز وحشتناکی اشتباه پیش رفت

    اگر اینفلوئنسر عکسی ارسال کند و کسی آن را دوست نداشته باشد ، آیا حتی وجود دارد؟ در او بدون ترس شجاع و بی وقفه خنده دار ، تأثیرگذار تصادفی، زندگینامه بلا از زندگی او به عنوان Deliciously Stella داستانی است که باید بخوانید درباره ایجاد تعادل ناخوشایند بین خود آنلاین و آفلاین ما و آنچه که برای سلامتی روان شما اتفاق می افتد وقتی خطوط به طور خطرناکی تار می شوند.

    در سال 2016 ، بلا یک شبه 75000 فالوئر به دست آورد (من هم شامل من شدم – عجیب بود اگر او را دنبال نکنید) و هر دقیقه صدها لایک را ثبت می کرد. او دختری خنده دار بود که او را به متخصصان سلامتی تمیز غذا که با مشاوره “متخصص” ، اسموتی های ماش و خطوط سوپرمارکت خود در همه جا جوانه زده بودند ، می چسباند. دگرگون کننده بلا ، Deliciously Stella ، پادزهر مناسبی برای آن زن کاملاً ظاهری بود که به نظر می رسید ، هرگز اینقدر سیب زمینی را بو نمی کرد ، چه رسد به این که یک دادگستری باز کند. مطمئناً طولی نکشید که او هزاران پوند برای حمایت مالی / # AD پس از هدیه گرفتن و زندگی در مراسم هدیه دادن اینفلوئنسرهای مجلل ، هدیه گرفت.

    خوشمزه استلا

    بلا جوان تر

    با این حال ، در پشت شبکه سرپرستی ، بلا متوجه شده بود که اندورفین های اخطار دهنده ، زندگی بر روی گرم بسیار ناخوشایند است و برای سلامتی و سلامتی روحی او زحمت ویرانگری را تحمیل می کند. و سپس یک روز ، هنگامی که فشار برای “آنلاین” شدن بسیار طاقت فرسا بود ، وی خود را در اعتیاد به شبکه های اجتماعی در The Priory یافت. وی گفت: “من فکر می کردم بدون نیاز به پیروان می توانم پیروان زیادی داشته باشم.” “من فکر کردم که می توانم بدون این که تأثیرگذار باشم ، یک تأثیرگذار باشم.”

    در این عصاره از تأثیرگذار تصادفی، بلا بین همه گیر افتادن در Instafamous بودن و سرانجام درک کردن ، به همان اندازه که دوست دارد خودنمایی کند و همیشه می خواست یک کمدین معروف باشد ، در واقع مضطرب و تنها است …

    “این همان جایی است که من می گویم شهرت تمام وجودش نبود و در واقع کاملاً تهاجمی بود و شما آن را برای کسی آرزو نمی کنید – مگر اینکه بخواهید زیرا همیشه بخشی از شما وجود دارد که فکر می کند خوب است که پس از از بین بردن آن

    من فکر می کنم در این لحظه ایمن است که بدون اینکه صدایی کاملاً زیبا به نظر برسد ، بگویم که من کمی مشهور هستم. من هم برای كتاب و هم برای نمایش خود به من تبلیغ منصوب شده است ، تقریباً در هر روزنامه و مجله ای كه می توانستم به ذهنم خطور كند ، جلوی جلوی زمان. مردم با دیدن من در خیابان یک برداشت دوبرابر کردند. در لندن کسی بودم.

    من همیشه دوست داشتم یک دختر “آن” باشم

    من به رده های پایین لیست Z رسیده بودم و برای اولین بار ، از دیدن من آگاه بودم. غریبه ها با تصور اینکه من را می شناسند ، سرعت خود را کم می کنند و لبخند می زنند ، سپس می فهمند که من از اینترنت هستم و با سر پایین به سرعت می گذرانم. من همیشه دوست داشتم “دختر نیستم” و شناخته شدن احساس می کردم اگر نه ، چیزی شبیه به آن داشته باشم.

    بعضی اوقات مردم در خیابان به من می آمدند و به من می گفتند که این حساب را دوست دارند. زنی به من گفت که این امر به او کمک کرده تا سرانجام از اختلال خوردن خود عبور کند. البته من تملق کردم. هرگز تصور نمی کردم که واقعاً کار خوبی انجام دهم. خنده دار ، بله ، اما در واقع مفید است؟ من پشت خودم را لمس كردم و به مامانم زنگ زدم تا او بتواند بگويد ، “عزيزم ، اين دوست داشتني است” ، وقتي منظور او واقعاً بود ، “مي تواني عصباني شو تا من تلويزيون را تماشا كنم؟” من نمی دانم که اینستاگرام چگونه کار می کند. ‘

    یکی از دوستان در حالی که از کمبود زندگی عاشقانه خود ابراز ناراحتی می کرد گفت: “شما باید در حال پاک کردن کاملا مشهور باشید.” ‘آیا حساب من را دیده ای ؟!’ گفتم. “من به طور حرفه ای شورش می کنم و 98 درصد از طرفداران من زن هستند. هیچ کس نمی خواهد با پرنده ای که برای سرگرمی سس کباب روی صورت خود می گذارد قرار ملاقات بگذارد. ‘

    او گفت: “من نمی دانم.” “شرط می بندم که مردان فکر می کنند این کلاسیک است.” من قانع نشده بودم وقتی به او استلا را نشان دادم ، سخنان دوستم آرچی را تحویل دادم: “دیگر هرگز دوست پسر نخواهی یافت.”

    شاید حق با او بود. شاید من از نظر ظاهری بیش از حد گروتسک بودم. من ترسیدم که هر خواستگار باید انگیزه های باطنی داشته باشد. من به یک برنامه دوست یابی “مشهور” که در آن مدل های اینستاگرام و یک لیست کننده گاه به گاه اسلایدهای خود را به صورت سیاه و سفید اسکیت بورد می کردند ، گیر کردم. این کاملاً “انحصاری” بود که تقریباً همان هفت مرد را بارها و بارها به شما نشان دادند ، تا اینکه با شخصی که در سال 2002 چند برنامه از رادیو 1 ارائه داده بود ، اما در زندگی متوقف شده بود ، ترک کردید و در یک قرار قرار گرفتید. به دلیل عادت کوکائین آنها.

    خوشبختانه استلا و زندگی جنسی من

    فقط صبر کن ، من در یک مرحله کاملاً ساده در مدرسه فکر کرده بودم. یک روز من به عنوان یک شوخ طبعی پر زرق و برق ، جشن ظاهر می شوم و دوست پسرهای خود را با یک چوب خواهم زد. شاید استلا ممکن است کسی را با چوب سنگ مورد ضرب و شتم قرار داده باشد ، اما آنها سعی در شلاق زدن او ندارند.

    من یک ترس غیر منطقی عجیب و غریب داشتم که اگر من آن را بکشم ، ممکن است کسی سعی کند مرا به خاطر داستان آزار دهد. این طور نیست که فکر می کنم من خیالی هرکسی خواهم بود – به دور از آن – اما من در اعماق قلبم می دانستم که اگر فکر می کردم داستان خوبی است ، تقریباً هر شخص مشهوری را رد می کنم. من و دوستم ، لیزی ، یک روز کامل را به بحث و گفتگو پرداختیم که چه کسی ماجرا را نمی خواهیم یا نمی خواهیم. من تصمیم گرفته بودم که اگر مردی در یک کلوپ شبانه به من مراجعه کند و به من بگوید که او در نقش Macnair ، قاتل هیپوگریف بازی کرده است هری پاتر، مردی که کل فیلم را روی سرش می پوشد ، مجبورم او را شلاق بزنم. لیزی گفت تنها مشهورانی که او به طور کامل نمی تواند شرور کند بوریس جانسون و نوئل ادموندز هستند.

    خوشمزه استلا

    کتاب خندوانه ای که بلا باید بخوانید در حال فروش است

    دیوانگی من در اتاق رختکن ورزشگاه دنبالم آمد. وقتی ناشناس هستید ، مهم نیست که کسی شما را برهنه ببیند زیرا شما فقط یک بدن برهنه هستید ، اما وقتی کسی شما را بشناسد ، می تواند از بین برود و فکر کند “بدن آن شخص مانند آن است”. من به یک مدرسه شبانه روزی کاملاً دخترانه رفتم. برهنگی هرگز چیزی نبوده است که به ذهنم خطور کرده باشد ، و با این حال ، اکنون که در انظار عمومی قرار گرفتم ، مطمئن شدم که همه می خواهند بدانند که واژن من چگونه است تا بعداً در مورد آن صحبت کنند. من یادداشت کردم تا تمام این نکات را در درمان مطرح کنم.

    من همیشه فکر می کردم که مشهور بودن آسان است ، مثل اینکه در حمام گرم پرستش قرار بگیرم. با بزرگ شدن می خواستم یک گنجینه ملی باشم ، که درمانگرم به من اطمینان می دهد نتیجه “ناامید شدن از دیده شدن” است. می توانم بگویم که برخی از دوستانم نگران خودخواهی من بودند. آنها فکر می کردند که من یک جویای توجه و خودنمایی هستم و به نوعی حق با آنها بود. من توجه را دوست داشتم و داشتم خودنمایی می کردم ، اما بیشتر از هر زمان دیگری احساس ناامنی و ناامنی کردم. خودآگاهی من آنقدر کم نداشتم که شک نکنم آنها هم به آن چیزها فکر می کنند.

    مثل یک کلیشه قدیمی ، حالا که خواسته ام را گرفتم ، پشیمان خریدار شدم. اعتراف به این احساسات احساس ناسپاسی در من ایجاد کرد و مطمئن بودم که کسی باور نخواهد کرد ، بنابراین آنها را درون خود نگه داشتم و لحیم کاری کردم. من در مورد خودم صحبت کردم تا از احساسی که درونم دارد ، اضطراب آور ، تنها و غرق حواس پرتی کنم.

    * این عصاره Deliciously Stella از بلا جوان تر است تأثیرگذار تصادفی (HarperCollins ، 14.99 پوند)

    Leave a reply

    You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>