پدر و مادرش به جورجینا لاوتون گفتند که او سفیدپوست است


  • مخاطبانش از ماری کلر پشتیبانی می کنند. هنگامی که از طریق پیوندهای سایت ما خرید می کنید ، ممکن است در مورد برخی از کالاهایی که برای خرید انتخاب می کنید ، کارمزد دریافت کنیم.

  • وقتی پدر محبوب جورجینا لاوتون درگذشت ، سرانجام شبکه ای از رازهای خانوادگی را که سالها او را آزار می داد ، باز کرد.

    این هفته جورجینا لاتون کتاب جدید خود را با عنوان بدون نژاد منتشر کرده است که به بررسی تأثیر نژاد و هویت در زندگی ما می پردازد.

    کلمات جورجینا لاوتون

    “چرا خود را سفید نمی خراشید؟” هنگامی که ما در مدرسه در ماسه سنگ بازی می کردیم ، گفت یک دختر پنج ساله در کلاس من.

    این اولین باری بود که احساس سردرگمی در مورد ظاهر خودم را تجربه می کردم. احساسی که ناخن انگشتش در حالی که او آن را روی بازوی بژ بژ من می تراشید احساس خاطره ای زنده است. چون حتی اگر از بدو تولد به نظر سیاه و نژاد می آمدم ، اما با اعتقاد به سفید بودن بزرگ شدم. پدر و مادرم همین داستان را به من خورانده بودند: من در بدو تولد فرزندخوانده نشدم ، یا عوض نشده ام ، یا محصول یک رابطه نیستم. من ژن های خود را از یکی از اقوام ایرلندی پوست تیره در کنار مادرم به ارث برده بودم ، که چند نسل را “فراموش کرده” بود.

    واقعیتی که فقط سال گذشته پس از مرگ پدرم آشکار شد ، این بود که من فرزند او نبودم ، بلکه نتیجه یک قلاب کوتاه بین مادر من و یک مرد دیگر بود. پدر عزیزم ، با مدرک اقتصادی و شغل مدیریتی ، هرگز نسخه مادر از وقایع را زیر سوال نبرد. و برادر سفیدپوست من ، روری ، که دارای چشمان آبی و پاهای خمیده و بلند پدر است ، هرگز آن را زیر سوال نبرد. پوست قهوه ای و موهای سیاه و موخوره من در عکس های خانوادگی خودنمایی می کند. اما نادیده گرفتن اختلافات من برای همه آسان تر بود.

    با حباب محافظ سفیدی که پوشانده ام ، زمان زیادی را به فکر مسابقه نگذاشتم. این تاثیری روی من نداشت تا اینکه یک شخص خارجی – مثل کودکی در مدرسه – آن را مطرح کرد. به طور کلی ، تربیت من یک زندگی خوشحال کننده بود: من دو پدر و مادر بسیار فعال و سرحال داشتم. در مدرسه ، من با دوستان زیادی بسیار موفق بودم.

    و با این حال ، با نگاه به گذشته ، می توان به راحتی فهمید که اعتماد به نفس آزار دهنده در کجا رخ داده است. در سن 15 سالگی ، من با پرخوری قلقلک معاشرت کردم. از 17 سالگی ، زندگی را از موهایم سفید کردم و با هر اظهار نظر در مورد اینکه چرا مثل خانواده ام به نظر نمی رسم ، لایه دیگری از دفاع خاردار ایجاد کردم. شبکه دروغ از قبل شخصیت من را قالب می کرد.

    س Theالات در مورد ‘کجا بودم واقعاً از “و س intoالات موجود در هویت من مداوم ، بی تردید ، خسته کننده بود. اگر ناظران را به مشت بزنم ، می توانم روایت خودم را بدست آورم. اما وقتی امنیت فرودگاه باعث شد من به صف خانواده برای چک کردن چمدان با زن و شوهر کارائیب مقابل من ، به جای خانواده خودم ، بیگانه باشم. در 13 سالگی به من گفتند که “به آفریقا برگرد” و یک بار با عنوان “Paki” برچسب گذاری شدم که فقط باعث سردرگمی شد.

    با هر حادثه به خانه می رفتم و از پدر و مادرم جواب می خواستم ، كه مرا می نشاندند و دوباره تكرار می كنند كه من قطعاً مال آنها هستم و آنها مرا دوست دارند. مادر می خواست باور کند که من دختر پدرم هستم ، که طبق تعریف من سفید شد.

    fghjk_cdp

    جورجینا در کنار پدر محبوبش

    پدر همدست بود ، اما اینکه آیا او واقعیت را در اعماق قلب خود می دانست ، من هرگز نمی دانم. به نظر می رسید همه از همراهی با تظاهر خوشحال هستند و توضیح رنگ پوست من برای غریبه ها با گفتن “من نیمه جامائیکایی هستم” آسان تر شد.

    هر چند بیماری پدر سال گذشته عامل اصلی تغییر بود. همانطور که می دیدم سرطان به طرز وحشیانه ای از محبوب و پدر سفیدپوست من از داخل خارج می شود ، این واقعیت که او به زودی از بین خواهد رفت ، بسیار ویران شدم. من کاملاً آگاه بودم که این آخرین فرصت من است که می توانم تمام س questionsالات ناراحت کننده ای را که برایم دردسر ساز شده است ، مطرح کنم. مادر به من گفت که پیگیری موضوع خودخواهانه است. اما یک روز ، بعد از اینکه به آرامی به ناامیدی خود اشاره کردم ، او موافقت کرد که قبل از مرگ یک نمونه DNA به من بدهد ، و عاشقانه به من اطمینان داد که از نظر بیولوژیکی متعلق به او هستم.

    یک سال کامل از مرگ او ، غرق در غم و اندوه بود که من تصمیم گرفتم چیزی برای از دست دادن ندارم. در مارس 2016 ، من فرایند آزمایش DNA او را شروع کردم و کشف کردم که از نظر خون ، ما اصلاً با هم رابطه نداریم.

    من به خاطر می آورم که وقتی نتایج آزمون منتشر شد ، کجا بودم ، و نه با شکوه در یک ایمیل. هیچ چیز نمی تواند شما را برای پردازش این نوع اطلاعات در محل کار آماده کند. احساس می کردم خونم با سرنگ از بدنم مکیده شده است. با وجود واضح بودن ، من هنوز نمی خواستم آن را باور کنم. با ناراحتی ، من با شرکت تماس گرفتم و پرسیدم که نتایج تا چه اندازه قابل اعتماد است. آنها دلسوز بودند ، اما به من گفتند ، تقریباً 100 درصد. تو پدرت نیستی

    وقتی تلفن را قطع کردم و به مامانم زنگ زدم ، او گفت که او مثل من شوکه شده است. منکر او هفته ها ادامه داشت ، چون هر شب در بالشتم هق هق می کردم. من تازه یاد گرفتم که سوراخ پدری شکل را در زندگی خود پردازش کنم ، اما هیچ کتابچه راهنمای چگونگی پیمایش در این مین عاطفی وجود نداشت. نمی توانستم کنار بیایم.

    هنگامی که من مادر را به چالش کشیدم – در پرسشگری من واضح و کاملاً شکسته بود – او سفید نگاهم کرد و به من گفت که باید اشتباهی رخ دهد. علی رغم اینکه در خلسه ای شبیه رویا وجود داشت ، اما دیگر نتوانستم پدرم را خودم بنامم ، اما هنوز به دروغگویی به او مشکوک نبودم – این خیلی ناراحت کننده بود که شروع به غربالگری در مورد همه چیزهایی که قبلاً به من گفته بود ، کرد.

    سرانجام ، یک ماه کامل و بحث های بیشمار بعد ، مادر شکست. من فقط پیشنهاد دادم که با استفاده از DNA والدین پدر ، یک آزمایش مجدد انجام دهد ، وقتی او اعتراف کرد که یک شب با یک مرد “تاریک” از دوبلین ، که در سال 1992 در یک میخانه غربی لندن ملاقات کرده بود ، ایستاده است. به او. اینکه بگوییم همه چیز از گذشته سنگین بوده است کم لطفی است. نه ماه بعد ، من هنوز خیلی عصبانی هستم و به سختی می توانم به مادر نگاه کنم. من تمام وقتهایی که از او می پرسیدم آیا ممکن است من نتوانم پدر باشم ، بیدار دراز می کشم. چرا او نمی توانست حقیقت را به من بگوید؟ حالمان خوب بود.

    سفید

    جورجینا در نیویورک

    من تمام زندگی خود را به شدت درگیر نبردی نژادی که پدر و مادرم نسبت به آن نابینا بودند و تحمل سنگینی دروغ در مورد ماجرای مادرم را گذرانده ام.

    من می دانم که مادر من را دوست دارد ، و من هنوز هم او را خیلی دوست دارم ، اما او هنوز هم دشوار است که در مورد تأثیرات من تأثیر بگذارد ، که فقط احساس انزوا و تنهایی من را دفن کرده است. اگرچه این زخم ها هنوز تازه هستند ، من امیدوارم که همه چیز را حل کنیم ، زیرا من او را در زندگی ام می خواهم. من همچنین می خواهم وقت بگذارم تا غصه خوردن برای پدر را بخوانم ، و از فرهنگی که ممکن است با آن ارتباط داشته باشم ، یاد بگیرم.

    هنوز که غمم را غرق کرده بود ، یک استراحت تمیز کردم و امسال به نیویورک نقل مکان کردم. من در بروکلین زندگی می کردم و در منطقه ای بسیار مختلط غرق می شوم. برنامه بعدی من این است که آزمایش DNA جامع تری را برای تعیین ریشه های قومی خود به عنوان روش کاتارسیس انجام دهم و از طریق وب سایت خود دیگران را که با مشکلات هویتی رنج می برند تشویق کنم تا با آنها روبرو شوند.

    برای من ، هویت نژادی سیال است و توسط افراد جامعه من تعیین می شود ، که اتفاقاً سفیدپوست هستند. من در فضایی بدون نژاد وجود دارم و کمتر از هر زمان دیگری از میراثم آگاهی دارم ، اما مصمم هستم که یک هویت را با توجه به شرایط خودم جعل کنم ، مهم نیست که این امر به چه معناست.

    وبلاگ جورجینا لاوتون را اینجا بخوانید

    این مقاله در اصل در اکتبر 2019 منتشر شد.

    Leave a reply

    You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>