کهنه سربازان برای انتقال شرکای افغان در جنگ به ایالات متحده چگونه کار می کنند

[ad_1]

EDGEWATER ، مادرید – زاک در یک چت تصویری پرتحرک ، آخرین اخبار مربوط به استان جنگ زده خود در افغانستان را به اشتراک گذاشت ، این یک بروزرسانی به همان اندازه تلخ و معمولی بود. طالبان شب گذشته یادداشتی را در خانه من گذاشت. آنها گفتند: “امشب تسلیم شوید وگرنه شما را می کشیم”. او با لحنی استعفا بیش از ترس گفت.

سرلشکر توماس شومان در حالی که زاک خشونت های مارپیچ در کشوری را که با هم به عنوان فرمانده دسته و مفسر ارزشمند وی خدمت کرده بودند ، در یک کافه در 7000 مایلی صندلی خود جا به جا شد.

این افراد در نبرد 2010 برای سنگین ، یکی از کشنده ترین کارزارهای جنگ 20 ساله افغانستان ، جنگیدند و بعداً در کابل مشاوره ارتش را کار کردند. زاک ، که خواست فقط با نام مستعار خود شناخته شود ، زیرا از امنیتش ترسیده بود ، گفت: “این بسیار خطرناک بود.” “اما می دانید ، آمریکا به ما کمک کرد و در ساختن کشورمان و ایجاد صلح و دموکراسی در کنار ما همکاری کرد. شما هرگز نمی دانید زندگی قرار است چه عواملی برای شما به همراه داشته باشد.

زاک ، که سه سال کار در ارتش را سپری کرد ، اطمینان یافت که ویزای آمریکا پاداش وی خواهد بود پس از به خطر انداختن جان خود برای کمک به نیروهای ائتلاف. اما حتی با کمک سرگرد شومان در زمینه درخواست ها ، تماس ها ، نامه ها و درخواست از طرف او ، زک شش سال منتظر تأیید است.

سرگرد شومن ، افسر پیاده نظام تفنگدار دریایی که اکنون در کالج جنگ دریایی در رود آیلند تحصیل می کند ، تأکید کرد: “من این کار را برای شما هر روز و هر شب ادامه می دهم تا زمانی که مراقبت های لازم را انجام دهیم.” “هرگز تو را فراموش نمی کنم ، برادر.”

مدتها قبل از آنکه دولت بایدن متعهد شود هزاران مفسر افغان و دیگر افراد در معرض خطر انتقام جویی طالبان را تخلیه کند ، کهنه سربازان ارتش تلاش می کردند تا شرکای مورد اعتماد خود را به ایالات متحده برسانند.

این تلاش های خصوصی – که اغلب توسط پیام های ناامیدانه واتس اپ و فیس بوک از سوی همکاران سابق در افغانستان تشویق می شود – با تکمیل خروج نیروهای ایالات متحده و ناتو از کشور ، و جنگنده های طالبان مناطق وسیعی را تصرف می کنند ، اضطراری دوباره به خود گرفت.

عبور از هزاران افغان تحت دو برنامه ویژه ویزا وعده داده شده بود ، اما مستندات و الزامات امنیتی بسیاری از متقاضیان را مخدوش کرده است. مجلس روز پنجشنبه به سرعت بخشیدن به روند کار و افزایش تعداد ویزاهای موجود رأی داد ، اما این لایحه در مجلس سنا با آینده نامشخصی روبرو است ، جایی که حمایت دو جانبه از برنامه ویزا وجود دارد ، اما مشکلات مربوط به بودجه.

دولت بایدن نیز برای انجام کارهای بیشتر در حال رقابت است و مقامات می گویند که گروه اولیه حدود 2500 افغان و خانواده های آنها طی روزهای آینده به پایگاهی در ویرجینیا خواهند رسید.

برای جانبازان جنگی که سالها پیش به پیروزی نرسیدند ، بیرون آمدن مترجمان آنها حداقل یک هدف وعده داده شده را محقق می کند: حمایت از افغانهایی که در این جنگ کمک می کردند.

برای مفسران ، که هویت آنها برای همیشه درگیر جنگ به رهبری آمریکا است ، این سفر خطرناک و کند بوده است ، و اغلب سالها بیش از آنچه پیش بینی می شد طول می کشد. هزاران نفر همچنان گرفتار هستند ، زیرا جنگجویان طالبان در مناطق خارج از پایتخت تسلط بیشتری پیدا می کنند.

سرگرد شومن گفت: “من غم جنگ را احساس می كنم.” “من حدود سه سال در آن جنگ حضور داشتم ، اما آنها 20 سال در این جنگ بودند و هر عضو ارتش آمریكا آمده و رفته است.”

کمتر از یک سال از آغاز کار رامش درویشی با تیم های عملیات ویژه آمریکایی در سال 2011 ، طالبان شروع به تماس با تلفن همراه وی و تهدید جان وی کرده بود.

در سال 2015 ، پس از انتقال خانواده اش به یک سری خانه های امن ، وی درخواست ویزای آمریکا را داد که در سپتامبر گذشته تأیید شد. آقای درویشی و همسرش فراشتا برای تهیه معاینات پزشکی لازم و بلیط هواپیما برای سفر از اقوام خود وام گرفتند.

شورشیان دو هفته پیش خانه خانواده درویشی را در ولایت فراه به آتش کشیدند و بیشتر اقوام نزدیک آنها مخفی شده اند.

آقای درویشی ، 32 ساله ، گفت که نمی تواند بفهمد که چرا اخذ ویزا طولانی شده است ، پس از اینکه 5 سال به طور مستقیم هر شب در مأموریت ها با برتهای سبز همراه شد و از درگیری با اسلحه ، کمین و انفجار بمب دست ساز جان سالم به در برد.

وی دوست خود یان پاركر ، یك سرباز سابق ارتش آمریكا را كه با او كماندوهای افغان را در قندهار آموزش می داد ، پس از آنكه سالها متوقف شده بود ، درخواست ویزا را تحمیل كرد. آقای پارکر 37 ساله اکنون پیمانکاری است که وقت خود را بین وظایف خارج از منزل و خانه خود در فلوریدا تقسیم می کند ، اعضای کنگره نامیده می شود.

آقای پاركر كه هنوز نتوانسته است شخصاً با دوست خود در آمریكا ملاقات كند ، گفت: “دیده ام كه ​​مترجمان دیگر در كمتر از یك سال ، قطعاً كمتر از دو سال مورد تأیید قرار می گیرند.” “من کاری را انجام دادم که فکر می کردم کار درستی است.”

آقای پارکر گفت ، اما حتی پس از اینکه مدارک آقای داروشی شروع به حرکت کرد ، 354 روز گذشته بود که او و همسرش می توانستند به ایالات متحده بیایند.

بعد از اینکه آقای پارکر پیشنهاد داد این منظره ممکن است آنها را به یاد خانه بیاندازد ، این زوج در Northglenn ، Colo ، نزدیک دنور مستقر شدند.

آقای درویشی گفت: “روزهای اول اینجا برای من بسیار خوب بود.” “هیچ کس پشت سر من نبود. هیچ کس به دنبال کشتن من نبود. “

اما بعد از شش ماه ، پولی که او از یک آژانس اسکان پناهندگان برای اجاره در یک آپارتمان یک خوابه می گرفت ، خشک شد. هیچ کارفرما یا دانشکده ای در این منطقه لیسانس وی را از افغانستان به رسمیت نشناخته اند ، حتی اگر او در بالای کلاس خود فارغ التحصیل شده باشد. و در حین مصاحبه برای مشاغل ، آقای درویشی ویروس کرونا را گرفت و آن را به همسرش که قبلاً با یک سری شرایط پزشکی دست و پنجه نرم می کرد ، منتقل کرد. او یک ماه و نیم بیمار بود.

دوستان افغان برای خرید یک سدان برای او پول جمع کردند تا بتواند برای یک شرکت تحویل غذا رانندگی کند ، جایی که وی پس از پرداخت هزینه بنزین در هفته حدود 215 دلار درآمد دارد.

کافی نبوده

نشستن روی میز قهوه در آپارتمان متوسط ​​آنها یک اخطار تخلیه ، کنار بروشور یک مجموعه آپارتمان برای خانواده های کم درآمد بود.

آقای درویشی گفت: “برخی از مردم ما را قهرمان می نامند.” “برخی ما را بی خانمان صدا می کنند.”

آقای درویشی در یک قفسه در آپارتمان که باید او را تا اول اکتبر تخلیه کند ، دارای چهار گواهینامه تقدیر از واحدهای نظامی و پیمانکاران آمریکایی است که بیش از هشت سال به آنها کمک کرده است. وی همچنین دارای چندین گواهینامه فارغ التحصیلی از دوره های آنلاین است که اخیراً آنها را به امید ورود به یک برنامه علوم کامپیوتر در یکی از دانشگاههای مجاور تکمیل کرده است.

شنبه گذشته ، گروهی از افغان ها و آمریکایی ها در خانه ای خلوت در میان جنگل های قرمز جنوب سن خوزه با یکدیگر ملاقات کردند و در اجاق گاز بیرون از خانه پیتزا درست کردند و خاطرات روزهای ابتدایی را مرور کردند.

در میان میهمانان محمد یوسف زی ، مترجم ، و آدریان کینسلا ، کاپیتان سابق سپاه تفنگداران دریایی بودند که در سال 2010 ، هنگامی که آقای یوسف زی به جوخه اش منصوب شد ، در افغانستان دیدار کردند.

آقای کینسلا گفت: “ما به او اعتماد کردیم تا همه چیز را ترجمه کند اما همچنین معنای واقعی متن را در اختیار ما قرار دهد.” وی گفت: “او هرگز از حضور در روز دو گشت شكایت نكرد. او حتی بیشتر از ما از دشمن متنفر بود. “

آقای یوسف زایی گفت که پس از ورود آمریکایی ها به افغانستان در سال 2001 ، مردان دیگر دستهای قطع شده مغازه دارها را از طریق بازار زادگاهش قدم نمی زدند و هنگامی که 20 مایل دوچرخه سواری می کردند و او و خواهران و برادرانش می توانستند بدون ترس از مجازات لباس فوتبال بپوشند. به مدرسه. آقای یوسف زی گفت: “من بسیار هیجان زده و خوشحال شدم.” “مردم زندگی خود را شروع کردند.”

او که در سن 18 سالگی توسط یک پیمانکار آمریکایی استخدام شد ، به زودی در موهای طالبان قرار گرفت ، که پدرش را به انتقام گرفت. پس از ترک کار خود با ائتلاف پس از چهار سال ، او دائماً در حال فرار بود ، روزی با تهدید و تگرگ گلوله روبرو شد که برای فروش اتومبیل خود از مخفی شدن در پاکستان به کابل رفت.

آقای کینسلا پس از جدا شدن از تفنگداران دریایی ، در دانشکده حقوق در برکلی ثبت نام کرد و از هم دانش آموزانش خواست تا در پرونده آقای یوسفزی که از سال 2010 در جریان بود ، کمک کنند. گذرگاه آقای یوسفزی و خانواده اش ، از جمله یک برادر 3 ساله که توسط طالبان ربوده شده بود ، که او را در یک سوله نگه داشت ، در حالی که منتظر بودند. در یادداشتی به “دوست آمریکایی ها” اشاره شده بود و به آقای یوسف زی دستور داده شده بود تا مبلغ 35000 دلار بر مزار پدرش بجا بگذارد.

سرانجام ، در اوایل سال 2014 ، به آقای یوسف زی ویزا اعطا شد. او با مادرش که مدارک او را حمل می کرد به دلیل اینکه می دانست در وی جستجو نمی شود ، به قندهار برگشت و او به سانفرانسیسکو رفت. مادر ، برادران و خواهرانش به زودی این کار را دنبال کردند.

همسایگان جدید خانواده در سن خوزه خانه خود را مبله کرده و به آنها کمک کردند تا در آنجا مستقر شوند ، بعداً برای آنها مراقبت های پزشکی و مربیان در نظر گرفتند و در نهایت تدریس کردند بچه های بزرگتر برای رانندگی کتی سنیگالیا ، صاحب خانه ای در جنگل که گروه برای پیتزا جمع شده بودند ، گفت: “من به ایمیل همسایگی خود رفتم و به مردم گفتم:” این خانواده از آسمان بیرون افتاده و روی زمین نشسته اند. “

سرگرد شومن تصدیق می کند که روزی که با زاک دیدار کرده حال روحی معامله ای دارد. او پیش از این با بسیاری از مفسران کار کرده بود ، اما زاک متفاوت بود. از نظر جسمی متناسب بود و انگلیسی اش هم عالی بود. بیش از همه ، او مایل بود به سنگین برود ، که با توجه به منطقه خطرناک ، بسیاری از مفسران از آن اجتناب کردند.

سرگرد شومن گفت: “من بلافاصله شناختم كه او پسر خاصی است و از داشتن او بسیار خوش شانس بودم.” تفنگداران دریایی در سایر جوخه ها با حسادت چشم به این اضافه شدن تیم اضافه کردند ، اما سرگرد شومن قصد نداشت او را به اشتراک بگذارد.

گشت ها طولانی و وحشتناک بودند ، زیرا تفنگداران دریایی از طریق مین گذاری شده به سمت روستاها عبور می کردند ، و اغلب در کمین کمین قرار می گرفتند که باعث کشته شدن و زخمی شدن شدید تعداد زیادی نیرو می شد.

در یک لحظه ، زاک از دور شنید که دو جنگجوی طالبان در رادیوهایشان صحبت می کنند در حالی که آنها سازماندهی حمله به گروه تفنگداران دریایی را تشکیل می دهند که به آرامی به سمت آنها می آیند ، در پشت یک مهندس با ردیاب فلز.

سرگرد شومن از زک یادآوری می کند: “او فقط از طریق میدان می دود ، با مرد مقابله می کند” ، که نه تنها حمله را از بین برد ، بلکه با رد پاهای خود یک خط پاک شده را برای پیشرفت تفنگداران مشخص کرد.

وی گفت: “هیچ مترجم دیگری وجود ندارد كه بخواهد همه این خطرات را بپذیرد.” وی گفت: “ما در حالی که مشغول کار بر روی یک مصدوم بودیم ، به زاک یک اسلحه پر شده می دادیم و امنیت او را داشتیم. من چندین نوع داستان زک دارم ، اما فقط فکر می کنم این گواهی بر اعتمادی است که به او داشتیم. “

سرگرد شومن گفت: وقتی زاك سنگین را ترك كرد بعد از پایان اعزام ، “همه ما به منطقه فرود محل فرود هلیكوپترها راه افتادیم و می دانید كه این هواپیما یكی از خودمان را می فرستاد.”

زاک نتوانسته است دومین نفر از دو پیمانکاری را که او را استخدام کرده اند ، پیدا کند و این روند دشوار پیش رو را به تعویق انداخت که او را مایوس کرده است. “من دو سال با ارتش کار کردم و هیچ چیز نداشتم. من اوراق کار ندارم ، هیچی و به همین دلیل روند من به تأخیر می افتد. “

تا کنون از کابل ، در استانی که توسط طالبان محاصره شده است ، برای او دشوار است که ببیند چگونه آمریکایی ها می توانند او را اکنون که در آنجا پنهان شده است ، پیدا کنند.

طالبان پیام های صوتی تهدیدآمیز را روی تلفن همراه زاک می گذارند. او قادر به رفتن به شهر و کار برای تأمین هزینه زندگی همسر و چهار فرزندش نیست.

زاک گفت: “من راهی برای داشتن زندگی پیدا نمی کنم.”

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>